از یک سال پیش تا امروز, هر صبح با اشتیاق انتظار رسیدن 8 صبح را داشتهام و در هر شماره آن مطالب خواندنی یافتهام. گاهی علاوه بر مرور صبحگاهی, روزنامه را به خانه برده و باز با دقت بیشتر میخوانم. روزهایی هم که روزنامه نرسیده است از وب سایتش بازدید میکنم و مقالههایی را از آن پرینت گرفتهام تا در آرامش شبانه با دقت و حوصله بیشتر بخوانم.
روزنامه 8 صبح در یک سال نشر خود روزنامه نگاری افغانستان را یک گام بلند به پیش برده است. 8 صبح اکنون بیشترین شمار خوانندگان روزنامه در افغانستان را به خود جذب کرده، در جامعهیی که روزنامه خواندن بر خلاف بسیاری کشورها نه تنها عادت روزانه عمومی نشده است؛ بلکه کمتر کسی رغبت به خواندن نشریه دارد 8 صبح در این میان یک استثناست. در این نوشته میخواهم به برخی جنبههای جاذبه این روزنامه در فضای روزنامهنگاری افغانستان و توقعی که از 8 صبح دارم، اشاره کنم. هرچند این روزنامه هنوز هم تا روزنامه شدن اگر نه در سطح روزنامههای معتبر بین المللی که حتی برای برابری با روزنامههای کشورهای همسایه ما, راه دراز پیش رو دارد. گرچه به گمانم این گونه مقایسه درست نباشد؛ ما تنها میتوانیم 8 صبح را در مقیاس روزنامههای افغانستان و برتریهای آن را در حرفه روزنامه نگاری افغانستان ارزیابی کنیم و توقع خود را برای تقویت و ارتقای آن با در نظرداشت امکانات موجود برشماریم.
برجستهترین امتیاز 8 صبح برکنار ماندن از سیاستزدگی است که آفت همهگیر ژورنالیزم افغانی است. از آوان تولد، ژورنالیزم افغانی به تب ایدیولوژی و سیاست زدگی آلوده شد و از آرمان واقعی آن که روشنگری و جستجو و افشای حقیقت برای افکار عمومی است، دور ماند. تصویر عمومی غالب از نشریه در افغانستان که با تاسف قرین به واقعیت است و مردم به تجربه آموختهاند که پیش از خواندن، بر پیشانی یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه ابتدا مهر ایدیولوژی خاص یا حزب و جریان سیاسی خاص را جستجو کنند؛ این آفت که بیشتر از میانه دهه 60 با انتشار نشریه "خلق" و در پاسخ به آن, دیگر نشریههای گروههای چپ و راست و اسلامی رونق گرفت و در دهههای 80 و 90 با نشر جریدههای احزاب جهادی رسم عام یافت، به گونهیی که تصور انتشار یک نشریه مستقل و حرفهیی ناممکن شد. حتا در دوره فعلی نیز پس از قریب 7 سال، باز بیشترینه کمیت نشریهها وابسته به احزاب و جریانهای سیاسی است و افزایش کمی رسانههای نوشتاری، شنیداری و دیداری به معنای قوت یافتن گروههای سیاسی برای انتشار منظمتر و نهادینهتر و در نتیجه تثبیت نقش شان در بازیهای سیاسی و آشفتگی بیشتر فضای سیاست خواهد داشت. در واقع تنها تعداد انگشت شمار رسانه معتبر را میتوان سراغ گرفت که دنباله رو و مبلغ چشم و گوش بسته یک جریان یا حزب و حتی یک فرد خاص نباشد. این افزایش قارچ گونه در حد بسیار کمتر از خوشبینی ما، ژورنالیزم حرفهیی و جامعه مدنی را تقویت میکند.
هر حزب و جریان سیاسی و ایدیولوژیک و دولت حق دارد رسانهیی که اندیشه و نظر و واکنش این جریان خاص را بازتاب دهد، نشر کند. حتا در غرب نیز چنان نشریههایی وجود دارد. اما جریان غالب ژورنالیزم در اختیار رسانههای حرفهیی و مستقل است. بجز دورههای کوتاه انتخابات و بحرانهای سیاسی، نشریههای حزبی کمترین شمار خوانندگان را دارد. 8 صبح نیز روزنامهیی است که از این زاویه قابل نقد و بررسی منصفانه است، بیطرفی و نگاه منتقدانه 8 صبح با اتکا به نورمهای ژورنالیزم در حد قابل ستایش برای نخستین بار در افغانستان قابل ارزیابی است.
باور ندارم که ژورنالیزم حرفهیی به معنای نداشتن هیچ نوع جهت و آرمان انسانی باشد. ژورنالیزم نیز مانند دیگر پدیدههایی که رهاورد مدرنیته است، آرمانهایی در بطن خود دارد که زاینده انرژی و پیشرفت آن است، دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق دانستن و از انحصار برآمدن و عام شدن دانش و به طور کلی آنچه "روشنگری" به تعبیر ایمانویل کانت "برون آمدن انسان از نابالغیست که گناهش به گردن خود اوست." گفته میشود، اینها ارزشهای بنیادین آن است. ژورنالیزم نیز تکاپوی انسان مدرن برای آرمان هرچه انسانیتر ساختن زندگی بشر را نشان میدهد در این زمینه بدون این که بخواهم وارد بحثهای انتقادی شوم که رسانهها را سازنده گفتمان شبکه قدرت و واقعیتهای وانموده ارزیابی میکند و راستی در غرب این نقدها بر رسانهها وارد است اما ما بدون وارد شدن در وادیهای نامربوط به جامعه ما، خوبتر است ابتدا درست و عمیق بنیادهای مدرنیته را بشناسیم و سپس در پی نقد آن برآییم وگرنه گرایش به نقد شتاب زده از منظر پسامدرنیستها- که جمعی از روشنفکران را مجذوب ساخته است- ما را همچنان در همسویی و در کنار نیروهای پیش مدرن نگه میدارد که آفت دیگریست که سر راه مدرن شدن ما در سده 21 شده است.
امتیاز مهم دیگر روزنامه 8 صبح، در سالی که از نشرش گذشته است اهمیت محوری دادن به بحث "حق" است. قریب نیمی از صفحههای 8 صبح را مطالب حقوق بشری پر کرده است؛ چاپ گزارشهای کمیسیون مستقل حقوق بشر، برجستهکردن خبرهای نقض حقوق بشر به ویژه در مورد زنان و با ارزشتر از همه، نشر نقد و بررسی مفاهیم اولیه حقوق بشر که به گسترش فرهنگ حقوق بشر کمک میکند.
