تبليغاتX
فراتر از نیک و بد

فراتر از نیک و بد

این صفحه شام نوشت‌های انتقادی من در گستره اجتماع، اندیشه روز و رویدادهاست.

مقدمات یک جنگ صلیبی دیگر

وزیر داخله آلمان از همه نشریات اروپایی خواسته است که کاریکاتورهای نشریه Jyllands-Posten دانمارکی را نشر کنند.

   چند سال پیش در ایران برای حمایت از انتفاضه فلسطینی ها تمبری نشر شد؛ کودک فلسطینی را نشان می داد که به طرف ستاره داود سنگ پرتاب می کند. در اروپا جلسه ها گرفته شد که این اقدام ایرانی ها را محکوم کردند و فیصله کردند که ورود این تمبر به حوزه کشورهای اروپایی ممنوع شود.

   اروپایی ها با تکرار چاپ کاریکاتورهایی که مسلمانان آن را توهین به پیامبر خود می دانند، چه چیزی را می خواهند ثابت کنند؟ آیا این اشاعه آزادی بیان است که اروپایی ها با توهین به پیامبر اسلام می خواهند مسلمانان را با آن آشنا کنند؟! آیا یک مسلمان باید به پیامبر خود توهین کند تا یک اروپایی باور کند که او لیبرال یا روشنفکر است؟!

    من از این کار ارویاپی ها را جز نوعی تجاوز جمعی به مسلمانها تعبیر و تحلیل دیگری ندارم. در برابر آن، اگر مسلمانان واکنش شدیدی نشان دهند، آتش بزنند، بکشند، سر ببرند، نتیجه تنها گسترش خشونت و روی کار آمدن رهبران افراطی مانند بن لادن و ملاعمر است و اگر سکوت کنی و یا به خود بقبولانی که تو یک مسلمان لیبرال استی و خیر است آزادی بیان محترم است در آن صورت رفتار اروپایی به گونه یی در حال پیش روی است که دیگر هیچ حرمت، نام، سربلندی و غروری برایت نمی ماند. 

    چه خواهد شد؟ جنگ صلیبی دیگری پیش رو است که  همه خواسته یا ناخواسته سربازان آن هستیم و اروپا بیشترین تاوان تلاشش برای شکستن غرور و تحقیر مسلمانان را خواهد پرداخت.

 

یادداشت مرتبط  سال پیش در مورد کاریکارتورهای دانمارکی:

آزادی بیان مقدس نیست

 

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

بد دفاع نکنیم

موضوع چندان مغلق و پیچیده نیست. ما باید از یک موضع واضح دفاع کنیم: پرویز کامبخش هیچ جرمی مرتکب نشده است.

من نیز آن مقاله را خوانده ام، دوستی پرینتش را آورد. در آن مقاله که به نام یک دختر ایرانی به نام رکسانا است و از یک وبلاگ شخصی با عنوان "رهایی زن ایرانی" پرینت شده است. رکسانا آیه های قرآنی در مورد زنان را جمع آوری کرده و با اندکی فارسی گرایی در ترجمه آیات، گفته که این آیه با فلان ماده میثاق جهانی حقوق بشر در تضاد است. و البته لینک هایی به داستان هایی از زندگی شخصی پیامبر اسلام داده است؛ به ویژه موضوع تعدد زنان پیامبر و موضوع علاقه پیامبر قبل از ازدواج به چند زن که پسانتر با آنها ازدواج نموده است.

نباید کل این ماجرا را یک کار کفر آمیز یا حتی توهین آمیز به اعتقادات مردم تلقی کنیم؛ و به ویژه آنچه در افغانستان رخ داده یعنی یک دانشجو از سر کنجکاوی آن مقاله را پرینت گرفته و خود خوانده و به چند هم صنفی اش داده  که بخوانند. و خود علنی در خانه و دانشگاه گفته که مطالب آن مقاله را جالب و خواندنی یافته است. کار یک دانشجو همین است که نظرهای مختلف را جمع آوری می کند و می خواند و به گروه خود نشان می دهد.

