تبليغاتX
فراتر از نیک و بد

فراتر از نیک و بد

این صفحه شام نوشت‌های انتقادی من در گستره اجتماع، اندیشه روز و رویدادهاست.

ای سادگی مقدس!

گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون "تمدن" ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک "شکم سیر" یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ محسنی مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و ...الخ را در سخنرانی‌های خود به عنوان "نظر اسلام" تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل "احوال شخصیه" به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که در جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مدارای مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

+ نوشته شده در  86/07/23ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

برای زندگی امن

یکشنبه هفته جاری 15 تن که بنا بر ارتکاب قتل، یاغی‌گری، دزدی مسلحانه و گروگان‌گیری و ... توسط محکمه به اعدام محکوم شده‌بودند یکجا اعدام شدند. و بنا بر اظهار مقامات پرونده ۱۷۵ نفر دیگر نیز در انتظار تایید نهایی است. چنین اجرای حکمی در ۵/۵ سال اخیر پس از طالبان بی‌سابقه است.

حتی برای کسی که به واسطه رفتار جنایت بارش زندگی خود را از دست می دهد باید متاثر شد اما برای افغانستان که با چالش تامین امنیت و اجرای حکومت قانون مواجه است باید در اندیشه راه حل های اجتماعی-سیاسی موثر باشیم. موافقان و مخالفان اجرای حکم اعدام و برخورد قاطع با گروه‌های تروریست و تبهکار، هر کدام بر استدلال‌های خود پافشاری دارند. در این نوشته سعی می کنم از زاویه‌های مختلف به داوری بنشینیم:

مردم هنوز تجربه سخت‌گیری‌های طالبان در اجرای "حدود شرعی" را از یاد نبرده‌اند؛ با آن هم اتفاق‌نظر است که با سخت‌گیری در اجرای جزای مجرمان در قلمرو زمامداری طالبان، مردم از شر اشرار، دزدان و غارت‌گران احساس امنیت می‌کردند. گرچه هیچ کس نگفته که زندگی در امارت اسلامی طالبان توام با احساس آرامش بوده و همه به یاد دارند که انواع وحشت‌ها، مردم را ناآرام، مهاجر و بی‌سر-و-سامان ساخته بود اما واقعیت است که سخت گیری طالبان در اجرای قانون مورد نظرشان تا چه حد زیاد موثر بوده است. سیاست طالبان در کاهش کشت مواد مخدر نیز موثر و کارساز بوده است. این تجربه‌ها از دوره طالبان در خاطره‌ها مانده است که با تعامل دقیق می‌توان نتایجی از آن گرفت که برای امروز نیز  راه‌گشا باشد.

باز بدون اینکه از این مقایسه برداشت سیاسی گردد، همه مردم کابل اذعان دارند که کابل در دوره ۵/۴ ساله مجاهدین ویران گشت و در دوره ۶ ساله طالبان با آن جکومت جور و ظلم، اما دامنه ویرانی و قتل و جراحت جسمی و مالی بر مردم کابل بسیار کمتر بوده است؛ (ولایت‌ها به خاطر تداوم مقاومت قصه دیگری دارند که از بحث ما خارج است.) علت آن قابل درک است. در دوره مجاهدین، دولت نبود یا اگر به صورت اسمی بود اما حاکمیتش بر بعضی از سرک‌های کابل محدود می‌شد و در بسیاری از سرک‌ها و محله‌ها هر گروه و تنظیمی که خود سودای دولت در سر داشت حکومت می‌کرد و چینن وضعیتی را در علم سیاست به گفته هابز "جنگ همه علیه همه" می‌گویند که "وضعیت طبیعی" است. در وضعیت طبیعی هر کس یا گروه برای دفاع از خود تنها به قدرت خود متکی‌ست، زندگی آدمی کوتاه و ددمنشانه خواهد بود. هابز استدلال می‌کند که هیچ‌گاهی ظلم دولت ظالم بیش‌تر از وضعیت هرج و مرج گونه طبیعی نخواهد بود. در حکومت ظالمانه طالبان مردم کابل از وضعیت آشفته دوره مجاهدین احساس امنیت بیشتر بوده است.

با مقایسه دوره طالبان با دوره مجاهدین با دوره فعلی ناگزیر وارد بحث دولت خوب و دولت بد می‌شویم. ساموئل پی. هانتینگتون که بیشترینه با ابراز نظریه "برخورد تمدنها" شهره خاص و عام شد اما او بیشتر متخصص در مباحث توسعه سیاسی است و از جمله در کتاب "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" در پاسخ به پرسش پیشین می‌گوید که دولت خوب دولتی است که احکام و قوانینش -بدون قضاوت ارزشی که کدام قانون- اجرا می‌گردد و حکومت بد جکومتی است که قادر به حکومت‌کردن نیست. اگر از این منظر بنگریم دولت فعلی دولت خوب نیست و دولت مجاهدین بدترین بوده است که کمتر قانونی داشته و کمتر توان حکومت بر اساس آن قوانین را دارا بوده است.

اگر به جامعه برگردیم؛ واقعیت است که انسان‌ها در شرایط مختلف رفتار مختلف از خود بروز می‌دهند. یک شاعر نازک طبع، یک سیاستمدار قدرت طلب و یک عامی تربیت‌ناشده و یک گاو و یک سگ اگر ۷۲ ساعت بدون آب و غذا بندی گردند وقتی بیرون بیایند هر پنج‌تای شان رفتار خیلی مشابه هم نشان خواهند داد؛ هر پنج ضعیف شده و رفتارهای پرخاشگرانه و وحشیانه برای آب و غذا از خود بروز می‌دهند که هیج شباهت به شخصیت اجتماعی پیشین‌شان نخواهد داشت؛ چرا؟ بنابراین در جامعه مرفه و دارای نظام آموزشی و تربیتی خوب آدم‌ها مودب، قانون‌مند تربیت می‌گردند که کمتر گرد رفتار ضد اجتماعی می‌گردند و اگر مواردی هم رخ دهد روان‌شناسان و مربیان اجتماعی سعی می‌کنند کشف کنند که این مجرم در زندگی ‌اجتماعی یا شخصی خود از کدام نارسایی رنج برده است و کدام تجربه ناخوشایند او را به سمت خشونت رانده است. اروپا در وضعیتی هست که برای همیشه مجازات اعدام را لغو کند و به مجازات های انسانی تر بیاندیشد اما اینجا در افغانستان شرایط به گونه کامل فرق می کند.