جامعه در حال بازسازی افغانستان بیش از هر چیزی به بازسازی اخلاقی نیاز دارد؛ اخلاق سنتی سست شده و فروریخته است و نورمهای اخلاق مدرن جاگزین آن نشده است. جامعه افغانی در بحران بیاخلاقی به سر میبرد، اکنون هیچ ارزش معتبری که باید جامعه و هر افغان خود را بر صراط آن مستقیم کند وجود ندارد. در این زمانه سرگشتگی و آشفتگی روانی و ذهنی، کدام ارزشها میتواند افغانستان را به آینده زندگی انسانی رهنمون گردد؟ یک پاسخ روشن که به گمان من روزنامه 8 صبح مروج آن است اینست که تنها ارزشهای حقوق بشر که دستاورد تجربه تاریخی بشری و امر پذیرفته جهانی است و تصویر زندگی انسانی را به گونه روشن ترسیم میکند. حقوق بشر فراتر از اعلامیههاییست که از تصویب اسامبله عمومی ملل متحد گذشته است یا "حرف مفت" نیست بلکه چکیده تجربه تاریخی بشر برای بنیاد گزاردن و جمعبندی نورمهای جامعه انسانی است، از این منظر میتوان 8 صبح را روزنامه حقوق بشری کابل نامید.
نقد و بررسی سیاست حاکم دولت و جریانهای سیاسی نیز از خواندنیترین صفحههای 8 صبح است. در کابل روزنامههای دولتی مانند انیس چنان موضع خنثی دارند که به خواننده هیچ انگیزه خواندن نمیدهد، در مقابل روزنامههای مخالف نیز چنان در نقد ضعف، ناراستی و فساد دولت بدون اسناد و شواهد حتی با تکیه بر شایعه اغراق میکنند که گویا هیچ دستاورد مثبت وجود نداشته است! این روزنامهها راه تغییر و بهبود را پیشنهاد نمیکنند بلکه بیشتر نوعی فروپاشی و سقوط سیاسی را تبلیغ میکند یا بر راهحلهای غیرممکن انگشت میگذراند. روزنامه 8 صبح در نقد دولت راه اعتدال را پیش گرفته است که راه اکثریت مردم افغانستان است.
نقدهای سیاسی 8 صبح در حد زیاد خواندنی و هدفمند بوده است به ویژه نقدهای 8 صبح از سیاست همسایههای ما- ایران و پاکستان- در مورد اخراج و بدرفتاری پلیس این کشورها با پناهندگان افغان در حمایت از شهروندان بیپناه افغان در کشورهای همسایه و نقد جنبههای سیاست منفی این کشورها در مورد امنیت و بازسازی در افغانستان، نقطه قوت، سازنده و تاثیرگذار 8 صبح در بوده است.
صفحه خبرها و تحلیلهای مسایل بینالمللی و صفحه اندیشه 8 صبح بیشتر ترجمه از نشریههای معتبر یا از اینترنت است. واقعیت است که افغانها پیش از وسوسه نقد و نظر و تیوری پردازی باید به مفاهیم، تیوریها و اندیشه معاصر و کلاسیک آشنایی و درک عمیقتر دست یابند که فقط از راه ترجمه آثار اندیشمندان بزرگ میسر میگردد و از طرف دیگر، ترجمه از راه درگیر کردن زبان با مفاهیم نو، زبان را غنی میسازد و امکان فکر و اندیشیدن به زبانهای غیر علمی بومی را فراهم میکند، تا زبان ما مدرن نشود و مفاهیم مدرن به زبان بومی ترجمه نگردد و به زبان خود، مدرن اندیشه نکنیم، مدرن نمیشویم. مدرنیته بیش از آن که از راه وارد نمودن اجناس مدرن وارد گردد از راه مدرن سازی زبان کسب میگردد.
نشر ترجمهها در 8 صبح تلاش ارزشمند است اما بایسته است 8 صبح در نشر ترجمهها به حق مالکیت معنوی عنایت و وسواس و تعهد اخلاقی بیشتر به خرج دهد و حداقل مطالبی که از وبسایتها نقل میکند با ذکر دقیق منبع باشد و حتا در صورت امکان تلاش گردد تا پس از رضایت مترجم و نویسنده اصلی مبادرت به نشر آن کنند.
باز اگر از زاویه دیگر به موضوع زبان در 8 صبح توجه کنیم؛ برجستهترین ویژگی این روزنامه، توجه خوب به ویرایش وگرایش به نگارش زبان نگاره نو فارسی است. غلطهای تایپی بسیار کم است و از نوگراییها در زبان نگاره واژهها در حد چشمگیر بهره برده میشود که خواننده حتی با خواندن چند شماره این برجستگی و امتیاز این روزنامه را به نیکی میبیند، 8 صبح حتی نیمفاصله را نیز در نظر میگیرد که خط تایپ فارسی را بسیار زیبا میکند و نظم میبخشد، این همه خدمتی است که 8 صبح به پیشرفت زبان دری در افغانستان میکند و من نه به عنوان اهل فن این رشته، بلکه تنها از روی علاقه شخصی به درست نویسی زبان مادری-ام به تلاش نویسندگان و ویراستاران 8 صبح ارج میگذارم.
با همه امتیازها و کارنامه درخشان که 8 صبح در یک سال اول انتشار از خود نشان داد اما تا روزنامه شدن راه دراز پیشرو دارد. ضعفهای 8صبح بازتاب ضعفهای ژورنالیزم افغانی نیز هست.
1. کمتر ژورنالیستی است که به صورت تخصصی در یک بخش کار میکند تا عمیقتر و جدیتر مسایل بخش خود را دنبال بتواند. ژورنالیستهای حرفهیی افکار عمومی جهانی را تکان دادهاند سالها تحولات یک رشته یا یک موضوع را پیگیری میکنند.