بنا بر هیچ دلیل عاقل پسندی نزد اهل قلم و هر کسی که بدون تعصب می بیند اصل ارتکاب جرم برای کار این دانشجو یا حتی آن محقق را نمی پذیرد. بنابراین این بحث که مجازات آن شدید یا سبک است بیخی انجراف از موضوع است و یک گام عقب نشینی و وارد شدن به مجادله بیهوده و زیانبخش در برابر مغزهای متعصب و خشک اندیش است که با ریختن خون یک جوان بیگناه، جستجوگر و تشنه حقیقت، می خواهند نشان دهند که هنوز چنان قدرتی  دارند.

کل این ماجرا که هر روز سیاسی تر می شود دغدغه دفاع از اسلام نیست؛ اگر این کار کفر است چرا تا کنون هزاران عالم ایرانی چنان فتوایی علیه نویسنده این مقاله نداده است. (شایان یادآوری است که این وبلاگ در سایت بلاگفا است که از تهران مدیریت می شود.)  این گونه ماجراسازی نشان می دهد که آن قاضیان مزاری و ملاهای پکتیایی حامی آن از نقد و نظر در دنیای معرفت دینی، تحول آن و رواداری در برابر پرسشگری در جهان اسلام تا چه حد بیسواد و بی خبرند.

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد

دیروز به مجلس ختم رزاق فانی رفتیم که به همت چند تن از اهل ادب برگزار شده بود. اما در مجلس ختم قرآن که در مسجدی در مکرویان سوم برگزار شد فقط چند تن آمدند. چند آیتی از قرآن خوانده شد و دستی به صورت کشیدیم و برآمدیم. مجلسی که به هیچ وجه به گرمی شعر فانی نمی رسید. به دوستی که کنارم نشسته بود گفتم شعرهایش را نمی خوانند. گفت نه در مسجد شعر بدعت است!

روز پنج شنبه نیز در انجمن قلم، شاعران یاد و خاطره او فانی را گرامی خواهند داشت.

همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشند
دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشند
به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز ميربايد چه قشنگ ميفروشد
شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره يی که هر شب دل تنگ ميفروشد
به دکان بخت مردم کی نشسته است يارب
گل خنده ميستاند غم جنگ ميفروشد
دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ ميفروشد
مدتيست کس نديده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ ميفروشد
ز تنور طبع فانی
تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد

ميزان ۱۳۵۸ سمنگان

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

خشم حاکمانه

دیشب تلوزیون طلوع ناگهان برنامه عادی خود را قطع کرد تا جریان دستگیری سه تن از مسوولان این تلوزون را به طور زنده نشان دهد. در خبرهای ساعت 6 ، در گزارشی که از استجواب عبدالجبار ثابت در یکی از کمیسیون‌های پارلمان پخش شده بود که گویا به مزاق ثابت خوش نیامد و دستور فوری بازداشت آن خبرنگار و مسوولان تلوزون طلوع را صادر کرد.

 

طلوع هم، تمام شب به طور زنده، همه‌ی ‌ماجرا را بازتاب خیلی وسیع داد. سه ژورنالیست بازداشت شده گرچه کمی لت و کوب شده بودند اما ساعتی بعد آزاد شدند. امروز هم در اعتراض به آن رفتار، قرار است ساعت 10 ژورنالیست‌ها در برابر پارلمان تجمع کنند.

 

لوی خانوال هم در تلوزیون ملی که حالا تلوزیون خوداش است گفت: آن خبرنگار از سخن من در پارلمان چنان تعبیر کرده است که منظور من نبوده است! به همین خاطر دستور بازداشت فوری او را صادر کردم.

 

آنچه طلوع نشر کرد و بعد بارها تکرار کرد در واقع نقل قول یک جمله معمول اما دقیق گفته‌های ثابت  باصدای خوداش در حضور بیش از 50 تن بود. و در صورتی که جناب حاکم اعتراضی به آن خبر می‌داشت می‌توانست در مصاحبه‌یی آن را اصلاح کند یا حتی به کمیسیون ویژه نظارت بر تخلف رسانه‌ها شکایت کند.