من نیر باور دارم که هرچه در افغانستان شرایط اقتصادی بهبود یابد و هرچه تربیت و آموزش خوب‌‌تر گردد شمار جنابتکاران کاهش می‌یابد و زندگی برای هر افغان چهره زیباتر را نشان می‌دهد. بنابراین مجازات‌ها باید با در نظرداشت وضعیت فرد هنگام ارتکاب جرم و وضعیت اجتماعی باشد وگرنه قانون به جای عدالت باعث ظلم بر مردم می‌گردد. اگر از نابرابری شدید درامدها بگذریم اکنون درآمد سرانه هر افغان حدود 375 دالر است؛ فرض کنید دولت بتواند این درامد را دو برابر یا حتی تا ده برابر برساند. آیا باز هم در حدی چشم ها را سیر خواهد کرد که از وسوسه هر جنایتی چشم بپوشند.

معضل امنیت کنونی بیشترینه از سوی شبکه ها و باندهای مافیایی جنایت پیشه تهدید می گردد نه توسط کسانی که از فرط گرسنگی رفتار خلاف قانون انجام داده باشند. آنان به خاطر فقر جنایت نمی کنند بلکه جنایت را به عنوان یک شغل و کسب-و-کار می بینند. در پس تعدادی از این شبکه ها دست ها و رابطه های سیاسی و استخباراتی کشورهای همسایه نیز پنهان است. با این طایفه از مردم چه باید کرد؟ باور نمی کنم که بهبود چند درصدی وضع اقتصادی مانع فعالیت آنها شود. حتی اجیرانی که این باندها به استخدام در می آورند در صورت ترس از قانون مجازات های سخت به سادگی و به دغدغه اجیر نمی گردند.

من نیز از کسانی‌ام که از هر نوع مجازات برای مخالف سیاسی بیزارم و از روزی که مخالفان سیاسی را بر دارهای مجازت ببینم احساس وحشت می‌کنم. اما هر دولتی مخالفان قانونی و غیر قانونی دارد و هر دولت، کسی از اهل سیاست که قانون اساسی را زیر پا گزارد و نقض کند و به امنیت ملی و منافع ملی آسیب برساند در خدمت منافع بیگانه درآید یا به فساد سیاسی و اداری آلوده گردد را مجازات می‌کند و این برخلاف حقوق انسانی نیست بلکه عین عدالت است. اما باید پیش از اجرای هر مجازاتی قانون آن به طور دقیق مشخص گردد و جزای آن که باید در دادگاه عادلانه و بارعایت حق دفاع متهم باشد. در مورد اهل سیاست باید ابتدا قانون "جرم سیاسی" تصویب و تعریف واضح گردد و محاکم عادلانه آن برگزار گردد.

اکنون در افغانستان مخالفان سیاسی آزادند و فعالیت آزادانه دارند و هیچ مخالف سیاسی در زندان نیست و این در تاریخ معاصر افغانستان بی سابقه است. و در کشورهای منطقه و جهان اسلام یک نمونه استثنایی است. برای کسانی از مخالفان که علیه دولت منتخب و قانونی دست به اسلحه برده‌اند و می‌جنگند و با عملیات انتحاری و خرابکارانه هر روز در سرک‌ها رهگذران را به خون می‌غلطانند چه جزایی باید داد و چگونه باید رفتا کرد؟ آیا باز می‌توان عملیات انتحاری، جنگ مسلحانه و گروگان‌گیری و قتل و غارت مردم را جزو آزادی‌های مدنی برشمرد و با ارتکاب‌کنندگان آن با مدارا رفتا کرد؟

گفته می شود که رهبران جنایت کار جنگی در قدرت اند و جنایت کاران کوچک بالای دار و این واقعیت تلخ سیاست امروز افغانستان است. اما نمی توان اجرای یک حکم را به بهانه موضوع دیگر, معطل گذاشت؛ در این مورد باید بیشتر واقعیت گرا باشیم؛ دولت تاجایی که گستره قدرتش اجازه می دهد باید در اجرای قانون قاطع باشد. نمی توان دزدان را مجازات نکرد با این استدالال که در دنیا جنایت کاران بزرگی بر مسند قدرت تکیه زده اند و ایمن از هر مجازاتی اند.

اگر کمیسیون حقوق بشر و دیده بان حقوق بشر بیشتر به مجازات کسانی که حتی در شرایط جنگی مرتکب جنایت شده اند، بدون درنظرداشت این که او وابسته به کدام رهبر جهادی بوده است؛ می پرداخت. اکنون شاهد اعاده حقوق تلف شده و اجرای عدالت در موارد بسیاری می بودیم. منظورم این است که محکمه جنایت کاران جنگی در افغانستان بیش از حد تبدیل به یک موضوع سیاسی شد که به نفع هر کسی باشد به نفع بازماندگان قربانیان نخواهد بود.

اگر دولت جدید در سال ۸۲ مخالفان مسلح را بکلی از میان بر می‌داشت و با مدارا رفتار نمی‌کرد اکنون قدرت مخالفان مسلح در حدی نمی‌شد که چهار ولسوالی را در جنوب در حاکمیت خود درآورند و سخنگو قومندان و لشکر و دفتر بسازند. اگر اولین کسی که به قصد عملیات انتحاری دستگر می‌شد در ملای عام تیرباران می‌شد اکنون صدها تن پاکستانی یا افغان جرات نمی‌کردند با انتحار خود، جان صدها بی‌گناه را بگیرند. اگر اولین گروگانگیران در سه روز محاکمه و اعدام می‌گردیدند اکنون موجی از دزدان گروگان‌گیری زنان و مردان خارجی را وسیله امرار درامد قرار نمی‌دادند و ...