2. روزنامهیی که در 8 صبح به خواننده میرسد باید خبرهای تازه داشته باشد و 8 صبح کمتر خبر نو دارد، کسی که برنامه خبر شامگاهی تلوزیونها و رادیوهای خارجی و ساعت 7 صبح خبرهای صبحگاهی را نیز شنیده است و در اول صبح وبسایت فارسی بی بی سی را هم مرور کرده است، وقتی روزنامه 8 صبح نه زودتر از 9 صبح به دستش میرسد و باز میبیند که خبرهای وب سایت فارسی بی بی سی، گاهی بدون یادآوری از منبع اصلی کاپی شده است. حداقل توقع دارم که روزنامه 8 صبح از هیچ یک از وبسایتهای فارسی مثل بی بی سی کاپی نکند و
3. خوبتر است با تشکیل یک تیم خبر، و استفاده از سهولتهای اینترنت مانند RSS و ستلایت و در صورت امکان قرار داد با شبکههای خبری بین المللی تازهترین خبرهایی که کمتر مورد توجه رسانهها در شب گذشته قرار گرفته است را به دسترس خوانندگان قرار دهد.
4. در عصر اینترنت، تعدادی از روزنامهها حتی در افغانستان صفحه اختصاصی به نوآوریهای صنعت ارتباطات و اینترنت اختصاص میدهد که بسیار خواندنی است و در 8 صبح به جز خبرهای پراکنده در این زمینه چیز زیادی ندیدهام. البته از صفحه اختصاصی اقتصادی و سینما و هنر و ورزش هم خبری نیست.
5. 8 صفحه شایسته پرخوانندهترین روزنامه کابل نیست و امیدوارم در سال جدید این رقم افزایش یاید. خوب است هر هفته در یکی از روزهای هفته یک ویژهنامه اختصاصی در یک موضوع داغ هفته نشر گردد که خواندنی و تاثیر گذار خواهد بود.
این نوشته، برگ سبز من، هدیه یک سالگی که به دوستانم در روزنامه 8 صبح تقدیم میکنم تا برای یکسال تلاش با ارزششان خسته نباشید گفته باشم.
27 ثور 1387- کابل
نوروز نه میلاد شریف است نه روز دهقان. نوروز نوروز است یعنی روز اول سال و نوید آمدن بهار و آدمی که هیچ، تمام زنده جانان ذی شعور و بی شعور به گونه یی می فهمد که نوروز شده و می داند که باید شوری به خود بدهد. بدون این که یک لحظه به فکر کنی که نوروز خرافات است یا کفر یا کدام چیز دیگر، گرامی دارش!
وزیر داخله آلمان از همه نشریات اروپایی خواسته است که کاریکاتورهای نشریه Jyllands-Posten دانمارکی را نشر کنند.
چند سال پیش در ایران برای حمایت از انتفاضه فلسطینی ها تمبری نشر شد؛ کودک فلسطینی را نشان می داد که به طرف ستاره داود سنگ پرتاب می کند. در اروپا جلسه ها گرفته شد که این اقدام ایرانی ها را محکوم کردند و فیصله کردند که ورود این تمبر به حوزه کشورهای اروپایی ممنوع شود.
اروپایی ها با تکرار چاپ کاریکاتورهایی که مسلمانان آن را توهین به پیامبر خود می دانند، چه چیزی را می خواهند ثابت کنند؟ آیا این اشاعه آزادی بیان است که اروپایی ها با توهین به پیامبر اسلام می خواهند مسلمانان را با آن آشنا کنند؟! آیا یک مسلمان باید به پیامبر خود توهین کند تا یک اروپایی باور کند که او لیبرال یا روشنفکر است؟!
من از این کار ارویاپی ها را جز نوعی تجاوز جمعی به مسلمانها تعبیر و تحلیل دیگری ندارم. در برابر آن، اگر مسلمانان واکنش شدیدی نشان دهند، آتش بزنند، بکشند، سر ببرند، نتیجه تنها گسترش خشونت و روی کار آمدن رهبران افراطی مانند بن لادن و ملاعمر است و اگر سکوت کنی و یا به خود بقبولانی که تو یک مسلمان لیبرال استی و خیر است آزادی بیان محترم است در آن صورت رفتار اروپایی به گونه یی در حال پیش روی است که دیگر هیچ حرمت، نام، سربلندی و غروری برایت نمی ماند.
چه خواهد شد؟ جنگ صلیبی دیگری پیش رو است که همه خواسته یا ناخواسته سربازان آن هستیم و اروپا بیشترین تاوان تلاشش برای شکستن غرور و تحقیر مسلمانان را خواهد پرداخت.
یادداشت مرتبط سال پیش در مورد کاریکارتورهای دانمارکی:
در مقدمه گزارش از گسترش ناامنی، حکومت ضعیف، فساد رو به گسترش و اقتصاد ضعیف و بیکاری که در افکار عمومی افغانها باعث کاهش مشروعیت دولت افغانستان و در بعضی از کشورهای غربی به کم شدن تمایل افکار عمومی برای تمدید ماموریت های نظامی شده است؛ اضهار نگرانی شده است. در این گزارش در شش موضوع: هماهنگی در میان جامعه بین المللی، امنیت و حکومت قانون، مبارزه با مواد مخدر و افغانستان و همسایگان پرداخته شده است.
برای توجه عمیق تر و بیشتر به مسایل افغانستان در ایالات متحده امریکا، سه پیشنها ارایه شده است:
1. حکومت و کنگرس باید در پروسه های قانونی و اجرایی موضوع عراق و افغانستان را از هم تفکیک کنند.
2. یک نماینده خاص برای افغانستان که همه ی جنبه های پالیسی های ایالات متحده امریکا درمورد افغانستان را رهبری کند. (در پی نوشت به موضوع پدی اشداون اشاره شده است.)
3. یک سند بین المللی لازم است تا یک استراتیژی جدید را فرمول بندی کند.
در این گزارش به سیاست دو گانه و کم کاری دولت پاکستان در مبارزه با تروریسم اشاره نشده است. اما از افغانستان خواسته شده است که "دیورند" را به مثابه مرز بین المللی میان دو کشور به رسمیت بشناسد و از سیاست دولت پاکستان در مورد گسترش اداره خود به مناطق قبایلی حمایت کند. و همچنین از جرگه امن منطقه یی نیز به عنوان یک مکانیسم خوب ارتباط میان دو کشور بحث شده است. و تاکید شده است که نقش کشورهای همسایه (پاکستان و ایران) و قدرتهای منطقه یی: چین، هند و روسیه در ثبات افغانستان باید جدی گرفته شود.
متن کامل گزارش را به صورت پی دی اف بخوانید.
