چرا 8 صبح می خوانم؟

یادداشت: چند روز پیش استاد قسیم اخگر مدیر مسوول و سنجر سهیل صاحب امتیاز روزنامه ۸ صبح را به مناسبتی در وزارت امور خارجه دیدم. سنحر خواست که به مناسبت یک سالگی ۸ صبح چیزی بنویسم؛ به درخواست او، نظر پراکنده یی نسبت به ۸ صبح و ژورنالیزم افغانی نوشته ام که در ویژه نامه یک سالگی 8صبح روز پنج شنبه ۲ جوزای ۱۳۷۸ نیز نشر شده است و شاید خواندنش در اینجا نیز خالی از فایده نباشد.

از یک سال پیش تا امروز, هر صبح با اشتیاق انتظار رسیدن 8 صبح را داشته‌ام و در هر شماره آن مطالب خواندنی یافته‌ام. گاهی علاوه بر مرور صبح‌گاهی, روزنامه را به خانه برده و باز با دقت بیشتر می‌خوانم. روزهایی هم که روزنامه نرسیده است از وب سایتش بازدید می‌کنم و مقاله‌هایی را از آن پرینت گرفته‌ام تا در آرامش شبانه با دقت و حوصله بیشتر بخوانم.

روزنامه 8 صبح در یک سال نشر خود روزنامه نگاری افغانستان را یک گام بلند به پیش برده است. 8 صبح اکنون بیشترین شمار خوانندگان روزنامه در افغانستان را به خود جذب کرده، در جامعه‌یی که روزنامه خواندن بر خلاف بسیاری کشورها نه تنها عادت روزانه عمومی نشده است؛ بلکه کمتر کسی رغبت به خواندن نشریه‌ دارد  8 صبح در این میان یک استثناست. در این نوشته می‌خواهم به برخی جنبه‌های جاذبه این روزنامه در فضای روزنامه‌نگاری افغانستان و توقعی که از 8 صبح دارم، اشاره کنم. هرچند این روزنامه هنوز هم تا روزنامه شدن اگر نه در سطح روزنامه‌های معتبر بین المللی که حتی برای برابری با روزنامه‌های کشورهای همسایه ما, راه دراز پیش رو دارد. گرچه به گمانم این گونه مقایسه درست نباشد؛ ما تنها می‌توانیم 8 صبح را در مقیاس روزنامه‌های افغانستان و برتری‌های آن را در حرفه روزنامه نگاری افغانستان ارزیابی کنیم و توقع‌ خود را برای تقویت و ارتقای آن با در نظرداشت امکانات موجود برشماریم.

برجسته‌ترین امتیاز 8 صبح برکنار ماندن از سیاست‌زدگی است که آفت همه‌گیر ژورنالیزم افغانی است. از آوان تولد، ژورنالیزم افغانی به تب ایدیولوژی و سیاست زدگی آلوده شد و از آرمان واقعی آن که روشنگری و جستجو و افشای حقیقت برای افکار عمومی است، دور ماند. تصویر عمومی غالب از نشریه در افغانستان که با تاسف قرین به واقعیت است و مردم به تجربه آموخته‌اند که پیش از خواندن، بر پیشانی یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه ابتدا مهر ایدیولوژی خاص یا حزب و جریان سیاسی خاص را جستجو کنند؛ این آفت که بیشتر از میانه دهه 60 با انتشار نشریه "خلق" و در پاسخ به آن, دیگر نشریه‌های گروه‌های چپ و راست  و اسلامی  رونق گرفت و در دهه‌های 80 و 90 با نشر جریده‌های احزاب جهادی رسم عام یافت، به گونه‌یی که تصور انتشار یک نشریه مستقل و حرفه‌یی ناممکن  شد. حتا در دوره فعلی نیز پس از قریب 7 سال، باز بیشترینه کمیت نشریه‌ها وابسته‌ به احزاب و جریان‌های سیاسی است و افزایش کمی رسانه‌های نوشتاری، شنیداری و دیداری به معنای قوت یافتن گروه‌های سیاسی برای انتشار منظم‌تر و نهادینه‌تر و در نتیجه تثبیت نقش شان در بازی‌های سیاسی و آشفتگی بیشتر فضای سیاست خواهد داشت. در واقع تنها تعداد انگشت شمار رسانه معتبر را می‌توان سراغ گرفت که دنباله رو و مبلغ چشم و گوش بسته یک جریان یا حزب و حتی یک فرد خاص نباشد. این افزایش قارچ گونه در حد بسیار کمتر از خوش‌بینی ما، ژورنالیزم حرفه‌یی و جامعه مدنی را تقویت می‌کند.  