آنچه روز یکشنبه دولت با اعدام ۱۵ تن از جنایت‌کاران نشان داد؛ چهره قدرت و خشونت دولت بود که تا آن حد مقدس و قابل احترام است که چهره خوب دولت حین خدمت و سازندگی زیبا و مقدس است و همان قدر به تضمین آزادی می‌انجامد که حمایت دولت از آزادی‌های مدنی می‌انجامد.

امیدواری من این است که دولت با سنجش دقیق پرونده‌های بقیه، باز کسانی که بی‌قانونی‌شان از حد بخشش گذشته است بدون تشویش به مجازات برساند. تنها نگرانی من نیز از روند رسیدگی و تحقیق در پرونده‌های این مجرمان است تا نکند بیگناهی مقصر شناخته شود و با اعدام او راه هر نوع جبران اشتباه بسته گردد. ستره محکمه باز باید با ایجاد محاکم خاص و مطمئن پرونده‌هایی که جزای اعدام دارند را بارها باید بررسی کند و این کار با وجود ضعف و فساد عمومی در سیستم قضایی کنونی افغانستان ممکن و شدنی است.

دولت بدون قدرت قانونی اعمال خشونت توان حکومت کردن خود را از دست می‌دهد و از قانون تنها ارزش اخلاقیش می‌ماند. گرچه هر امر قانونی اخلاقی است اما هر امر اخلاقی، قانون نیست و هدف دولت از تصویب قوانین گسترش اخلاق عمومی نیست بلکه ایجاد نظم اجتماعی است که لازمه زندگی امن هر فرد در اجتماع است. قانون بد که اجرا می گردد بهتر از قانون خوب است که روی کاغذ می ماند.

گرچه این اعدام ها یا مجازات سخت نمی تواند پاسخی برای همه ضعف ها و ناکارآمدی های دولت برای تامین امنیت عمومی باشد اما می تواند بخشی از ضعف دولت در اجرای حکومت قانون را جبران کند؛ بخشی که هرچند محدود است اما تاثیرگذاری فوری و اساسی بر جای خواهد گذاشت.

 

+ نوشته شده در  86/07/19ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

در خانه اژدها؛ یادداشت های روزانه سفر به چین: 18 تا 21 آگست 2007

در یک سفر رسمی، سه روز در چین بودیم که گزارش آن را "سه روز در بیجینگ"پیش تر خواندید و این روزنوشت های خودم از آن سه روز است. جزئیات مذاکرات و تحلیل های تکراری با یادداشت پیشین را حذف کردم.

اگر روزهای آینده حوصله و فراغتی دست داد در باره الگوی توسعه چین، جایگاه بین المللی چین و نقش آینده چین در دنیای جهانی شده خواهم نوشت. 

از کابل پرواز ما به دوبی و بعد به بیجنگ بود. پرواز آریانا با تاخیرهای پی‌هم، آخر ساعت پنج و نیم قرار شد به طیاره دیگری از همین شرکت برویم. ساعت یازده شب به بیجینگ رسیدیم. دو تن از دیپلمات‌ها و دو-سه تن از تشریفات وزارت خارجه چین آمده بودند. ساعت دوازده و نیم به مهمان خانه دولت چین رسیدم که در یک باغ وسیع قرار دارد و مجموعه‌یی از ویلاهایی است که برای مهمانان عالی‌رتبه اختصاص دارد. رییس جمهور کرزی نیز سال پیش در یکی از ویلاهای همین مهمان‌خانه اقامت داشته است.

وزیر امور خارجه روز جمعه برای همراهی رییس جمهور در نشست سران سازمان همکاری های شانگهای SCO به بیشکک- پایتخت ازبکستان- رفته و قرار است که دور روز زودتر برای تداوی طب چینایی به بیجینگ آمده است. برای دومین بار رییس جمهور کرزی در جلسه سران این سازمان شرکت کرده است. SCO برای افغانستان به لحاظ بهبود اعتماد با اعضای آن که چین و روسیه دو عضو مهم و بنیان گذار آن است و همسایه‌های شمالی ما مهم است و از سوی دیگر همکاری های اقتصادی در این سازمان برای افغانستان جازبه دارد. افغانستان به عنوان مهمان خاص در آن شرکت می‌کند. ایران و پاکستان نیز عضو ناظر هستند و درخواست عضویت‌شان هنوز پذیرفته نشده است که یکی از دلایل مهم آن عضو نشدن افغانستان است.

پیش تمام اداره های دولتی عسکرها استاده هستند.

ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم. دوش گرفتم. اتاق‌های ما در طبقه دوم یک ساختمان دو طبقه است و در طبقه اول اتقا‌های میزبانان و خدمت کاران است که 4-5 دختر چینایی و دو سه مرد هستند که با حرکات نرم و آرام ادب و ظرافت شرقی را نشان می دهند. قرار است باز داکتر سپنتا برای یک معاینه دیگر ساعت 8و 30 به شفاخانه برود و ما تا ساعت 10 وقت داشتیم که در این فرصت سعی کردم اینترنت کار کنم. اینترنت با سرعت بالا در هر اتاق در دسترس است.

ساعت ده و نیم به ملاقات تانگ جی شوان، مشاور حکومت چین، رفتیم. حدود 15 دقیقه زودتر رسیدیم و این به خاطر ترافیک کم در سرک‌های بیچینگ است. در بیجینگ موترهای نمبر فرد یک روز و نمبر زوج روز دیگر حق تردد دارند که خیلی از بار ترافیک کاسته است. در یک سالن بزرگ مشاور حکومت چین را ملاقات کردیم. او مردی موقر و حدود 60 ساله یا بیشتر به نظر می‌رسد. مشاور مستقیم به سمت ما نگاه نمی‌کند. در ابتدای جلسه دو دختر چینایی دستمال‌های مرطوب و گرم را به ما دادند که به صورت و دست‌مان کشیدیم، مشاور گفت این سنت چینی است و باعث شادابی پوست دست و صورت می‌شود و سردرد را تخفیف می دهد. در موضوع‌های زیادی صحبت شد و وقتی مترجم این سخن وزیر امور خارجه افغانستان گفت که "افغانستان حفاظت از شهروندان چینایی را در افغانستان مسوولیت خود می داند و در این راه از هر امکانی استفاده خوادهد کرد" را ترجمه کرد، مشاور با نگاه جدی به طرف ما نگاه کرد که نشان می داد این موضوع خیلی برای او مهم است. 19 گروگان کره‌یی در دست طلبان نگرانی‌های زیادی برای همه کشورهایی که اتباع‌شان در افغانستان هستند ایجاد کرده است .

