قرآن ز بر بخوانی به چارده روایت!
سخیداد هاتف در دو یادداشت اخیرش که در ارتباط با نشر ترجمه فارسی از قرآن در کابل و دعوای تعدادی از ملاها در جواز نداشتن آن و بازداشت ناشر آن، جانب محافظه کاران را گرفته و ترجمه فرسی قرآن را "قرآن بی پیامبر" نام گزارده است!
آنچه هاتف می گوید و بیشترینه روشنفکران دینی (!) در چند دهه اخیر مانند سروش و شبستری و ... جمعی دیگر با شدت و حدت دنبال آن بوده اند تلاشی است که می توان آن را یافتن بنیادهای ایمان راستین گفت. تعدادی از روشنفکران دیندار که با دنیای مدرن و حقانیت ادعاهای مدرنیته نیز باور دارند سعی کرده اند نوعی دیگر از دینداری را تشریح کنند و رواج دهند که می توان آن را جستجوی مبانی "ایمان راستین" و دینداری درست برکنار از پلشتی های اجتماع و سیاست نامید. این دین یا مذهب از کجا شروع می شود و دینداریش چگونه است؟ پرسش دشواری است جواب قانع کننده یی برای آن نداشته اند. به طور کلی بنیاد این نوع دینداری بر تجربه روحانی شخصی و ایمان به حقانیت پیامبر و پذیرش قرآن و ... تکیه دارد و میان ذاتی و عرضی دین تفاوت ماهوی گذاشته می شود و الخ...
این روش نو نیست و در اروپا نیز در آغاز عصر روشنگری آزموده شده است. در واقع متفکران بزرگ عصر روشنگری و مدرنیته در اروپا نیز از ابتدا قصد دین ستیزی نداشتند و اکثریت در جستجوی بنیان هایی برای ایمان راستین و دین درست برآمدند. و سعی کردند که ضعف های ایمان مسیحی را با تبین های عقلانی یا با ایمان برکنار از آلودگی های کلیسای کاتولیک جبران کنند. ژان ژاک روسو می گوید: "من به دین بی منبر و محراب اعتقاد دارم." و در جای دیگر می گوید: "ببین بین من و خدای من چقدر فاصله ایجاد کرده اند." و تامس هابز در آخر کتاب عظیم "لویاتان" می گوید: این کتاب را بر استدالال های عقلانی و متن کتاب مقدس نوشته ام.
قصه این که این تجربه آزمون شده در اروپا بسیار زود شکست خورد، وقتی فیلسوفان روشنگری دریافتند که راستی میان دین و مدرنیته آشتی و هم سنخیت آن گونه که در ابتدا می پنداشتند وجود ندارد و ناگزیر باید جانب یک طرف را گرفت و در آخر این کشاکش که داستانش را می دانید، مدرنیته پیروز شد. ...
نقد من هم بر همین گونه ایمان گرایی ناب است که مثلاً هاتف دنبال آن است و گرچه درک می کنم اما باور ندارم که چندان طرح نو یا مشکل گشایی باشد. در یادداشت دیگری با عنوان حقانیت و امکان... نیز این طرز نگاهش را نقد کرده ام؛ که نمی دانم هاتف خواند یا نخواند.
برگردیم به گپ خودمان، نمی فهمم که فرق خواندن قرآن با ایمان پیشینی یا بدون آن چیست؟ چرا توقع دارید که ایمان پیشینی من مانع از دید عقلانی فعلی ام نسبت به متن مقدس گردد؟ آیا ایمان یکباره است و چشم عقل را کور می کند و همیشگی است یا مراتب دارد و کم و زیاد می گردد و از یقین به بی یقینی و باز یقین در نوسان است؟
عشق ات رسد به فریاد از خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی به چارده روایت
قرآن را هر کسی می تواند بخواند و به هر زبانی هم می توان خواند و حتی اگر کسی ایمان به اسلام نداشته باشد هم از خواندن قرآن بهره ها می تواند ببرد. در صدر اسلام کسان زیادی تنها با شنیدن چند جمله از متن عربی قرآن مسلمان می شدند و اکنون نیز داستانهاست که چگونه تنها با شنبدن آواز قرائت عبدالواسط کسی مسلمان شده است. ... اگر مسلمان یا نامسلمانی تها قرآن را به خاطر فصاحت متن آن بخواند یا به خاطر شیوه بیان و نگاه آن یا حتی جستجوی وقایع تاریخی و یا متون اخلاقی و یا... هر رویکرد دیگری باز می توان گفت قرآن راستی کتابی عظیم در زندگی بشر است.
