در باره انجمن قلم
متن استعفای داکتر سمیع حامد از انجمن قلم را بخوانید. در مجلس آخری صد و چند نفری از اهل قلم فارسینویس و پشتو نویس و ... در رستوران خوشه من هم بودم. از قضا و گرنه خدا نکناد!
از نام آوران همه بودند: اعظم رهنورد زریاب، پرتو نادری، قسیم اخگر، استاد رفیع و ... داکتر سمیع حامد به تفصیل آنچه بر این انجمن رفته است و برنامههای پیش رو را باز گفت اما دغدغه کسانی که به محفل آمده بودند این گپها نبود. پس از ساعتی توضیح، سمیع حامد گوش شنوایی نیافت و گریان استعفایش را اعلان کرد. جو مجلس را آن گونه که من احساس میکردم بیشتر حساسیت در برابر کارهای حضرت وهریز و رهنورد زریاب بود که اولی در حمایت از نجیب روشن بیانیهیی از جانب انجمن قلم افغانستان صادر کرده بود و دومی در میز گرد برنامه گفتمان تلوزیون طلوع به صراحت گفت که: من نه به رییس جمهور و نه شورای ملی و نه هیچ مرجع دیگر این صلاحیت را قایل نیستم که به من بگوید دانشگاه نگو و پوهنتون بگو یا بانو نگو...
دفتر انجمن قلم افغانستان ساختمان اجارهیی با 5-6 اتاق و حویلی با چمن سبز است. گاه گاهی میرفتم، جای دنجی است و بد نیست که محفلی، مراسمی یا جلسهیی در آنجا برگزار شود. قصه این که آرزوی هر کسی و یکی هم من، این است که "انجمن قلم افغانستان" کانون سراسری اهل قلم و فرهنگ و ادب باشد. تجربه یک و نیم سال تلاش داکتر حامد شان داد که اگر ناممکن نباشد دشوار است که این راه اهل قلم را به جایی و انجامی نیک برده بتواند. چرا؟
-
نویسندگان در افغانستان از دیرباز عادت کرده بودند که در زیر چتر قدرت دولت، انجمن کنند، شعری بخوانند یا کتابی چاپ کنند- آن هم با کیفیت غیرقابل خواندن- گاهی دولت پدرانه دستی هم بر سر و روی شان بکشد و نصیحت شان کند، رییسی و بودجهیی در نظر بگیرد تا به راه درست بروند! بنابراین چه خوشبینانه است که گمان کنی نویسندگان افغان بدون دولت هم زیر یک سقف جمع شدنی هستند.
-
نمیدانم با کدام برداشت از آزادی و تساهل و کلمات مترادف آن، عدهیی برداشت کردهاند که موافق و مخالف مثل گرگ و میش، یکجا جمع شوند و بر یک دسترخان بنشینند، بخورند و بخوابند و کارفرهنگی کنند و اگر چنین کنند مدرن اند و اهل مدارا. به گمان من تمام چنین پیش فرضها غلط است و نشان میدهد که از مقولههای مدرن تعبیر به ظاهر شده است. منظورم این است که هر چند خیلی هم مدرن باشی و باشند؛ تنها میتوانی با همفکران و یاران خود کار کنی و با مخالف نمیتوان در یک برنامه کار موفقانهیی کرد. در این انجمن قلم با نام و نشان، همه مثل گرگها با چشم باز میخوابند تا دیگری کاری نکند که مبادا کفه توازن به نفع زبان، ایدولوژی یا گروه ... دیگری وزینتر گردد. سمیع حامد گفته است که تمام انجمن قلم به اندازه یک شماره "در دری" کار نکرده اند. تا جایی که من میشناسم اصحاب "در دری" یاران شفیق و همدلاند و شب و روز در کنار هم.
-
اهل قلم و روشنفکر در افغانستان در رستهی حرفهیی نویسنده، مترجم و روشنفکر نیستند و اگر کسانی را گاهر میبینی که چنان اداهایی از خود نشان میدهند. بیشتر از آن روست که در دل اهل قدرت و سیاست جایی باز کنند و به نانی و رتبهیی برسند. این هم یکی از راههای پیشرفت است و کی میتواند بگوید که بد راهی است. بنابراین تو از روشنفکر و نویسنده در این کشور انتظار کار حرفهیی نداشته باش و گرنه به زودی ناامید میشویی.
-
پشتو و دری پا فارسی غم کلان دیگری است. معمایی که جامعه قلمی ما برای آن راهحل یافته نتوانسته است. دموکراسی در این حوزه به برابری و هم شانی دو زبان تعبیر شده است یعنی اگر کتابی به فارسی نشر میگردد به پشتو هم نشر شود و اگر فیلمی در یک تلوزیون خصوصی به فارسی دوبله شده است فیلم بعدی باید به پشتو باشد! انجمن قلم هم گرفتار این معما شد و سمیع حامد راه حل را در آن دید که این دو بخش جداگانه کار کنند و به گمانم این طرح بیش از حد سوء ظن برانگیخت که نکند کاسهیی زیر این نیم کاسه باشد.
-
اگر انجمنهای عمومی مانند "انجمن قلم افغانستان" بتوانند گاهی عرصه عمومی گفتگو و یکجا نشستن و سخن گفتن را فراهم سازند کاری بس نیکوست و نباید بیش از آن انتظار داشت. هر کس با همفکر و یاران خود در گوشهیی به شیوه و روشی که خود میپسندد و به زبانی که دوست دارد بنویسد و بخواند و کار روشنفکری کند. تنوعی که بر اثر آن پدید میآید همان پلورالیسم فرهنگی است به گمانم.
