چرا 8 صبح می خوانم؟
از یک سال پیش تا امروز, هر صبح با اشتیاق انتظار رسیدن 8 صبح را داشتهام و در هر شماره آن مطالب خواندنی یافتهام. گاهی علاوه بر مرور صبحگاهی, روزنامه را به خانه برده و باز با دقت بیشتر میخوانم. روزهایی هم که روزنامه نرسیده است از وب سایتش بازدید میکنم و مقالههایی را از آن پرینت گرفتهام تا در آرامش شبانه با دقت و حوصله بیشتر بخوانم.
روزنامه 8 صبح در یک سال نشر خود روزنامه نگاری افغانستان را یک گام بلند به پیش برده است. 8 صبح اکنون بیشترین شمار خوانندگان روزنامه در افغانستان را به خود جذب کرده، در جامعهیی که روزنامه خواندن بر خلاف بسیاری کشورها نه تنها عادت روزانه عمومی نشده است؛ بلکه کمتر کسی رغبت به خواندن نشریه دارد 8 صبح در این میان یک استثناست. در این نوشته میخواهم به برخی جنبههای جاذبه این روزنامه در فضای روزنامهنگاری افغانستان و توقعی که از 8 صبح دارم، اشاره کنم. هرچند این روزنامه هنوز هم تا روزنامه شدن اگر نه در سطح روزنامههای معتبر بین المللی که حتی برای برابری با روزنامههای کشورهای همسایه ما, راه دراز پیش رو دارد. گرچه به گمانم این گونه مقایسه درست نباشد؛ ما تنها میتوانیم 8 صبح را در مقیاس روزنامههای افغانستان و برتریهای آن را در حرفه روزنامه نگاری افغانستان ارزیابی کنیم و توقع خود را برای تقویت و ارتقای آن با در نظرداشت امکانات موجود برشماریم.
برجستهترین امتیاز 8 صبح برکنار ماندن از سیاستزدگی است که آفت همهگیر ژورنالیزم افغانی است. از آوان تولد، ژورنالیزم افغانی به تب ایدیولوژی و سیاست زدگی آلوده شد و از آرمان واقعی آن که روشنگری و جستجو و افشای حقیقت برای افکار عمومی است، دور ماند. تصویر عمومی غالب از نشریه در افغانستان که با تاسف قرین به واقعیت است و مردم به تجربه آموختهاند که پیش از خواندن، بر پیشانی یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه ابتدا مهر ایدیولوژی خاص یا حزب و جریان سیاسی خاص را جستجو کنند؛ این آفت که بیشتر از میانه دهه 60 با انتشار نشریه "خلق" و در پاسخ به آن, دیگر نشریههای گروههای چپ و راست و اسلامی رونق گرفت و در دهههای 80 و 90 با نشر جریدههای احزاب جهادی رسم عام یافت، به گونهیی که تصور انتشار یک نشریه مستقل و حرفهیی ناممکن شد. حتا در دوره فعلی نیز پس از قریب 7 سال، باز بیشترینه کمیت نشریهها وابسته به احزاب و جریانهای سیاسی است و افزایش کمی رسانههای نوشتاری، شنیداری و دیداری به معنای قوت یافتن گروههای سیاسی برای انتشار منظمتر و نهادینهتر و در نتیجه تثبیت نقش شان در بازیهای سیاسی و آشفتگی بیشتر فضای سیاست خواهد داشت. در واقع تنها تعداد انگشت شمار رسانه معتبر را میتوان سراغ گرفت که دنباله رو و مبلغ چشم و گوش بسته یک جریان یا حزب و حتی یک فرد خاص نباشد. این افزایش قارچ گونه در حد بسیار کمتر از خوشبینی ما، ژورنالیزم حرفهیی و جامعه مدنی را تقویت میکند.
هر حزب و جریان سیاسی و ایدیولوژیک و دولت حق دارد رسانهیی که اندیشه و نظر و واکنش این جریان خاص را بازتاب دهد، نشر کند. حتا در غرب نیز چنان نشریههایی وجود دارد. اما جریان غالب ژورنالیزم در اختیار رسانههای حرفهیی و مستقل است. بجز دورههای کوتاه انتخابات و بحرانهای سیاسی، نشریههای حزبی کمترین شمار خوانندگان را دارد. 8 صبح نیز روزنامهیی است که از این زاویه قابل نقد و بررسی منصفانه است، بیطرفی و نگاه منتقدانه 8 صبح با اتکا به نورمهای ژورنالیزم در حد قابل ستایش برای نخستین بار در افغانستان قابل ارزیابی است.