  

چندی پیش نیز رییس شورای ولایتی کابل هم سر سرک، سه پلیس را چنان لت و کوب کرد و چند استخوان‌شان را شکست که چرا اجازه عبور دلخواه او را نداده‌اند!

 

خشم‌گرفتن حاکمانه حتی در کابل رویداد طبیعی شده است که حتی مسوولان دولتی از طریق پلیس و آنان که پلیس در اختیار ندارند از طریق گاردهای خود، هر کسی که لازم دیدند ادب نموده و قانون را خود اجرا می‌کنند.

+ نوشته شده در  86/01/29ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

همه طالبان هستیم.

آخر ملا داد الله، اجمل نقش‌بندی را سر برید. البته ۲۴ ساعت پیش‌تر از ضرب الاجلی که اعلان کرده بود.

اگر از تحلیل این که این گزارش‌گر چه اهمیتی در سیاست امروز داشت و دارد و چه قدرت‌های پشت او بودند یا نبودند و او برای چه کسانی آدم مهمی به نظر می‌رسید یا نمی‌رسید، بگذریم. دشوار نبود که اکنون این گزارش‌گر را آزاد می‌دیدیم.

صد و یک راه وجود داشت اما کسی اهمیت نداد چرا که همه طالبان هستیم.

+ نوشته شده در  86/01/20ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

اگر خنده کنی....

"اگر خنده کنی خنده کنم، اگر گریه کنی من چه کنم"

دیروز نجیب روشن - رییس رادیو و تلوزیون ملی همراه با گروهی از کودکان برای جمع کردن کمک به سیل زدگان غرب و شمال آمدند و به صورت تک خوانی و جمعی همین ترانه که "اگر خنده کنی..." را خواندند. خیلی متاثر شدیم.

خوب است گاهی خود با کمک هم بر بعضی از مصایب مرهمی بگذاریم، حتی اگر حل کرده نمی توانیم.

+ نوشته شده در  85/09/01ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

با تروریست های چرسی!

کابل. امروز جمعه ساعت 9.15 برای استقبال از استاد واصف باختری به میدان هوایی رفتیم. حدود ساعت 10 در سالن پذیرایی VIP داکتر سنتا، داکتر دادفر- وزیر تحصیلات، نجیب روشن- رییس رادیو و تلوزیون ملی، برنا کریمی، زلمی هیوادمل و حدود 30 تن از محصلان دانشکده ادبیات دانشگاه کابل، خبرنگاران و گزارش گران تلوزیون ها آمده بودند. باختری به خاطر کسالت مصاحبه نکرد و حضرت وهریز در مصاحبه یی بازگشت باختری را به به بازگشت سولژنیتس نویسنده شهیر روس تشبیه کرد که (که مردم برای استقبال پیاده از مسیرهای طولانی به استقبال اش آمده بودند). بد نیست گاهی اهل علم و ادب هم استقبال شوند و بزرگی منحصر به وکالت و وزارت و داشتن موتر و قصر محدود نماند.

با 5 دقیقه تاخیر از میدان هوایی حرکت کردیم و در میدان مسعود- در 100 متری سفارت امریکا حمله انتخاری شدیدی رخ داده و پلیس مانع رفت وآمد می شد، نگران شدیم و بعد از تماس های زیاد مطمئن شدیم. و در اخبار شندیدم که بیش از 16 تن کشته و جمعی زخمی شدند و انتحار کننده موتر کرولای خود را در میان کاروان در حال عبور نیروهای امریکایی منفجر ساخته است و حدود 7 تن از آن نیروها هم کشته شده اند. این واقعه درست یک روز بعد از سفر جنرال مشرف به کابل رخ می دهد.