باید به یک راه حل دیموکراتیک که چهره متکثر زبانی افغانستان را نشان دهد برسیم؛
اما قصه تنها اسم های رسمی یا چنان که گفته می شود "ترمینولوژی ملی" نیست که با توافق بر آنها مشکل رفع گردد. بیشترینه نارضایتی کریم خرم و تیم همراه او، از واژه سازی در زبان فارسی و از پویایی های زبانی فارسی است که به خاطر تعداد زیاد مترجمان و نویسندگاه خبره، هر روز در نگارش و رسم الخط نوگرایی می شود.
باید بپذیریم که یک نویسنده آزاد است که هر گونه که می خواهد بنویسید یا واژه نو بسازد و کسی یا هیچ مرجع قدرتی صلاحیت تنبیه و توبیخ او را ندارد. البته ناگفته پیداست که پذیرش این نوگرایی ها و رواج عام یافتن بستگی به ذائقه زبانی مردم و قضاوت اهل فن یعنی جامعه نویسندگان دارد. و حتی اگر مردم یک واژه نو را خوش نکنند و اهل فن هم نپذیرند باز کسی حق شلاق زدن نویسنده را ندارد به خاطر این که شاید روزی کسی پیدا شود که نوآوری او را قدر کند. و الخ. ...
این عجیب ترین، مضحک ترین و تاسف بارترین خبری است که در این شش سال اخیر شنیده ام. به راستی چرا کسانی مانند کریم خرم کمر بسته اند تا فارسی را به حاشیه برانند؛ ریشه های این تعصب در کجاست؟ اگر میراث فارسی در این کشور که زادگاه این زبان است را منکر شویم دیگر از تاریخ ما چه می ماند یا حتی چند سال می ماند؟! در طول تاریخ بعد از اسلام گرچه فارسی زبان حاکم نبوده است، ۲۵ دودمان سلطنت عرب، مغول و ترک حکومت کردند اما فارسی گفتمان غالب فرهنگ، ادب و تمدن را تولید کرده است. تنها در ایران سلطنت پهلوی از فارس ها بوده است.
حاکمان غیر فارسی زبان، این زبان را زبان دربار یعنی زبان فاخر رسمی و اداری بر می گزیدند. غیر فارسی زبانان به فارسی شعر می گفتند. فارسی زبان عشق و ادب و سیاست گستره جغرافیایی وسیع بوده است که اکنون افغانستان، ایران، هند، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان و ... خوانده می شود.
موضع وزیر فرهنگ به گونه یی است که از این پس باید مترجمان فارسی واژه های نو نسازند و مردم به کار نبرند و او تا این حد نیندیشیده است که اگر فارسی دروازه داد و ستد را ببندد چه خواهد شد؟ و اگر فارسی ایرانی را از افغانی آن جدا کنیم کدام کشور بیشترین زیان خواهد دید؛ افغانستان یا ایران؟ کدام نویسنده و زبان شناس در افغانستان می پذیرد که استفاده از واژه هایی که یک غیر افغان ساخته است ممنوع شود؟ شاید زمان آن رسیده است که برای دفاع از حق سخن گفتن به زبان مادری و تاریخی خود مبارزه کنیم.
یادداشت منیژه باختری را هم بخوانید.
یادداشت های مرتبط پیشین:
موضوع چندان مغلق و پیچیده نیست. ما باید از یک موضع واضح دفاع کنیم: پرویز کامبخش هیچ جرمی مرتکب نشده است.
من نیز آن مقاله را خوانده ام، دوستی پرینتش را آورد. در آن مقاله که به نام یک دختر ایرانی به نام رکسانا است و از یک وبلاگ شخصی با عنوان "رهایی زن ایرانی" پرینت شده است. رکسانا آیه های قرآنی در مورد زنان را جمع آوری کرده و با اندکی فارسی گرایی در ترجمه آیات، گفته که این آیه با فلان ماده میثاق جهانی حقوق بشر در تضاد است. و البته لینک هایی به داستان هایی از زندگی شخصی پیامبر اسلام داده است؛ به ویژه موضوع تعدد زنان پیامبر و موضوع علاقه پیامبر قبل از ازدواج به چند زن که پسانتر با آنها ازدواج نموده است.
نباید کل این ماجرا را یک کار کفر آمیز یا حتی توهین آمیز به اعتقادات مردم تلقی کنیم؛ و به ویژه آنچه در افغانستان رخ داده یعنی یک دانشجو از سر کنجکاوی آن مقاله را پرینت گرفته و خود خوانده و به چند هم صنفی اش داده که بخوانند. و خود علنی در خانه و دانشگاه گفته که مطالب آن مقاله را جالب و خواندنی یافته است. کار یک دانشجو همین است که نظرهای مختلف را جمع آوری می کند و می خواند و به گروه خود نشان می دهد.
بنا بر هیچ دلیل عاقل پسندی نزد اهل قلم و هر کسی که بدون تعصب می بیند اصل ارتکاب جرم برای کار این دانشجو یا حتی آن محقق را نمی پذیرد. بنابراین این بحث که مجازات آن شدید یا سبک است بیخی انجراف از موضوع است و یک گام عقب نشینی و وارد شدن به مجادله بیهوده و زیانبخش در برابر مغزهای متعصب و خشک اندیش است که با ریختن خون یک جوان بیگناه، جستجوگر و تشنه حقیقت، می خواهند نشان دهند که هنوز چنان قدرتی دارند.
کل این ماجرا که هر روز سیاسی تر می شود دغدغه دفاع از اسلام نیست؛ اگر این کار کفر است چرا تا کنون هزاران عالم ایرانی چنان فتوایی علیه نویسنده این مقاله نداده است. (شایان یادآوری است که این وبلاگ در سایت بلاگفا است که از تهران مدیریت می شود.) این گونه ماجراسازی نشان می دهد که آن قاضیان مزاری و ملاهای پکتیایی حامی آن از نقد و نظر در دنیای معرفت دینی، تحول آن و رواداری در برابر پرسشگری در جهان اسلام تا چه حد بیسواد و بی خبرند.