هر حزب و جریان سیاسی و ایدیولوژیک و دولت حق دارد رسانه‌یی که اندیشه‌ و نظر و واکنش این جریان خاص را بازتاب دهد، نشر کند. حتا در غرب نیز چنان نشریه‌هایی وجود دارد. اما جریان غالب ژورنالیزم در اختیار رسانه‌های حرفه‌یی و مستقل است. بجز دوره‌های کوتاه انتخابات و بحران‌های سیاسی، نشریه‌های حزبی کمترین شمار خوانندگان را دارد. 8 صبح نیز روزنامه‌یی است که از این زاویه قابل نقد و بررسی منصفانه است، بی‌طرفی و نگاه منتقدانه 8 صبح با اتکا به نورم‌های ژورنالیزم در حد قابل ستایش برای نخستین بار در افغانستان قابل ارزیابی است.

باور ندارم که ژورنالیزم حرفه‌یی به معنای نداشتن هیچ نوع جهت و آرمان انسانی باشد. ژورنالیزم نیز مانند دیگر پدیده‌هایی که رهاورد مدرنیته است، آرمان‌هایی در بطن خود دارد که زاینده انرژی و پیشرفت آن است، دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق دانستن و از انحصار برآمدن و عام شدن دانش و به طور کلی آنچه "روشنگری" به تعبیر ایمانویل کانت "برون آمدن انسان از نابالغی‌ست که گناهش به گردن خود اوست."  گفته می‌شود، این‌ها ارزش‌های بنیادین آن است. ژورنالیزم نیز تکاپوی انسان مدرن برای آرمان هرچه انسانی‌تر ساختن زندگی بشر را نشان می‌دهد در این زمینه بدون این که بخواهم وارد بحث‌های انتقادی شوم که رسانه‌ها را سازنده گفتمان شبکه قدرت و واقعیت‌های وانموده ارزیابی می‌کند و راستی در غرب این نقدها بر رسانه‌ها وارد است اما ما بدون وارد شدن در وادی‌های نامربوط به جامعه ما، خوب‌تر است ابتدا درست و عمیق  بنیادهای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مدرنیته را بشناسیم و سپس در پی نقد آن برآییم وگرنه گرایش به نقد شتاب زده از منظر پسامدرنیست‌ها- که جمعی از روشنفکران را مجذوب ساخته است- ما را همچنان در همسویی و در کنار نیروهای پیش مدرن نگه می‌دارد که آفت دیگری‌ست که سر راه مدرن شدن ما در سده 21 شده است.

امتیاز مهم دیگر روزنامه 8 صبح، در سالی که از نشرش گذشته است اهمیت محوری دادن به بحث "حق" است. قریب نیمی از صفحه‌های 8 صبح را مطالب حقوق بشری پر کرده است؛ چاپ گزارش‌های کمیسیون مستقل حقوق بشر، برجسته‌کردن خبرهای نقض حقوق بشر به ویژه در مورد زنان و با ارزش‌تر از همه، نشر نقد و بررسی مفاهیم اولیه حقوق بشر که به گسترش فرهنگ حقوق بشر کمک می‌کند.

جامعه در حال بازسازی افغانستان بیش از هر چیزی به بازسازی اخلاقی نیاز دارد؛ اخلاق سنتی سست شده و فروریخته است و نورم‌های اخلاق مدرن جاگزین آن نشده است. جامعه افغانی در بحران بی‌اخلاقی به سر می‌برد، اکنون هیچ ارزش معتبری که باید جامعه و هر افغان خود را بر صراط آن مستقیم کند وجود ندارد. در این زمانه سرگشتگی و آشفتگی روانی و ذهنی، کدام ارزش‌ها می‌تواند افغانستان را به آینده زندگی انسانی رهنمون گردد؟ یک پاسخ روشن که به گمان من روزنامه 8 صبح مروج آن است این‌ست که تنها ارزش‌های حقوق بشر که دستاورد تجربه تاریخی بشری و امر پذیرفته جهانی است و تصویر زندگی انسانی را به گونه روشن ترسیم می‌کند. حقوق بشر فراتر از اعلامیه‌هایی‌ست که از تصویب اسامبله عمومی ملل متحد گذشته است یا "حرف مفت" نیست بلکه چکیده تجربه تاریخی بشر برای بنیاد گزاردن و جمع‌بندی نورم‌های جامعه انسانی است، از این منظر می‌توان 8 صبح را روزنامه حقوق بشری کابل نامید.