تمامی جلسه‌های رسمی، مقام‌های چینایی فقط به چینایی گپ می‌زنند حتی وزیر خارجه‌ چین و معاون انستیتوت مطالعات بین المللی معاصر چین و تا مترجم به چینایی ترجمه نکرده است حرکتی از خود نشان نمی‌دهند که بفهمی انگلیسی هم می‌فهمد!

ساعت 12 به سفارت افغانستان در بیجینگ رفتیم که ساختمانی دو طبقه است. سفیر و چهار دیپلمات و چند کارمند محلی هستند. محمد اکلیل حکیمی سفیر افغانستان در بیجینگ یکی از سفیران جوان و فعال و آشنا به رمز و رازهای دیپلماسی است و می‌توان گفت از موفق‌ترین سفیران افغانستان است. بعد از ظهر وزیر سنگ آغازین ساختمان جدید اقامتگاه سفارت را گذاشت. بعد به ملاقات وزیر صحت چین رفتیم و داکتر سپنتا یک موافقت نامه همکاری های صحی را با او امضاء کرد.

انستیوت مطالعات بین المللی چینوزیر به مهمان خانه برگشت و با بقیه اعضای هیات افغانی به مرکز مطالعات بین المللی چین رفتیم. باز گفتند که 10 دقیقه زودتر رسیده اید! این مرکز از وزارت امور خارجه چین حمایت می‌شود و محققان برجسته‌یی از جمله سفیران بازنشسته چینایی عضو آن هستند و از طریق این مرکز در تدوین سیاست خارجی چین و دیپلوماسی چین شرکت دارند.. با رییس چند دقیقه تعارفی صحبت کردیم و در سالن بعدی موافقت نامه‌همکاری‌های علمی و آکادمیک میان این مرکز و وزارت خارجه ما را امضاء کردم. بنا بر این موافقت نامه قرار است هر سال چند تن از وزارت خارجه افغانستان برای فرصت‌های مطالعاتی چند هفته‌یی به این مرکز بیایند. که فرصت بینظیری برای شناخت چین از نزدیک است.

روز سه شنبه وزیر با شبکه تلوزیونی CCTV9 مصاحبه کرد. ساعت 10 و 30 با یانگ جی چی وزیر امور خارجه چین ملاقات داشتیم که به موقع رسیدیم. وزارت خارجه چین در ساختمان بزرگی است که در نگاه اول بیشتر به یک مجموعه تجاری می‌ماند. وزیر در طبقه اول منتظر ما بود. به سالن کنفرانس کوچک اما زیبایی در همین طبقه رفتیم. مذاکرات با لی جائو جينگ، وزیر خارجه چین بیش از یک ساعت طول کشید؛ چین با افغانستان مناسبات گسترده‌یی دارد که رو به گسترش است. اگر در هر موضوع چند دقیه گپ زده شود؛ زمان زیاد می‌برد.

وزارت امور خارجه چینوزیر خارجه چین از سیاست‌مداران جوان و نوگرای چین است و خیلی پرکار به نظر می‌رسد حتی فرصت ضیافت چاشت را هم از دست نمی‌دهد و به طور منظم در موارد مناسبات دو جانبه افغانستان و چین گپ می‌زند و سوال می‌کند. از جمله مشاور وزیر خارجه چین, جایگاه فعلی افغانستان را در جامعه بین المللی بلند و مهم توصیف نمود و با توجه به اینکه چین نیز خواستار اصلاح شورای امنیت به عنوان یکی از اعضای دایم است؛ در مورد موضع افغانستان در مورد اصلاحات در ملل متحد سوال کرد. داکتر سپنتا توضیح داد که افغانستان از موضع چین در شورای امنیت حمایت می‌کند چنان که در سازمان‌های بین المللی از چین حمایت کرده است و همچنین چین از افغانستان حمایت کرده است.

وقتی به مهمان خانه رسیدیم به وزیر گفتم موضع افغانستان به ارتباط اصلاحات در ملل متحد منسجم نیست و زیاد آشفته است.در این مورد حدود نیم ساعت بحث کردیم.اکنون افغانستان از عضویت هر کشوری که ادعای عضویت در شورای امنیت را کرده است اعلان حمایت کرده است که باعث پیچیدگی‌هایی شده است.افغانستان بنا بر تجربه خودش باید از تقویت نقش شخص دبیرکل در منازعات بین المللی و تقویت و گسترش ماموریت های ملل متحد حمایت کند.اصلاح ساختار شورای امنیت آن گونه که بسیاری از کشورها خواهان آن هستند؛ اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار خواهد بود.

حدود ساعت 3 به بازدید شهر ممنوعه امپراطوران چین رفتیم. یک ساعت گردش در این شهر تاریخی که چندصد هکتار وسعت دارد رویایی است که از چند سال پیش که فیلم "آخرین امپراطور" را دیدم در دل داشتم. آنچه دیدیم از فیلم خیلی باشکوه‌تر است. صحنه آخر فیلم را که امپراطور در اوج بدبختی به یک کودک در مورد امپراپور صحبت می‌کند را فراموش نمی‌کنم. موجی از چینایی‌های که اندام بیشترشان نصف یک آدم معمولی است و تعدادی انگشت شمار هم گردش‌گر اروپایی. یک ساعت گشتیم در هوای گرم و مرطوب.

ساعت 5 وزیر با بخش پشتو رادیو بین المللی چین مصاحبه کرد. حدود ساعت 7 قرار است به تیاتر "یک شب در بیجینگ" برویم. وقتی رسیدیم این تیاتر با تصور ما بیخی متفاوت بود. سالن باشکوه تیاتر در واقع یک رستوران بود و میز و چوکی‌ها مانند یک رستوران چیده شده‌اند. پس از نیم ساعت بعد نمایش شروع شد با عنوان "افسون در قصر" این نمایش که در واقع رقص‌های سنتی چین است که بعد از هر پرده به چینایی داستان روایت می‌شود و در مانیتورها به انگلیسی. رقاصه‌ها با لباس‌های بلند چند لایه و رنگارنگ و رنگهای خیلی‌شاد در چند صحنه راستی شکوهی از گذشته چین را نشان دادند. در همین تیاتر-رستوران شام را هم حین نمایش خوردیم.