سیاست خارجی و امنیتی افغانستان چگونه میتواند قدرتهای منطقهیی را به سمت ایفای نقش سازنده به جای نقش مخرب ترغیب کند؟
انتظار چنان تغییر رفتار منطقهیی نیاز به تجدید نظر در پیشفرضهای سیاست خارجی و امنیتی افغانستان با هماهنگی متحدان غربی، از یکجانبهنگری به سمت همگرایی امنیت منطقهیی دارد. در پنج سالی که گذشت "همسایگی نیک"، "مبارزه مشترک با تروریسم"، "همکاری اقتصادی منطقهیی" و "مبارزه با منابع تروریسم" نکتههای برجسته در گفتمان همکاری منطقهیی بوده است که مقبولیت و پذیرش جهانی یافت اما تردید دارم که حتی برای آینده میان مدت (5-10 سال) دیگر جازبهی گذشته را داشته باشد. دلایل این امر قابل درک است؛ همه این گفتهها یک جانبهنگر است، همه میدانیم که دورهی دیپلماسی یک جانبهنگر گذشته است. و از طرف دیگر بر راه حلهای موقت و تاکتیکی تکیه دارد که صرف توقعات افغانستان را از قدرتهای منطقهیی انعکاس میدهد.آینده بلندمدت مناسبات افغانستان با کشورهای منطقه در ابهام باقی مانده است.
نکته مهم این است که قدرتهای منطقهیی هنوز توان تخریب امنیت ما را در هر سطحی دارند و تجربه پنج سال گذشته افغانستان و تجربه عراق به روشنی نشان داد که کشورهای منطقه اگر ناراضی باشند تا چه حدی میتوانند وضع بیثبات ایجاد نمایند. در گزارش تحقیق کمیسیون همیلیتون- بیکر در مورد عراق، خواستار نقش سازنده کشورهای منطقه در امنیت عراق شده است. در افغانستان نیز، نقش مخرب و یا سازنده کشورهای منطقه را باور کنیم. بنابراین درگفتمان آینده امنیت افغانستان بایسته است چند اصل مهم که پیشنیاز همگرایی امنیتی در منطقه است؛ مورد توجه قرار گیرد؛ چند اصل را بایسته است مورد توجه همه جانبه قرار دهیم، البته مهم است که در چارچوب آنها، ابتکارهای عملی در دیپلماسی نیز روی دست گرفته شود:
اصل اول، نگرانیهای امنیتی همسایگان را انکار نکنیم؛
پاکستانیها بارها گفتهاند که افغانستان همه چیز از ما انتظار دارد در حالی خود نمیخواهد هیچ کاری کند. نباید این انتظار پاکستان را صرف به رسمیت شناختن دیورند تعبیر کنیم؛ (چنان که تعدادی از کارشناسان افغان خواستار به رسمیت شناختن دیورند شده اند.) در دیپلماسی مدرن به جای چنان برداشت ساده، منفی و رد آن، بر درک متقابل نگرانیهای امنیتی تاکید میگردد و خواستار گفتگو در تمامی مسایل مرتبط میگردند. بایسته است افغانستان نیز فراتر از تاکید صرف بر کمکاری حکومت پاکستان و برشمردن موارد ناامنی در افغانستان بر درک نگرانیهای جانب همسایگان خود و بی ثباتی احتمالی در پاکستان نیز تاکید کند.
این داستان در برخورد با ایران، آسیای میانه و روسیه نیز صادق است.
اصل دوم، تعامل مثبت با قدرتهای منطقهیی؛
در چند سال گذشته، افغانستان با قدرتهای منطقه به گونهیی رفتار کرده است که گویا دست آنان را از افغانستان کوتاه نموده است. این گزاره تا حد زیاد واقعیت دارد که با حضور امریکا و ناتو دیگر در افغانستان خلای قدرت مانند گذشته نیست اما به تجربه ثابت شده است که کشورهای منطقه توانایی تخریب صلح و امنیت را در هر سطحی دارند؛ از سر ناچاری باید بپذیریم که تا پاکستان نخواهد افغانستان امن نخواهد شد.
روسیه و ایران نیز از کنار گذاشتهشدن در مساله افغانستان نگران هستند. در استراتیژی امنیت ملی روسیه که به تازگی به رییس جمهور پوتین تقدیم شده به صراحت آمده است که "روسیه نباید از مشارکت در تامین امنیت در افغانستان کنار گذاشته شود."
اصل سوم، توجه و تمرکز به منابع محیطی و منطقهیی ناامنی؛
آنچه افغانستان "منابع تروریسم" مینامد بیشتر اشاره به شبکهها، منابع مالی و سازماندهی تروریستی دارد که بیشترینه از بیرون مرزهای افغانستان تمویل و تجهیز میگردند. در حقیقت همهی اینها ظاهر است و زیربنا و منابع تروریسم و تندروی در شرایط محیطی مناطق دو سوی دیورند، دیدگاه آی اس آی و نظامیان پاکستان در بارهی رقابت استراتیژیک با هند و نفوذ در افغانستان و آسیای میانه است. مردم افغانستان چرا باید قربانی رقابتهای منطقهیی و محیط طالبان پرور گردد؟
پاکستان میخواهد قدرت دولتی و ساختار اداری این کشور را به مناطق قبایلی گسترش بدهد و در این زمینه به خاطر پیوند تاریخی مردم دو سوی دیورند، بدون موافقت ضمنی کابل، موفقیت را دشوار میبیند و ادعای افغانستان در مورد دیورند را یک خطر بالقوه جدی تلقی میکند که اگر حالا فیصله نشود در آینده نیز نخواهد شد. از طرف دیگر در نظر پاکستانیها، نفوذ هند در افغانستان و پس از آن آسیای میانه به معنای تحدید استراتیژیک این کشور ارزیابی میگردد. پاکستانیهای در این زمینه نگرانیهای فزاینده دارند. اعتمادسازی تنها در مذاکرات مستقیم قابل دستیابی است.
اصل چهارم، تقدم همگرایی امنیتی بر همگرایی اقتصادی منطقهیی,
در پنج سال گذشته، افغانستان بیشترین تلاش را برای همکاریهای اقتصادی منطقهیی کرده است. افغانستان عضو کامل ECO، SAARC، CARC شده است و سومین کنفرانس "همکاری های اقتصادی منطقهیی در بازسازی افغانستان" در آخر مارچ سال 2008 در اسلام آباد برگزار خواهد شد.
افغانستان به کشورهای همسایه فرصت داده است که تجارت و تزانزیت پرمنفعت دوجانبه با افغانستان را در پیش گیرد اما تاثیر متقابل آن بر امنیت، چندان رضایت بخش نبوده است چرا که برای پاکستان یا ایران منافع کوتاهمدت اقتصادی نمیتواند نگرانیهای امنیت ملیشان را برطرف سازد.