نقد و بررسی سیاست حاکم دولت و جریان‌های سیاسی نیز از خواندنی‌ترین صفحه‌های 8 صبح است. در کابل روزنامه‌های دولتی مانند انیس چنان موضع خنثی دارند که به خواننده هیچ انگیزه خواندن نمی‌دهد، در مقابل روزنامه‌های مخالف نیز چنان در نقد ضعف، ناراستی و فساد دولت بدون اسناد و شواهد حتی با تکیه بر شایعه‌ اغراق می‌کنند که گویا هیچ دستاورد مثبت وجود نداشته است! این روزنامه‌ها راه تغییر و بهبود را پیشنهاد نمی‌کنند بلکه بیشتر نوعی فروپاشی و سقوط سیاسی را تبلیغ می‌کند یا بر راه‌حل‌های غیرممکن انگشت می‌گذراند. روزنامه 8 صبح در نقد دولت راه اعتدال را پیش گرفته است که راه اکثریت مردم افغانستان است.

نقدهای سیاسی 8 صبح در حد زیاد خواندنی و هدفمند بوده است به ویژه نقدهای 8 صبح از سیاست همسایه‌های ما- ایران و پاکستان- در مورد اخراج و بدرفتاری پلیس این کشورها با پناهندگان افغان در حمایت از شهروندان بی‌پناه افغان در کشورهای همسایه و نقد جنبه‌های سیاست منفی این کشورها در مورد امنیت و بازسازی در افغانستان، نقطه‌ قوت، سازنده و تاثیرگذار 8 صبح در بوده است.

صفحه خبرها و تحلیل‌های مسایل بین‌المللی و صفحه اندیشه 8 صبح بیشتر ترجمه‌ از نشریه‌های معتبر یا از اینترنت است. واقعیت است که افغان‌ها پیش از وسوسه نقد و نظر و تیوری پردازی باید به مفاهیم، تیوری‌ها و اندیشه معاصر و کلاسیک آشنایی و درک عمیق‌تر دست یابند که فقط از راه ترجمه آثار اندیشمندان بزرگ میسر می‌گردد و از طرف دیگر، ترجمه از راه درگیر کردن زبان با مفاهیم نو، زبان را غنی می‌سازد و امکان فکر و اندیشیدن به زبان‌های غیر علمی بومی را فراهم می‌کند، تا زبان ما مدرن نشود و مفاهیم مدرن به زبان بومی ترجمه نگردد و به زبان خود، مدرن اندیشه نکنیم، مدرن نمی‌شویم. مدرنیته بیش از آن که از راه وارد نمودن اجناس مدرن وارد گردد از راه مدرن سازی زبان کسب می‌گردد.

نشر ترجمه‌ها در 8 صبح تلاش ارزشمند است اما بایسته است 8 صبح در نشر ترجمه‌ها به حق مالکیت معنوی عنایت و وسواس و تعهد اخلاقی بیشتر به خرج دهد و حداقل مطالبی که از وب‌سایت‌ها نقل می‌کند با ذکر دقیق منبع باشد و حتا در صورت امکان تلاش گردد تا پس از رضایت مترجم و نویسنده اصلی مبادرت به نشر آن کنند.

باز اگر از زاویه دیگر به موضوع زبان در 8 صبح توجه کنیم؛ برجسته‌ترین ویژگی این  روزنامه، توجه خوب به ویرایش وگرایش به نگارش زبان نگاره  نو فارسی است. غلط‌های تایپی بسیار کم است و از نوگرایی‌ها در زبان نگاره واژه‌ها در حد چشم‌گیر بهره برده می‌شود که خواننده حتی با خواندن چند شماره  این برجستگی و امتیاز این روزنامه را به نیکی می‌بیند، 8 صبح حتی نیم‌فاصله را نیز در نظر می‌گیرد که خط تایپ فارسی را بسیار زیبا می‌کند و نظم می‌بخشد، این همه خدمتی است که 8 صبح به پیشرفت زبان دری در افغانستان می‌کند و من نه به عنوان اهل فن این رشته، بلکه تنها از روی علاقه شخصی‌ به درست نویسی زبان مادری‌-ام به تلاش نویسندگان و ویراستاران 8 صبح ارج می‌گذارم.

با همه امتیازها و کارنامه درخشان که 8 صبح در یک سال اول انتشار از خود نشان داد اما تا روزنامه شدن راه دراز پیش‌رو دارد. ضعف‌های 8صبح بازتاب ضعف‌های ژورنالیزم‌ افغانی نیز هست.

1.       کمتر ژورنالیستی است که به صورت تخصصی در یک بخش کار می‌کند تا عمیق‌تر و جدی‌تر مسایل بخش خود را دنبال بتواند. ژورنالیست‌های حرفه‌یی افکار عمومی جهانی را تکان داده‌اند سال‌ها تحولات یک رشته یا یک موضوع را پی‌گیری می‌کنند.