چهارشنبه صبح به دیوار چین رفتیم که حدود چهل دقیقه از بیجینگ رسیدیم. در مورد این دیوار چیزهای زیادی خوانده بودم.

حدود ساعت 11 باز به قسمت دیگر شهر ممنوعه آمدیم که اقامتگاه تابستانی امپراطور است و از قصرهایی که دیروز دیدیم با صفاتر و دلنشین‌تر است. از جمله چیزهای دیدنی در این قصر برجی است که زنان امپراطور از فراز آن بتوانند مردم را تماشا کنند چراکه حق معاشرت مستقیم با مردم عادی را نداشتند. .

بعد از ظهر به انستیوت مطالعات بین المللی معاصر چین که انستیتوت دیگری است و بیشتر از طرف وزارت امنیت داخلی چین حمایت می شود رفتیم. این انستیوت از آن که پیشتر یاد کردم مهم تر است. و سال پیش رییس جمهور کرزی هم در این انستیتوت سخرنانی کرده بود. یک موافقت نامه همکاری میان وزارت خارجه و انستیتوت بین المللی معاصر با معاون انسیتوت امضا کردم. داکتر سپنتا در مورد مناسبات دو جانبه افغانستان و دیدگاه های منطقه یی افغانستان در مورد امنیت و همکاری های منطقه سخنرانی کرد و به چند پرسش پاسخ داد.

معاون رییس جمهور چینساعت 4عصر به ملاقات معاون رییس جمهور چین، زنگ جينگ هون گدر سالن بزرگ مردم چین رفتیم. معاون رییس جمهور مرد قدرتمندی است و در حین ملاقات چند بار به این فکر افتادم که او، باید سیاستمدار بزرگی باید باشد که بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون آدم را کنترول می‌کند.

 

یادداشت مرتبط:

سه روز در بیجینگ

+ نوشته شده در  86/07/17ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

یادآوری

نوشته پیشین را بازنویسی کردم اگر خوانده بودید.
+ نوشته شده در  86/07/14ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

تغییر جهت به سمت مسوولیت اقتصادی دولت

 

در یکی-دو ماه اخیر، افزایش فراتر از طاقت مردم در بهای بعضی از کالاهای اساسی که دولت مجبور به دخالت شد بار دیگر پرسش از ساختار و مسوولیت دولت افغانستان در عرصه اقتصادی را به میان آورد. تاجران بهای نفت و پترول و گاز و دیگر اجناس اساسی مورد نیاز مردم را تا بیش از یکصد درصد بالا بردند و دلیل آن را افزایش قیمت در سطح جهانی عنوان کردند. اما واقعیت، حکایت از لجام‌گسیختگی رفتار تاجران افغان، در بازار آزاد اقتصادی افغانستان و ضعف دولت در کنترول نورم‌های اقتصادی دارد.

علاوه بر نابسامانی‌های بجا مانده از دوره‌های پیشین، اکنون افغانستان آبستن بحران‌های اجتماعی و سیاسی و امنیتی جدیدی شده است، که تنها به خاطر درک نادرست و همانندسازی کورکورانه از آن چیزی است که "اقتصاد بازار آزاد" نامیده می‌شود.

افغانستان در قانون اساسی جدید، سیستم بازار آزاد را به عنوان سیاست کلان اقتصادی پذیرفته است. پذیرفتن این سیستم از یک سو برآمده از شرایط عینی اقتصادی افغانستان پس از جنگ بود و از سوی دیگر به عنوان الگویی از اقتصاد امریکایی بر دولت‌مردان افغان، خواسته یا ناخواسته زورآور گردید. اکنون پس از پنج و نیم سال، تنگناهای سیاست بازار آزاد و بحران‌های اجتماعی و حتی امنیتی که پیامد آن است، یکی یکی خود را نشان داده و ضرورت تجدید نظر اساسی را به میان آورده است.

آشفتگی در بازار اجناس و اقلام اساسی مورد نیاز مردم باعث نابسامانی و حتی بی ثباتی در زندگی اقتصادی روزمره مردم می گردد؛ و دولت خود را بی علاقه نسبت به فراز و فرودهای آن به بهانه وجود اقتصادبازار آزاد می داند. گرچه وزارت تجارت و سارنوالی سعی در کنترول بعضی از قیمت ها کرده است اما این رفتار موقتی و در سطح محدود و از روی ناچاری بوده است نه بازتاب یک سیاست اقتصادی.

اکنون دولت افغانستان و جامعه‌جهانی تنها با اقتباس ناقص از اصولی که گمان برده می‌شود اصول اقتصاد بازار است از هر نوع مسوولیت را در زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم در حال شانه خالی کردن است. اما انتظارات مردم به هیچ وجه از دولت محدودتر نشده است. مردم افغانستان هیچ گاهی در یک نظر سنجی یا همه پرسی اقتصاد بازار و دشواریهای احتمالی آن را نپذیرفته اند. مردم افغانستان با زندگی اقتصادی‌شان برخورد ایدولوژیک ندارند که بر اصول اقتصاد پلان گذاری شده حرکت نمایند یا اقتصاد بازار، از نظر مردم هر نوع استراتیژی و سیاست اقتصادی دولت باید بتواند به نیازها و رفع مشکلات‌شان پاسخ داده بتواند.

اقتصاد بازار به معنای واگذاری تصدی‌های ‌اقتصادی دولتی به بخش خصوصی نیز به خاطر کمی کفایت در مدیریت دولتی و پایین بودن بهره‌وری و زیان‌ده بودن قابل توجیه بود و هست. ادامه فعالیت بسیاری از کارخانه‌ها و بخش‌های اقتصادی دولتی که در رژیم‌های سوسیالیستی پیشین ایجاد گردیده بود دیگر توجیه اقتصادی ندارد و باید به بخش خصوصی واگذار گردد. اما پرسش اصلی در چگونگی ارزش‌گذاری و انتقال مالکیت است و از یک سوی دیگر معضل اجتماعی بیکاری احتمالی که پیامد آن است نگرانی دیگری ایجاد کرده است که نمی توان بی اعتنا به آن بود.