البته روسیه و قزاقستان دیگر جمهوریهای آسیای میانه و حتی ایران نارضایتیشان را از کنار گذاشته شدن در تعدادی از پروژههای مهم اقتصادی پنهان نمیکنند. این کشورها دلایل امنیتی را عامل اصلی این نادیده گرفتن میبینند.
اصل پنجم؛ پیشگیری از همسویی منافع میان نیروها و جریانهای اپوزیسیون با کشورهای خارجی؛
در صورتی که یک همسویی میان کشورهای ناراضی منطقه و بعضی از جریانهای اپوزیسیون شکل بگیرد. دولت افغانستان در موقعیت دشواری قرار میگیرد.
امروز دولت به سمتی حرکت میکند که هر چه بیشتر اجماع ملی در مورد امنیت و مبارزه با طالبان و افراطگرایی شکسته شده است. تحلیلگران بین المللی دولت افغانستان را فاقد یک استراتیژی امنیت ملی میدانند. اکنون کم کم هر جریان سیاسی در اندیشه پیدا نمودن راه حلهای امنیتی است که در جهت منافع گروه خودشان باشد و به نحویی آیندهشان را تضمین کند. چنین وضعیتی اگر بیش از این پیشرفت کند هر نوع استراتیژی ملی را به شکست میکشاند. هنوز دیر نشده است تا خط مشیهای ملی امنیتی مشخص طرح گردد و با قدرت اجرا گردد.
اصل ششم، دموکراسی بیشتر؛
هر چه میگذرد کسانی با صدای بلندتر تاکید میکنند که مشکل امنیت در افغانستان با راه حلهای قومی- قبیلهیی حل شدنی است و گویا راه حلهای دموکراتیک ناکارآمد اند. در حالی که چنین نیست و هیچ گاهی دموکراسی به معنای کارایی کم یا قاطعیت کم نبوده است. تنها فرق راه حل دموکراتیک با راه حلهای غیردموکراتیک اهمیت یافتن نقش اجماع است که در روش های غیر دموکراتیک نادیده گرفته میشود.
اکنون برای حل مسایل امنیت، بیشتر علاقمند یافتن راه حلهایی است که حقیقت آن از نیروهای سیاسی و از مردم پنهان نگه داشته می شود. نتیجه این سیاست افزایش بیاعتمادی و کاهش مشروعیت دولت است. در مرحله تصمیمسازی مشورت گسترده صورت نمیگیرد و تصمیمهای بسیاری بدون اجماع نظر و سنجشها و تحلیلهای پیشنگرانه گرفته میشود.
نمونهیی از این پنهان کاری غیر لازم در برخورد با تروریستهای دستگیر شده است که اگر آنان که دستگیر شده در یک محکمه مجازات علنی میشدند اکنون گروگانگیری به عنوان یک راهحل موثر در برابر دولت برای آزادسازی تروریستها و امتیازگیری سیاسی استفاده نمیگردید.
قدرتمندسازی نهادهای دولت مانند اردو و پلیس ملی یک اصل درست است که دولت افغانستان در گفتگو با متحدان خود بر آن پافشاری میکند. اما اگر این سیاست با نادیده گرفتن اصول دموکراسی باشد نه تنها به امنیت کمک نخواهد کرد بلکه حتی مخالفان را در پیش گرفتن خشونت تشویق میکند و به نوعی باز به ناامنیهای بیشتر دامن میزند. به راستی جز حکومت قدرتمندانه قانون راهحل دیگری وجود ندارد. هر راهحلی برای امنیت پایدار در افغانستان به دموکراسی بیشتر نیاز دارد نه کمتر کردن دموکراسی.
هر سیاستی که منجر به امتیاز دادن به طالبان یا سایر گروهای تروریستی باشد نتیجه عکس به بار خواهد آورد. شاهد این ادعا را در مبارزه برای کاهش کشت مواد مخدر به روشنی میبینیم. اکنون خوب است که اصل در مبارزه با مواد مخدر این باشد که از مناطقی حفاظت گردد و مردمی تشویق گردند که در کار مواد مخدر دست ندارند، در غیر آن شاهد تغییر جغرافیای مواد مخدر به ولایتهایی خواهیم بود که در گذشته کمتر کشت میگردید.
اصل هفتم: آنچه در پاکستان باید تغییر کند.
واقعیت این است که در پاکستان مشرف حاکم باشد یا حزب مردم یا نواز شریف، در مساله امنیت برای افغانستان نباید به تغییر مثبت در رفتار پاکستان خوشبین باشیم. گرچه مدتی است که امریکا و انگلیس به آلترناتیو فکر میکنند اما با تغییر سیاسی گروه حاکم هیچ چیزی در پاکستان تغییر نخواهد کرد.
با نزدیک شدن به انتخابات پیش رو در پاکستان، مشرف میان دو موج بنیادگرایان و اپوزیسیون و نیروهای دموکرات گرفتار مانده است. برای افغانستان مهم است موج فزاینده بنیادگرایی در پاکستان به کدام سمت و سو در حال پیشرفت است. این که اکنون چرا مشرف با سروصدا و بیشتر به صورت نمایشی به جنگ طالبان پاکستانی رفته است. برای نشان دادن توانایی حفظ پاکستان در برابر بنیادگرایان است که در حدی برای غرب با اهمیت است که در انتخابات پیشرو تعیینکننده حمایت و انتخاب غرب از هر کدام از آلترناتیوهای سیاسی یا ائتلاف حاکم باشد.
گرچه موج بنیادگرایی در پاکستان فزاینده است اما اتفاقهای مانند لال مسجد به کاهش قدرت سیاسی بنیادگرایان نمیانجامد یا شاید حتی تاثیر مثبت بر نفوذ مردمی و وزن سیاسی آنها داشته باشد. در حالی که در برابر حزب مردم بینظیر بوتو و ائتلاف نواز شریف، مشرف خواه ناخواه باید روی نفوذ و پایگاه اجتماعی و سیاسی بنیادگرایان حساب کند. در هر حال افغانستان ناگزیر باید از ثبات در افغانستان حمایت کند حتی اگر ثبات و مبارزه با بنیادگرایی توسط نظامیان صورت بگیرد. آنچه در پاکستان باید تغییر کند محدودسازی ای اس ای و مدارس مذهبی پاکستان و نفوذ جنرالهای بنیادگرای اردو در مسایل افغانستان است که با تغییر آن میتوان امیدوار بود که سیاست پاکستان در مبارزه با تروریسم تغییر کند.