مشرف در کابل با افتخار از توافق و سازش با طالبان سخن گفت و شب در کنفرانس مطبوعاتی کرزی به کنایه گفت که "جلالت مآب رییس جمهور(پاکستان) با عناصر تروریست و طالب موافقت نامه امضاء کرده اند"! همان شب در برنامه "ثانبه های داغ" تلوزیون ملی گفتم که: "امضای این موافقت نامه در واقع شناسایی ضمنی طالبان است و مشرف این خبر را هم تحفه و هم به مثابه ابزار فشار به کابل آورده است تا نشان دهد که او با طالبان مشکلی ندارد و اگر مشکلی هست مشکل افغانهاست. نمی توان میان طالبان افغانی و طالبان پاکستانی تمایزی قابل شد، شبکه های تروریستی در همه جا، در منطقه و در سطح جهان به هم پیوسته است و اگر مشرف با بخشی که در پاکستان مستقر است سازش کرده است این در واقع رفع مسوولیت پاکستان در مبارزه با تروریسم است و اینها دقیقاً کسانی هستند که برای مبارزه در این سو (در افغانستان) سوگند یاد کرده اند و بعد از این باید منتظر حملات منسجم تر و با قوت بیشتر عناصر طالب باشیم."

مشرف در همان کنفرانس مطبوعاتی طالبان را به سه دسته تقسیم کرد: یکی طالب مذهبی و مردم عادی٬ دوم: طالبانی که با آنها سازش کرده ایم و سوم طالب چرسی. در واقع مشرف دقیق گفته است بخشی از طابان از همین مردمی است که با تعلیمات مذهبی خشک و تعصب تربیت شده اند و اکثر اینان از فرزندان مهاجرین و کشته شدگان در جهاداند که در آن مدارس تعلیم یافته و جز همان چیزهایی که به آن درس داده اند را نمی شناسند و این گروه را می توان جامعه طالبانی هم نامید و بخشی از طالیان که وظیفه رهبری٬ بسیج و سازماندهی را برعهده دارد همان هایی است که در ارتباط با شبکه های آی اس آی هستند و اگر طالبان دولتی بنامیم درست تر است این گروه نه همگی ملا هستند و نه مانند جامعه طالبانی خشک مغزاند٬ آنان در واقع در آنچه پاکستان از آن می خواهد متخصص اند. و گروه سوم که مشرف  طالب چرسی نام گزارده است طالب جنگجو و خشنی هستند که از پیچ و خم سیاست پاکستان در مورد طالبان را گاهی درک کرده نمی توانند و این گروه حشن و افراطی حتی برای پاکستانی ها هم خطرناک هستند و گمان من این است که مشرف آن ۸۰ هزار اردو را برای سرکوب و مدیریت این گونه طالب آورده است.

به خانه (خواهر) استاد باختری در مکرویان رفتیم، قسیم اخگر هم آمد، در برگشت با حضرت وهریز و اخگر در باره تروریسم انتحاری حرف زدیم، اخگر ناامید بود به ویژه از مردم! گفتم استادحداقل باید فکری کرد که حال مردم بهتر شود. حتی اگر مردم بارها در انتخاب هایشان اشتباه می کنند.

سه شنبه ساعت 13.30 در تالار مطبوعات وزارت خارجه مراسم بزگداشت احمد شاه مسعود برگزار شد و خرم- وزیر اطلاعات، فرهنگ و جوانان زودتر آمده بود، دفتری در اختیارش قرار دادیم تا سخنرانی اش را بنویسد و آماده شود و در سمینار ابتدا معاون اول و بعد داکتر سپنتا سخنرانی کردند و پس از آن خرم.

بعد از ظهر به لیسه استقلال رفتیم برای تماشای تیاتری که در سومین جشنواره تیاتر بود. از میان بازی گران گرچه سه- چهار تن نقش زنان را باز می کردند اما فقط یکی شان دختر بود و بقیه پسرانی در هیات زنانه! داستان نقد زهد ریایی یک مرد روحانی بود که پس از مدتی اقامت در منزل کسی، با زن خانواده سر و سری داشت و قصد دست درازی! برای اینکه حساسیت ملاهای خودمان برانگیخته نشود و کسی گمان نبرد که ملاهای ما هم خدای نخواسته این گونه تمایلاتی دارند! در این نمایش از نمادهای مسیحی استفاده شده بود. در هر حال این حسابگری ها را بعد از نمایش یکی از مدیران گروه هم توضییح داد. فضای نمایش خوب بود و رفتار و حرکات کمی غیرحرفه یی اما دلچسپ بود و آزادانه انجام می شد به ویژه در حرکات زاهد و ارتباط اش با خانم خانواده. زیاد خندیدم و خوش گذشت، چراکه هر کسی خوب می داند که این داستان روزمره زندگی جامعه ماست.