چگونه می‌توان ارزش اقتصادی تصدی‌های دولتی را که در واقع دارایی عامه مردم افغانستان است، سنجید و به بخش مناسب خصوصی واگذار کرد؟ هر بار که زمزمه واگذاری یک بخش مهم اقتصادی مانند شرکت هوایی آریانا به بخش خصوصی شنیده می‌شود، صحبت از دست‌ها و شبکه‌های مافیایی است؛ حتی تا سطح مقام‌های رده بالای دولتی که پس پرده، قصد غارت دارایی دولتی را در سر می‌پروراند و بیشتر از آفرینش یک فعالیت اقتصادی جدید، به غارت دارایی‌ها و ملکیت‌ها می‌اندیشند. همچنین واقعیت دارد که بسیاری از امکانات و تجهیزات تصدی‌های دولتی در یک کمپنی مدرن خصوصی قابل ادغام و استفاده نیست.

بخش‌های اقتصادی دولتی از تورم کارمند در رنج است. مثلا در حالی که دو تلوزیون خصوصی طلوع و لمر با حدود 160 کارمند و خدمه بیش از 70 درصد بینندگان را در افغانستان در اختیار دارد اما تلویزیون ملی با کمترین جاذبه نزد بینندگان که رسانه دولتی است بیش از 2500 کارمند را در کابل و شعبه‌های ولایتی‌اش در استخدام خود دارد. اگر تلوزیون ملی به بخش خصوصی واگذار گردد شاید فقط کمتر از 100 تن از انبوه کارمندان آن در یک مدیریت جدید توان کار داشته باشند. ولی اینکه سرنوشت دیگر کارمندان آن چه خواهد شد، نگرانی دیگری است که نمی‌توان به آسانی آن را گذاشت و گذشت.

خصوصی‌سازی در بیشتر کشورهای در حال توسعه به دلایلی بسیار پیچیده، بیشترینه به فساد در دستگاه دولت دامن زده است و خارج از کنترول و ناموفق بوده است. خصوصی‌سازی‌ها به شبکه‌یی از مافیای اقتصادی در درون دولت فرصت داده که هر روز فربه‌تر شده و بیشتر توانسته دست به اموال عمومی دراز کند و چرخه اقتصادی فاسد را در درون دولت بپروراند. ارزیابی‌ها نشان داده است که تصدی‌های دولتی خصوصی شده همچنان بازدهی اقتصادی قابل توجهی نداشته‌اند.

از طرف دیگر هر تعبیر و تعریفی که از خصوصی‌سازی و اقتصاد بازار گردد، نبایستی آن را به معنای رفع مسوولیت دولت در برابر اقشار اجتماعی دانست. هیچ قشر اجتماعی انتظار ندارد و نمی‌تواند بپذیرد که دولت در برابر نیازها و خواسته‌های آنها بی‌تفاوت بماند و به بهانه اقتصاد بازار، از مسوولیت در برابر آنها شانه خالی کند.

دولت چگونه می‌تواند به همه این انتظارات و مسوولیت‌‌ها پاسخی قابل قبول بدهد؟ هر بخش اقتصادی مانند بخش‌های اقتصادی دولتی، بازارهای مالی و پولی مانند بانک‌ها و کمپنی‌های کوچک و کمپنی‌های بزرگ هر کدام نیازهای خاص خود را دارند و انتظار دارند تا دولت با اتخاذ سیاست‌های مالی و پولی مناسب، بیمه و حمایت از تولید داخلی در برابر واردات اجناس خارجی و همچنین گسترش بازار‌های صادراتی در کشورهای منطقه و جهان یاری‌شان کند. اما چگونه؟ آیا دولت می‌تواند بگوید اقتصاد بازار آزاد را پذیرفته و بر اساس آن در برابر این بخش‌های اقتصادی پاسخگو نیست؟

نکته مهمی که در پی‌ریزی یک بنیان اقتصادی برای هر کشوری مهم است پیوند ناگسستنی و وثیق الگوی اقتصادی با شرایط اجتماعی و سیاسی، یعنی همان "اقتصاد سیاسی" داخلی است که نباید هیچ گاه از نظر سیاست‌گذاران دور گذاشته شود. اگر یک الگوی اقتصادی باعث تورم مهارناپذیر گردد و اگر به فساد دامن زند و اگر بخش خصوصی قابلیت رقابت سالم خود را از دست بدهد و بخش‌های کوچک اقتصادی در برابر سلطه کمپنی‌های بزرگ از بین برود و اگر بیکاری فزاینده گردد؛ همه اینها بحران‌های اجتماعی و سیاسی را در درون خود می‌پروراند که پیامد آن بی‌ثباتی سیاسی و تمایل افکار عامه به سمت جریانهای افراطی است که البته گرچه در گفتار جاذبه زیاد دارند اما برنامه‌ عمل راهگشایی در چنته ندارند، اما فرصتی مغتنم برای به‌قدرت‌رسیدن می‌یابند. بسیاری از نابسامانی‌های سیاسی در کشورهای در حال توسعه نتیجه برنامه‌های اقتصادی‌یی بوده است. اکثر کشورهای در حال توسعه تنها در بعضی از شاخص‌های توسعه کامیابی‌هایی داشته است اما در کل، این توسعه نامتوازن، جامعه را به سمت نارضایتی عمومی و شورش‌هایی هدایت کرده است، که همان دستاوردهای اندک نوسازان را هم بی‌فایده جلوه داده است و بعضاً از بین برده است.