تنها فرق میان ترجمه و اصل عربی آن در فصاحت و درستی متن است. و یادمان باشد که متن عربی قران هم قرائت های متفاوت دارد که معانی گاهی مختلف از آن برداشت می گردد اما در هر حالت متن عربی اعتبار بی نظیر نسبیت به هر ترجمه یی دارد. ترجمه بنا بر نظریه های ترجمه، در واقع نگاهی دیگر است و تالیف دوباره یعنی ترجمه هیچ گاه دقیق متن اصلی نیست و این امر را اهل ترجمه به اتفاق پذیرفته اند.
ترجمه قرآن جواز دارد و درست است و از سده های اولیه اسلام، قرآن به زبان پارسی ترجمه شده است و علمای اسلامی آن را تایید کرده اند تنها در ترجمه قرآن وسواسی به کار گرفته می شود که دقیق و درست باشد و در این وسواس گاهی نتیجه عکس هدف اولیه در می آید مانند ترجمه لفظ به لفظ که راستی از معنا و فصاحت و همه چیز از دست می رود و ...
شیوه های دیگری هم برای ترجمه هست مانند ترجمه تفسیری که مثلاً چند سال پیش نمونه یی از آن توسط آیت الله مکارم شیرازی در ایران انجام شد و من هنوز یک نسخه اش را دارم و در این ترجمه جملات کامل است و در میان پرانتزها چند کلمه تشریح و تفسیر هم آمده که به روشنی و درک موضوع کمک می کند. در این ترجمه متن عربی در گوشه ی راست آمده و ترجمه فارسی در مقابل و زیر آن، اما جداگانه است.
تنها ایراد خیلی جدی به کار اخیر در این بوده که چرا این ترجمه تنها به فارسی است و متن عربی ندارد و من نمی دانم که اشکال این کار و یا گناه بدعت آن در چی است؟ و این ترجمه فی نفسه با ترجمه های دیگر چه فرقی دارد؟ اگر در مطابقت و درستی این ترجمه اشتباه های تایپی مثلاً زیاد است خوب جمعی از علما بیایند و آن را تصحیح کنند. مگر ترجمه های دیگر قرآن به زبان های انگلیسی و روسی و صدها ترجمه حتی به فارسی بی هیچ نقص بوده است؟! و اگر بوده چراکسی خواستار بازداشت ناشران آنها نشده است؟!
واقعیت این است که این روزها در افغانستان بیش از حد دانسته یا ندانسته، غیرت مذهبی دامن زده می شود و نسبت به هر چیزی حساسیت نشان داده می شود. اگر راستش را بخواهید بیشترینه علمایی که ما در اینجا داریم حتی صلاحیت جواز چاپ قرآن یا درستی ترجمه آن را ندارند و همین طور صلاحیت علمی رد و پرخاش علیه ناشران آن را هم ندارند. آنچه می ماند تنها چیزی است که درست تر است آن را غیرت مذهبی بنامم که ببیشترینه توام با تعصب و ندانستن است نه براساس دانایی و علاقه به درستی و راستی.
هیاهویی که این روزها در این مورد می شنویم را یک حرکت مومنانه نمی دانم. اگر این عامل را با سیاست و استفاده گروه های سیاسی یکجا کنید باز خواهید دید که چه معجونی می گردد که به هرچیزی می ماند اما نه به روح قرآن و نه به متن آن وفاداری وجود ندارد.
آخر این که من بیشتر به پیامدهای اجتماعی و سیاسی این گونه مسایل توجه دارم و از این زاویه قصه و روایت هاتف از این ماجرا نیز روغن پاشیدن روشنفکرانه به این آتش تعصب و جهالت است که اگر گسترش یابد می ترسم تنها از زاویه یی دیگر و بسیار حق به جانب آزادی ها را محدود کند و خفقان را این بار روشنفکرانه مضاعف بر گرده اهل قلم تحمیل می کند.