باور ندارم که ژورنالیزم حرفهیی به معنای نداشتن هیچ نوع جهت و آرمان انسانی باشد. ژورنالیزم نیز مانند دیگر پدیدههایی که رهاورد مدرنیته است، آرمانهایی در بطن خود دارد که زاینده انرژی و پیشرفت آن است، دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق دانستن و از انحصار برآمدن و عام شدن دانش و به طور کلی آنچه "روشنگری" به تعبیر ایمانویل کانت "برون آمدن انسان از نابالغیست که گناهش به گردن خود اوست." گفته میشود، اینها ارزشهای بنیادین آن است. ژورنالیزم نیز تکاپوی انسان مدرن برای آرمان هرچه انسانیتر ساختن زندگی بشر را نشان میدهد در این زمینه بدون این که بخواهم وارد بحثهای انتقادی شوم که رسانهها را سازنده گفتمان شبکه قدرت و واقعیتهای وانموده ارزیابی میکند و راستی در غرب این نقدها بر رسانهها وارد است اما ما بدون وارد شدن در وادیهای نامربوط به جامعه ما، خوبتر است ابتدا درست و عمیق بنیادهای مدرنیته را بشناسیم و سپس در پی نقد آن برآییم وگرنه گرایش به نقد شتاب زده از منظر پسامدرنیستها- که جمعی از روشنفکران را مجذوب ساخته است- ما را همچنان در همسویی و در کنار نیروهای پیش مدرن نگه میدارد که آفت دیگریست که سر راه مدرن شدن ما در سده 21 شده است.
امتیاز مهم دیگر روزنامه 8 صبح، در سالی که از نشرش گذشته است اهمیت محوری دادن به بحث "حق" است. قریب نیمی از صفحههای 8 صبح را مطالب حقوق بشری پر کرده است؛ چاپ گزارشهای کمیسیون مستقل حقوق بشر، برجستهکردن خبرهای نقض حقوق بشر به ویژه در مورد زنان و با ارزشتر از همه، نشر نقد و بررسی مفاهیم اولیه حقوق بشر که به گسترش فرهنگ حقوق بشر کمک میکند.
جامعه در حال بازسازی افغانستان بیش از هر چیزی به بازسازی اخلاقی نیاز دارد؛ اخلاق سنتی سست شده و فروریخته است و نورمهای اخلاق مدرن جاگزین آن نشده است. جامعه افغانی در بحران بیاخلاقی به سر میبرد، اکنون هیچ ارزش معتبری که باید جامعه و هر افغان خود را بر صراط آن مستقیم کند وجود ندارد. در این زمانه سرگشتگی و آشفتگی روانی و ذهنی، کدام ارزشها میتواند افغانستان را به آینده زندگی انسانی رهنمون گردد؟ یک پاسخ روشن که به گمان من روزنامه 8 صبح مروج آن است اینست که تنها ارزشهای حقوق بشر که دستاورد تجربه تاریخی بشری و امر پذیرفته جهانی است و تصویر زندگی انسانی را به گونه روشن ترسیم میکند. حقوق بشر فراتر از اعلامیههاییست که از تصویب اسامبله عمومی ملل متحد گذشته است یا "حرف مفت" نیست بلکه چکیده تجربه تاریخی بشر برای بنیاد گزاردن و جمعبندی نورمهای جامعه انسانی است، از این منظر میتوان 8 صبح را روزنامه حقوق بشری کابل نامید.
نقد و بررسی سیاست حاکم دولت و جریانهای سیاسی نیز از خواندنیترین صفحههای 8 صبح است. در کابل روزنامههای دولتی مانند انیس چنان موضع خنثی دارند که به خواننده هیچ انگیزه خواندن نمیدهد، در مقابل روزنامههای مخالف نیز چنان در نقد ضعف، ناراستی و فساد دولت بدون اسناد و شواهد حتی با تکیه بر شایعه اغراق میکنند که گویا هیچ دستاورد مثبت وجود نداشته است! این روزنامهها راه تغییر و بهبود را پیشنهاد نمیکنند بلکه بیشتر نوعی فروپاشی و سقوط سیاسی را تبلیغ میکند یا بر راهحلهای غیرممکن انگشت میگذراند. روزنامه 8 صبح در نقد دولت راه اعتدال را پیش گرفته است که راه اکثریت مردم افغانستان است.
نقدهای سیاسی 8 صبح در حد زیاد خواندنی و هدفمند بوده است به ویژه نقدهای 8 صبح از سیاست همسایههای ما- ایران و پاکستان- در مورد اخراج و بدرفتاری پلیس این کشورها با پناهندگان افغان در حمایت از شهروندان بیپناه افغان در کشورهای همسایه و نقد جنبههای سیاست منفی این کشورها در مورد امنیت و بازسازی در افغانستان، نقطه قوت، سازنده و تاثیرگذار 8 صبح در بوده است.