1.      دولت در برابر اقشار آسیب پذیر مانند بازنشستگان، سالمندان و بیکاران مسوولیت دارد تا از زندگی ‌آنها به نحوی حمایت کند که به ورطه فقر و ناداری مطلق سقوط نکنند. دولت مسوولیت دارد تا میزان بیکاری را تا حد تحمل‌پذیری پایین نگاه دارد و از بیکاران و کسانی که شغل‌شان را از دست داد‌ه‌اند تا زمانی‌ که توان اتکا و ایستادن برپای خود را بدست نیاورده‌اند، حمایت مالی نماید و در یافتن شغل مناسب یا راه‌اندازی کار-و-بار مناسب یاری‌شان کند. دولت مسوولیت دارد تا خدمات صحی و درمانی اولیه را در حالی که با بهترین امکانات فراهم می‌گردد، با نازل‌ترین قیمت بخصوص برای اقشار کم‌درآمد جامعه فراهم سازد.

2.      هیچ ‌اقتصادی بدون مهیا بودن زیربناهای اقتصادی، در مسیر بالندگی و توسعه قرار نمی‌گیرد. در پنج و نیم سال گذشته به نسبت کمک‌های هنگفتی که به افغانستان  شده است، به زیربناهای اقتصادی توجه‌ کمی شده و دلیل عمده آن، بی‌علاقگی دولت برای به دست گرفتن مستقیم پرو‌ژه‌های بزرگ اقتصادی است. در آن جاهایی هم که با پول‌های گزاف پروژه‌هایی به بهره‌برداری رسیده است، چنان کیفیت کار پایین بوده که در مدت بسیار کم باز به حالت ویرانی اول برگشته است. برای نمونه سرک‌سازی را می توان نام برد، که دولت آن را همچون "جهاد" کرده است. به جرات می‌توان گفت که با وجود مصرف هزینه‌های بسیار بالا، سرک‌های ساخته شده توسط کمپنی‌های خصوصی و کشورهای دونر، پایین‌ترین کیفیت را داشته است.

3.      نتیجه دیگر بی‌تمایلی دولت در بدست گرفتن مدیریت اقتصادی، پایین آمدن توان ارزیابی و نظارت بر پروژه‌هاست. دولت افغانستان همان توان اندک ارزیابی را که در اداره سابق و سنتی خود داشت، نیز از دست داده است. هیچ کنترول موثری نه در حساب‌دهی مالی و مالیاتی و نه در ارزیابی فنی و تخنیکی بر پرو‌ژه‌های بزرگ اقتصادی و عملکرد کمپنی‌های داخلی و خارجی وجود ندارد. گرچه دولت افغانستان به صورت اسمی هنوز کلیدها و شاهرگ‌های اقتصادی را در اختیار دارد اما نسبت به استفاده موثر از آن بی‌اعتنا و کم‌توجه بوده است و اگر از نقش باندهای فاسد کننده اقتصادی بگذریم، آنچه امروز می‌گذرد فقط پیامد بی‌علاقگی دولت در مدیریت اقتصادی است.

اگر اثرات اقتصاد غیرقانونی تریاک را هم بر بی‌مسوولیتی‌های دولت بیافزایم؛ نابسامانی وضعیت جاری اقتصادی و تنگنا‌ها و تنگدستی فزاینده مردم و گسترش نارضایتی عمومی بیشتر قابل درک می‌گردد. آن روز دیر نخواهد آمد که انبوه مردم گرسنه و گرفتار در نیازهای اولیه زندگی، به نارضیان مسلح بپیوندند و یا به سرک‌ها سرازیر گردند و یا از روی ناچاری به شعارهای جریان‌های افراطی دل ببندند.

دولت از کارنامه‌های اقتصادی خود با ارایه ارقام کلی در مقایسه با وضعیت دوره طالبان دفاع می‌کند. مثلاً سخنگویان دولت تکرار می‌کنند که در مقایسه با دوره طالبان، اکنون بیش از 6 میلیون کودک به مدرسه‌ها می‌روند. یا درامد سرانه هر افغان از مرز 370 دالر گذشته است. تا کی این شیوه دفاع قناعت بخش خواهد بود؟ کسی در اصحاب دولت پاسخی ندارد. اگر ارزیابی‌های منصفانه بر پایه این منطق که از آنچه باید می‌شد و یا در برنامه بود که بشود یا وعده داده شده بود اما نشده است باشد؛ نه دولت افغانستان و نه جامعه جهانی پاسخ رضایت‌بخشی ندارد. مقایسه وضعیت فعلی با دوره طالبان شاید در شش ماه اول پس از سقوط طالبان درست و منطقی بود، اما حالا منطقی نیست و قانع‌کننده نمی‌تواند بود. چاره کار چیست و دولت و جامعه جهانی چه می‌تواند بکند؟ در واقع هیچ کس یک پاسخ روشن ندارد و نباید هم انتظار یک پاسخ ساده را داشته باشیم. تنها می‌توان بر تجدید نظر در راه غلطی که در آن روان هستیم تاکید کنیم.

پیشنهاد نویسنده این سطور ساده است: دولت باید همزمان با پیش‌برد یک اقتصاد مبتنی بر رقابت آزاد، مسوولیت‌های اقتصادی خود را در حمایت اجتماعی بپذیرد و کنترول شاهرگ‌ها و شاخص‌های اقتصادی را بیش از پیش جدی بگیرد و سامان‌ دهد تا جایی که بخش خصوصی و دولتی اقتصادی را در سطح برنامه‌های کلان رشد اقتصادی هدایت بتواند؛ در گفتگوهای اقتصادی با کشورهای منطقه و در سازمان‌های همکاری اقتصادی منطقه‌يي، نیازهای داخلی اقتصاد افغانستان را در اولویت قرار دهد؛ حتی اگر در جاهایی برخلاف نورم‌های اقتصاد بازار باشند. به هر حال هیچ‌کس نگفته است که همه شاخص‌های اقتصاد بازار مصون از خطا و مقدس‌اند.