چهار شنبه صبح سکرتر جنرال ناتو به کابل آمد و "موافقت نامه همکاری های بلند مدت" را با کرزی امضاء کرد در متن این موافقت نامه مواد بسیار همکاری و مساعدت ناتو در درازمدت به امنیت، بازسازی و تجهیز پلیس و اردوی ملی و مبارزه با شبکه های تروریستی توافق شده است. عصر مشرف به کابل آمد هر چند سعی داشت خود را خونسرد نشان دهد اما هر دو رییس جمهور نمی توانستند تعارضات را در پس ادب دیپلماتیک پنهان کنند.

پنج شنبه صبح به دانشکده ادبیات دانشگاه کابل رفتیم و بعد به مراسم بزرگداشت احمدشاه مسعود در خیمه باقی مانده از لویه جرگه در پولی تخنیک، ساعت 11 رسیدیم؛ تالار پر بود وقتی وارد شدیم محمد محقق سخنرانی می کرد و آخر سخنرانی اش بود که گفت به قول مکزیکی ها که می گفتند: "زاپاتا نمرده است ما هم می گوییم مسعود زنده است و بین ماست". بعد از محقق نماینده جامعه اروپا و بعد داکتر عبدالله درباره خوبی های مسعود سخنرانی کردند و ما برآمدیم.

بعد از ظهر به تلوزیون ملی رفتیم و با نجیب روشن حرف زدیم. نجیب روشن تلوزون ملی را از حالت سوت و کور درآورده و نور و نوایی آبرومند داده است و هر بار که او را می بینم، درباره برنامه های جدید تلوزین ملی حرف می زند و امیدوار است که این دستگاه فرسوده را به سطح رقابت با تلوزون های طلوع و آریانا برساند. عصر باز برای دیذن تیاتر به لیسه استقلال رفتیم اما دیر شده بود.

و اکنون که این یادداشت را می نویسم جمعه شب است. به سه روزی فکر می کنم که گذشت، روزهای آینده چه خواهد شد نمی دانم اما راهی نیست باید زندگی کرد با اشباح تروریست های قابل اعتماد یا چرسی!

+ نوشته شده در  85/06/18ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

تحلیل استراتیژیک رفقا و درد وجدان من

بحران شرق میانه و درگیری خزب الله و اسراییل و آنچه بر مردم لبنان رفت. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/05/26ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

جنگ نیابتی

 آنچه در شرق میانه اتفاق می افتد یک تراژدی است که نشانه یی از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/05/11ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

یک توپ، 11 بازیگر و یک ملت و دنیا در انتظار!

+ نوشته شده در  85/03/18ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

از کابل

امروز از صبح صدای فیر مرتب شنیده می شود و البته جرات رفتن بین مظاهره چیان را ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/03/08ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

در هرات چه می گذرد؟

به طور کلی هراتی ها نسبت به هرات تعصب دارند، عوام یا تحصیل کرده و روشنفکر، جهادی و ملا همگی در این خصلت اشتراک دارند و من هراتی نمی شناسم که... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/11/22ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

منیژه می خواند، موانع بداشته می شود.

در روزهای رخصتی عید قرار است منیژه خواننده تاجیک در هتل ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/10/18ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

محقق نسب باید آزاد گردد!

شاید صدها و هزاران تن مقاله محقق نسب را خوانده باشند اما کسی حتی یک نقد یا دلیل و یا حتی فتوایی در رد ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/08/17ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  | 

برای آزادی در کابل

این روزها اتهام ارتداد به محقق نسب بخث روز محافل و گردهمایی های روشنفکران و ژورنالیست ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/07/24ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط یاسین رسولی  |