صفحه خبرها و تحلیلهای مسایل بینالمللی و صفحه اندیشه 8 صبح بیشتر ترجمه از نشریههای معتبر یا از اینترنت است. واقعیت است که افغانها پیش از وسوسه نقد و نظر و تیوری پردازی باید به مفاهیم، تیوریها و اندیشه معاصر و کلاسیک آشنایی و درک عمیقتر دست یابند که فقط از راه ترجمه آثار اندیشمندان بزرگ میسر میگردد و از طرف دیگر، ترجمه از راه درگیر کردن زبان با مفاهیم نو، زبان را غنی میسازد و امکان فکر و اندیشیدن به زبانهای غیر علمی بومی را فراهم میکند، تا زبان ما مدرن نشود و مفاهیم مدرن به زبان بومی ترجمه نگردد و به زبان خود، مدرن اندیشه نکنیم، مدرن نمیشویم. مدرنیته بیش از آن که از راه وارد نمودن اجناس مدرن وارد گردد از راه مدرن سازی زبان کسب میگردد.
نشر ترجمهها در 8 صبح تلاش ارزشمند است اما بایسته است 8 صبح در نشر ترجمهها به حق مالکیت معنوی عنایت و وسواس و تعهد اخلاقی بیشتر به خرج دهد و حداقل مطالبی که از وبسایتها نقل میکند با ذکر دقیق منبع باشد و حتا در صورت امکان تلاش گردد تا پس از رضایت مترجم و نویسنده اصلی مبادرت به نشر آن کنند.
باز اگر از زاویه دیگر به موضوع زبان در 8 صبح توجه کنیم؛ برجستهترین ویژگی این روزنامه، توجه خوب به ویرایش وگرایش به نگارش زبان نگاره نو فارسی است. غلطهای تایپی بسیار کم است و از نوگراییها در زبان نگاره واژهها در حد چشمگیر بهره برده میشود که خواننده حتی با خواندن چند شماره این برجستگی و امتیاز این روزنامه را به نیکی میبیند، 8 صبح حتی نیمفاصله را نیز در نظر میگیرد که خط تایپ فارسی را بسیار زیبا میکند و نظم میبخشد، این همه خدمتی است که 8 صبح به پیشرفت زبان دری در افغانستان میکند و من نه به عنوان اهل فن این رشته، بلکه تنها از روی علاقه شخصی به درست نویسی زبان مادری-ام به تلاش نویسندگان و ویراستاران 8 صبح ارج میگذارم.
با همه امتیازها و کارنامه درخشان که 8 صبح در یک سال اول انتشار از خود نشان داد اما تا روزنامه شدن راه دراز پیشرو دارد. ضعفهای 8صبح بازتاب ضعفهای ژورنالیزم افغانی نیز هست.
1. کمتر ژورنالیستی است که به صورت تخصصی در یک بخش کار میکند تا عمیقتر و جدیتر مسایل بخش خود را دنبال بتواند. ژورنالیستهای حرفهیی افکار عمومی جهانی را تکان دادهاند سالها تحولات یک رشته یا یک موضوع را پیگیری میکنند.
2. روزنامهیی که در 8 صبح به خواننده میرسد باید خبرهای تازه داشته باشد و 8 صبح کمتر خبر نو دارد، کسی که برنامه خبر شامگاهی تلوزیونها و رادیوهای خارجی و ساعت 7 صبح خبرهای صبحگاهی را نیز شنیده است و در اول صبح وبسایت فارسی بی بی سی را هم مرور کرده است، وقتی روزنامه 8 صبح نه زودتر از 9 صبح به دستش میرسد و باز میبیند که خبرهای وب سایت فارسی بی بی سی، گاهی بدون یادآوری از منبع اصلی کاپی شده است. حداقل توقع دارم که روزنامه 8 صبح از هیچ یک از وبسایتهای فارسی مثل بی بی سی کاپی نکند و
3. خوبتر است با تشکیل یک تیم خبر، و استفاده از سهولتهای اینترنت مانند RSS و ستلایت و در صورت امکان قرار داد با شبکههای خبری بین المللی تازهترین خبرهایی که کمتر مورد توجه رسانهها در شب گذشته قرار گرفته است را به دسترس خوانندگان قرار دهد.
4. در عصر اینترنت، تعدادی از روزنامهها حتی در افغانستان صفحه اختصاصی به نوآوریهای صنعت ارتباطات و اینترنت اختصاص میدهد که بسیار خواندنی است و در 8 صبح به جز خبرهای پراکنده در این زمینه چیز زیادی ندیدهام. البته از صفحه اختصاصی اقتصادی و سینما و هنر و ورزش هم خبری نیست.
5. 8 صفحه شایسته پرخوانندهترین روزنامه کابل نیست و امیدوارم در سال جدید این رقم افزایش یاید. خوب است هر هفته در یکی از روزهای هفته یک ویژهنامه اختصاصی در یک موضوع داغ هفته نشر گردد که خواندنی و تاثیر گذار خواهد بود.
این نوشته، برگ سبز من، هدیه یک سالگی که به دوستانم در روزنامه 8 صبح تقدیم میکنم تا برای یکسال تلاش با ارزششان خسته نباشید گفته باشم.
27 ثور 1387- کابل