لایحهیی که به تازگی در مجلس نمایندگان امریکا تصویب شده است، بار دیگر از پاکستان میخواهد که امنیت در سرحد با افغانستان تامین کند. در واقع ضعف عمده مبارزه علیه تروریزم و جود پناهگاههای امن برای طالبان و تروریست ها در آن سوی دیورند است. گسترش عملیات نظامی به بیرون از مرزهای افغانستان به عنوان یک راه چاره اساسی باید مورد توجه قرار گیرد. (بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا هم از این استراتیژی برای دستگیری سران القاعده در خاک پاکستان یاد کرده اند.) برای این کار نیازی به مجوز شورای امنیت نیست؛ چرا که جنگ علیه ترور امریکا و ناتو، بدون مجوز شورای امنیت و فقط بنا بر اصل "دفاع از خود" صورت گرفته است.
اصل هشتم، به روزسازی استراتیژیهای امنیتی؛
در چند سال گذشته طالبان هر روز تاکتیکهای نو را به کار میگیرند. نیروهای خارجی و افغان نیز باید با شناسایی تکنیکهای آنها، ابتکارهای نو به کار گرفته شود. تروریستها در افغانستان هر چه بیشتر از تاکتیکهای استفاده شده در عراق الگو برداری کرده اند. بنابراین لازم است تجهیزات و امکانات استفاده شده در حد آن کشور در افغانستان نیز به کار گرفته شود.
از همه دوستانی که در مراسم های پدرم اشتراک نمودند و یا با ارسال پیام، محبت و بزرگواری کردند صمیمانه سپاسگذارم.
پدر رفت . ...
بازگشت همه به سوی اوست
پدر پس از تحمل بیماری قلب و جگر متاسفانه صبح یکشنبه در شفا خانه کیور کابل دیده از جهان فروبست.
بدین وسیله به اطلاع دوستان رسانیده می شود که مراسم فاتحه خوانی روز چهارشنبه ۳ دلو ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۶:۰۰ بعدازظهر در مسجد محمدیه واقع تپه سلام جمال مینه برگزار می گردد.
کریم خرم با شورای علمای افغانستان همصدا شده است که تلوزیون های خصوصی با پخش سریال های هندی، بت پرستی را در افغانستان ترویج می کنند. اکنون 10 شبکه تلوزیون خصوصی در افغانستان فعال است و به همین تعداد نیز ثبت شده اند که در شرف آغاز به کار هستند. تاسیس این تعداد تلوزیون خصوصی در زمان کوتاه 5/5 سال، تغییر قابل توجه در کشوریست که پیش از آن تنها یک شبکه رادیو و تلوزیون ملی داشت.
تلوزیون ملی اکنون کمتر از 11 درصد بینندگان را جذب خود کرده است بنا بر نظر سنجی که بنیاد اشیا فوندیش در 34 ولایت افغانستان در سال 2007 انجام داده است.
علاوه بر بکار گیری تکنیک های نو ارتباطی، پخش سریال های هندی به زبان فارسی و پشتو بیشترینه خانواده های افغان را مجذوب خود ساخته است. تلوزیون طلوع که بیش از 69 درصد بیننده در صدر رسانه های افغانستان قرار دارد، بیشترین سریال خانوادگی هندی را پخش می کند. گرچه از دیرباز فیلم های هندی میان افغانها علاقمندان زیاد داشته است به گونه یی که بسیاری از طریق همین فیلم ها و ترانه ها به زبان هندی آشنا شده اند. اما دوبله فارسی و پشتو این سریال ها کار جدیدی است که فرهنگ هندی را به خانواده ها آورده است و این همان چیزی است که محافظه کاران و البته لابی پاکستان از تغییر موازنه به نفع محبوبیت هند در افغانستان وحشت دارند.
در این سریال ها مسایلی نشان داده می شود که برای بسیاری از افغانها- حتی تحصیل کردگان- هنوز تابو است مانند پذیرفتن فرزند نامشروع در خانواده یا سکس پیش از ازدواج و آزادی زن و مرد ماجراهایی است که خانواه های افغان هر شب با اشتیاق در این سریال ها دنبال می کنند.
شورای علمای افغانستان و کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ معتقدند که سریال های هندی بت پرستی را ترویج می کنند و این همان بهانه یی بود که طالبان مجسمه های بودا را در بامیان به توپ بستند. در افغانستان بت پرستی وجود ندارد و شاید منظور صحنه هایی باشد که عبادت در برابر الهه ها را نشان می دهند با این که این صحنه ها و تصاویر مجسمه ها شطرنجی یا تار نشان داده می شود. هنوز هیچ شواهدی ارایه نشده که خانواده های افغان به هندویسم گرویده باشند اما شک نیست که هندویسم جزو اساسی فرهنگ هندی است و درک آن به تساهل و فهم عمیق تر این فرهنگ یاری می رساند و این یکی از مصادیق رواداری و گفتگوی فرهنگ هاست.
کرزی تاکنون در برابر فشار محافظه کاران برای محدودسازی رسانه ها مقاومت کرده است. اما تبلیغ بت پرستی اتهام سهمگینی علیه رسانه ها و تلوزون های خصوصی درافغانستان است. با وضع محدودیت های بیشتر، تلوزون های خصوصی که به جنبه های تجارتی توجه خاص دارند بیشتر بینندگان خود را از دست می دهند که جایگزین آن بازار پررونق سی دی و دی وی دی است که به آسانی در دسترس خانواده ها قرار می گیرد و بیشترینه صحنه هایی از خشونت و سکس دارند.
در واقع گرایش به فیلم و موسیقی بالیوودی بیشترینه تبلیغ ابتذال است. اما فیلم های غربی که اندیشه و فرهنگ عمیق تری را در خود دارند حتی صحنه های سکس را نشان می دهند و فیلم هایی ایرانی هم با وجود نزدیکی و اشتراک فرهنگی البته هجوم فرهنگی ایرانی را به دنبال خواهد داشت! بنابراین مصلحت هایی که نتیجه یی جز محدودیت رسانه ها را به دنبال ندارند تنها ره به ترکستان می برند و آخر شورای علمایی افغانستان و حتی وزیر دل نگران فرهنگ ما باید به این واقعیت یا بهتر است بگویم به این ارزش گردن بگذارند که آزادی بیننده و انتخاب، حق مردم است نه صلاحیت وزیر فرهنگ یا شورای علما و کسی نمی تواند این حق و آزادی را بگیرد.