مسولیت‌پذیری دولت در اقتصاد با شاخصه‌هایی نمایان می‌گردد که براساس آن بیان الگوی توسعه اقتصادی و استراتیژی‌های میان مدت و بلند مدت توسعه اقتصادی طرح می‌گردد:

1.      به نظر می رسد راهی نمانده باشد جز این که جریان خصوصی‌سازی تصدی های دولتی از اساس و به طور کامل متوقف گردد. اکنون تصدی‌های اقتصادی دولت چندان زیاد نیست که بار بسیار کلان و تحمل‌ناپذیری بر دوش دولت باشد. به جای خصوصی‌سازی بی‌رویه و توام با فساد فزاینده، باید دولت بر مدرن سازی تصدی‌های اقتصادی دست‌داشته خود و بکارگیری مدیریت مدرن در آنها برای افزایش بازدهی اقتصادی تاکید داشته باشد تا از این راه هم دست طمع‌کاران قطع گردد و هم توان فنی و تخنیکی دولت افزایش یابد. دولت باید خود مسوولیت مدیریت ‍پروژه‌های کلان اقتصادی زیربنایی را در دست بگیرد و در ارزیابی پروژه‌هایی که بخش خصوصی پیش می‌برند دیگر بدون ملاحظات سیاسی داخلی و بین‌المللی تنها به نورم‌های بهره‌وری اقتصادی آنها توجه نماید. راه‌حل میانه دیگر ایجاد شرکت‌های مختلط سهامی با کمپنی‌های خارجی و داخلی است البته به نحویی که سهم در حدی باشد که توان دخالت و تصمیم‌گیری را برای دولت محفوظ بماند.

2.      برای ثبات در زندگی مردم راهی جز این که وزارت تجارت و مالیه و ... نرخ اجناس اساسی و سود منصفانه تاجران را کنترول کند؛ نیست. هیچ اصلی در اقتصاد بازار آزاد این سیاست را نفی نمی کند.

3.      مهمترین شاخصه، مشورت گسترده واقعی با مردم پیش از اتخاذ هر سیاست اقتصادی است که بر زندگی مردم تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم دارد. اقتصاد اجتماعی که در واقع دخالت مردم که بنا بر نیازهای اقتصادی آنان و واحد‌های اقتصادی خرد و کلان است ماهیت جریان اقتصاد توسعه را در هر جامعه مشخص ‌می‌سازد. 

4.      حمایت از زندگی اقتصادی مردم، اصل دیگری است. قبل از بنیادگذاری یک سیستم اقتصادی بایسته است سنجش گردد که نیازهای اقتصادی طبقات و اقشار مختلف اجتماعی چی است و سیاست اقتصادی مورد نظر چگونه می‌تواند به آن پاسخ شایسته دهد. کاری که به ندرت در سیاست‌های اقتصادی دولت افغانستان صورت گرفته است.

5.      تضمین رقابت آزاد در یک اقتصاد مشروع و قانونی نیز مهم اصل برتر اقتصاد بازار است که باید مدنظر قرار گیرد.

6.      حمایت از تولید داخلی در برابر واردات اجناس مشابه خارجی پایه یک جهش اقتصادی را فراهم می‌کند گرچه این حمایت نباید در حدی باشد که به حق انتخاب شهروندان لطمه وارد سازد اما جانشینی واردات و تشویق صادرات کالاهایی که افغانستان در آن مزیت نسبی بالا دارد باعث انباشت سرمایه اولیه برای وارد شدن به بازارهای رقابتی جهانی می گردد و این تجربه‌یی است که بسیاری از کشورهای در حال توسعه با اتخاذ آن از مراحل اولیه رشد اقتصادی گذر کرده‌اند.

7.      نمی‌توان از دولت، آنهم دولت افغانستان انتظار داشت که بار سنگین همه‌ی این تغییر رویکرد را به تنهایی بکشد. دولت افغانستان می‌تواند سیاست‌گذار چنان اقتصادی با مسوولیت اجتماعی باشد و سکتور خصوصی و جامعه‌جهانی تمویل کننده را نیز به سمت برنامه‌ها و پرو‌ژه‌های اقتصادی تشویق کند که به رشد یک اقتصاد اجتماعی یاری برساند.

8.      بخش خصوصی مالی مانند بانک‌های دولتی و خصوصی به سمت اقتصاد اجتماعی تشویق گردند. در کشورهایی که بیشتر بر بنگاه‌های اقتصادی خرد تکیه دارد بانک‌ها نقش بسیار برجسته‌یی در پاسخ به نیازهای زندگی روزمره مردم دارند. دادن قرضه‌های کوچک و ایجاد تشبثات تولیدی خصوی و مشاکت بانک‌ها در سرمایه‌گذاری‌های خصوصی می‌تواند به تسریع رشد اقتصادی و زندگی مردم فوق العاده مهم باشد.

9.      دولت باید گسترش خدمات بیمه‌های درمانی، حوادث و ... را برای حمایت از زندگی مردم در اولویت قرار دهد. تحث پوشش قرار دادن اقشار حکومتی آسیب‌پذیر مانند کارمندان دولت و در مراحل بعدی گسترش آن به اقشار دیگر باید در استراتیژی توسعه قرار گیرد. بخش خصوصی در ایجاد و گسترش شبکه های بیمه‌های اجتماعی می‌تواند به سرعت ایجاد گردیده و توسعه یابد.

10.  باید مطالعه دقیق بر معیشت مردم در خانوارهای دهات و شهری افغانستان انجام گیرد. حتی اگر مطالعات و آمارهای جامع ممکن نباشد اما حداقل مطالعه نمونه وار از چگونگی زندگی اقتصادی اقشار مختلف جامعه امر مهم و اساسی است. اکنون بعضی از انجوها در سطح محدود مطالعاتی در این زمینه داشته‌اند و حتی پروژه‌هایی اجرا شده است اما در سطح بسیار محدود بوده و بسیار کم بازتاب گسترده داشته است و تاثیرات آن پروژه‌ها ارزیابی نشده است.

11.  دولت می تواند برای کاهش فشار فقر بر مردم با صدور نیروی کار ارزان افغان با کشورهای توسعه یافته مانند جاپان و اروپا و کشورهای عربی به توافق برسد. مهاجرت نیروی کار همواره عامل مهم کاهش فشار اقتصادی برای مردم افغانستان در قرن بیستم بوده است. از طرف دیگر با بازگشت این نیروی کار به کشور, آنها مهارت کاری و بعضاً تخصصی را با خود می آورند.

+ نوشته شده در  86/07/03ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  |