خالد خسرو کتاب "پاسخ سنت به سکولاریسم در افغانستان" را در روزنامه هشت صبح بررسی و نقد کرده است. از خالد به خاطر نقد روش شناسانه عالمانه اش تشکر می کنم. کل نوشته خالد خسرو را در کاپی کردم.
خالد خسرو
بازار کتاب کابل شاهد یک کتاب خیلی خوب به نام "پاسخ سنت به سکولاریسم در افغانستان" به قلـــــم آقای یاسین رسولی بود. این کتاب، نوشتهی مستقل در بارهی ورود مدرنیتهی دولتی و سطحی به افغانستان و واکنش نظام سنتی به این بیگانهی مهاجم و متکبر است. آقای رسولی که درس خوانده ی علوم سیاسی و روابط بین الملل در ایران است، با توجه به آموزش نظام مند و اکادمیک و منابع قابل توجهی تحقیق، توانسته موضوعات مهم و تاریخی افغانستان را بشگافد، و برای نخستین بار در چارچوب یک روش شناسی معتبر دانشگاهی به تحقیق در باره ی برخورد مدرنیته و سنت در افغانستان بپردازد. ویژگی مهم این تحقیق، شکستاندن فضای نانوشتن و فرهنگ شفاهی گری در میان دانش آموختگان افغانستان است. اگر به این سال ها نگاهی انداخته شود، دیریست که در حوزه ی علوم اجتماعی و روشنفکری، نویسنده و پژوهشگری به تحقیق نپرداخته و دروازه ی اندیشگری را سال ها کسی دق و الباب نکرده است. ویژگی خوب کتاب این است که از عهده ی توضیح و تشریح مفاهیم به خوبی بدر آمده، و کار تحقیق را به صورت منسجم، روشن و قابل قبول به سرانجام رسانده است.
فرصت این نیست که به صورت مفصل در این مجال کوتاه در باره ی این کتاب نوشته کنیم، و به صورت گذرا مهمترین نکات در بارهی نوشتهی آقای رسولی را مرور می کنیم.
1- بازشناسی گفتمان های بنیادگرا در قالب الگوی نظری عام
آقای رسولی با این فرض کتاب "پاسخ سنت به سکولاریسم" را آغاز کرده است که چرا افغانستان که روزگاری یکی از دولت های نوگرا را در منطقه داشت، جنبش به نام طالبان در آن ظهور کرد، بیش از شش سال زمام سیاسی افغانستان را به دست گرفت، و اکنون نیز از چالش های بسیار جدی سیاسی و اجتماعی در افغانستان به شمار می رود. به ویژه اگر از یاد نبریم که طالبان و طالبانیسم یک پدیده ی بیگانه نبوده و جنبش به شدت قومی و بنیادگرایانه و خشن است. نویسنده این نکته را واضح می سازد که ظهور جنبش های بنیادگرا در منطقه که پاسخ قوی به روند مدرنیزاسیون دولتی و تکنیکی اند، نوعی از مقابله جویی با نوسازی به سبک غربی را ایجاد کرد، و در میان توده های سرخورده از مدرنیته دم بریده و کاریکاتور شده، نیز مشروعیت یافت. البته، هر کشوری، جنبش های بنیادگرایانه ی آن شاخصه ها و ویژگی های خود را داراست که هدف کتاب پاسخ سنت به سکولاریسم، بازشناسی گفتمان های بومی و بنیادگرایانه و ساز و کار نفی کننده ی نوگرایی در آنها می باشد. اما، نویسنده ی کتاب برای این بازشناسی، تنها به روایت واقعات تاریخی و شکست دولت های ناکام نوگرا بسنده می کند، و نظریه تحلیلی برای بازشناسی تفاوتهای گفتمان بنیادگرایانه در افغانستان با سایر کشورهای اسلامی از جمله ایران و پاکستان که ما با آنها از لحاظ فرهنگی و جغرافیایی هم مرز و همسایه هستیم، به وجود نمی آورد. برای همین، در پایان کتاب، ما با یک روایت عام از بنیادگرایی در منطقه سروکار داریم که باید از آن به عنوان جنبش فراگیر بنیادگرایی در تمام کشورهای اسلامی یاد کرد. از این رو، روایت های تاریخی پراکنده، مانع از بازشناسی بنیادگرایی بومی می شود. دو دلیل عمده می تواند برای بازگویی این کاستی مهم باشد: اول، استفاده از منابع پژوهشی عام و عدم توجه به زندگی و سرمنشای جنبش های بنیادگرا در افغانستان در چارچوب تطبیق نظریه و عمل؛ و دوم، فرار از ایجاد یک نظریه تحلیلی انتقادی در تمام کتاب برای شکست نوگرایی و تحلیل بنیادگرایی درافغانستان. خوب است کمی بیشتر این دو دلیل توضیح داده شود.
آقای رسولی، به عنوان یک پژوهشگر به منابعی در باره ی نوگرایی و بنیادگرایی به پارسی و کمی هم به زبان انگلیسی دسترسی دارد. دانش و پژوهش اکادمیک این خطر را دارد که موضوع به صورت عام بررسی شود، و با منطق استقرایی، استراتژی تحقیق به سوی عام سازی و رسیدن به نتیجه ی واحد و فارغ از مختصات و شاخصههای مکانی و زمانی، پیش برود. این روش، در پژوهش های علمی کلاسیک رواج داشته و مهمترین کاستی آن یک دست سازی و یکسان انگاری جوامع، شرایط و واقعیت های تاریخی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... در تفکر و پژوهش است. آقای رسولی، به ناخودآگاه دچار این کاستی شده است. وقتی مبانی تحلیلی خود را معرفی می کند، از دانش عام و روش های یکسان تفکر در باره ی موضوع بنیادگرایی و سکولاریسم در افغانستان استفاده می نماید، ولی به خاطر وفاداری به بازشناسی و گفتمان های بومی، با نگاه و روایت تاریخی یا شرح حوادث تاریخی، سعی در تعادل میان نظریه و واقعیتهای موجود دارد. اما، این تلاش راه به جایی نمی برد. یعنی، وقتی آقای رسولی به