2.       روزنامه‌یی که در 8 صبح به خواننده می‌رسد باید خبرهای‌ تازه داشته باشد و 8 صبح کمتر خبر نو دارد، کسی که برنامه خبر شام‌گاهی تلوزیون‌ها و رادیوهای خارجی و ساعت 7 صبح خبرهای صبح‌گاهی را نیز شنیده است و در اول صبح وب‌سایت فارسی بی بی سی را هم مرور کرده است، وقتی روزنامه 8 صبح نه زودتر از 9 صبح به دستش می‌رسد و باز می‌بیند که خبرهای وب سایت فارسی بی بی سی، گاهی بدون یادآوری از منبع اصلی کاپی شده است. حداقل توقع دارم که روزنامه 8 صبح از هیچ یک از وب‌سایت‌های فارسی مثل بی بی سی کاپی نکند و

3.       خوب‌تر است با تشکیل یک تیم خبر، و استفاده از سهولت‌های اینترنت مانند RSS و ستلایت و در صورت امکان قرار داد با شبکه‌های خبری بین المللی تازه‌ترین خبرهایی که کمتر مورد توجه رسانه‌ها در شب گذشته قرار گرفته است را به دسترس خوانندگان قرار دهد.

4.       در عصر اینترنت، تعدادی از روزنامه‌ها حتی در افغانستان صفحه اختصاصی به نوآوری‌های صنعت ارتباطات و اینترنت اختصاص می‌دهد که بسیار خواندنی است و در 8 صبح به جز خبرهای پراکنده در این زمینه چیز زیادی ندیده‌ام. البته از صفحه اختصاصی اقتصادی و سینما و هنر و ورزش هم خبری نیست.

5.       8 صفحه شایسته پرخواننده‌ترین روزنامه کابل نیست و امیدوارم در سال جدید این رقم افزایش یاید. خوب است هر هفته در یکی از روزهای هفته یک ویژه‌نامه اختصاصی در یک موضوع داغ هفته نشر گردد که خواندنی و تاثیر گذار خواهد بود.

این نوشته، برگ سبز من، هدیه یک سالگی که به دوستانم در روزنامه 8 صبح تقدیم می‌کنم تا برای یک‌‌سال تلاش با ارزش‌شان خسته نباشید گفته‌ باشم.

27 ثور 1387- کابل

راز قتل داکتر نجیب

دیشب کتاب "راز خوابيده: اسرار مرگ داکتر نجيب" که به تازگی رزاق مامون در ١٢٨ صفحه چاپ و به بازار کتاب کابل عرضه کرده است را خواندم.

عنوان کتاب خیلی جذاب تر از متن آن است؛ مامون از نثر روایی و نمایشنامه یی بهره برده تا کتاب را خواندنی تر کند اما این کتاب از هر جهت خواننده را اقناع نمی کند. اگر مامون خواسته صرف داستان زندگی سیاسی داکتر نجیب را بگوید به گمانم خیلی دچار پراکنده گویی شده, تنها جسته و گریخته به آن پرداخته شده است و اگر خواسته رازها و ناگفته ها را افشا سازد باز اطلاعات بسیار کم  داده شده است. مامون سناریوهای قتل داکتر نجیب را بررسی می کند: انتقام گیری شهنواز تنی, ای اس ای و تنها نقش غرزی خواجوری را برجسته تر ترسیم می کند.

این قسمت کتاب که طول و تفصیل بیشتر دارد. و قتل داکتر نجیب را به غرزى خواخوږى, معاون فعلى شاروالى کابل نسبت داده است, در بخش دوم کتاب اسناد و مدارکی است تا ثابت کند که غرزی, به گفته خودش, داکتر نجیب را کشته است. اما غرزى دست داشتن در قتل داکتر نجیب را انکار کرده است. (کلیک کنید)

مامون در این کتاب موضوع هیجان انگیزی پرداخته است. سقوط حکومت داکتر نجيب، ورود مجاهدين به کابل، ورود طالبان به کابل و کشتن داکتر نجيب و برادرش بخش پرابهام و مهم تاریخ معاصر افغانستان است که هنوز سوالات بی پاسخ و رازهای بسیاری فاش نشده است.

فکر کنم برای نوشتن کتابی به این منظور که رازی از رازهای تاریخ معاصر افغانستان را روشن کند باید تلاش بیشتر و اسناد کامل تر و در نهایت کتابی با نظم و ترتیب بهتری فراهم کرد. (این کتاب حتی فهرست ندارد منابعی که اسناد و روایت ها از آن گرفته شده نیامده است.) این انتظاری بود که پس از خواندن سریع کتاب "رازهای خوابیده" حس کردم.

با همه این گپ ها از خواندن این کتاب لذت بردم.

8 صبح؛ روزنامه حقوق بشری کابل

یکی از روزنامه هایی که هر روز می خوانم  ۸ صبح است و اگر نرسید وب سایتش را مرور می کنم. روزنامه 8 صبح یک کار نو در روزنامه نگاری افغانستان است. نمی خواهم دلیل برای این حرفم لیست کنم اما از این چند زاویه که ببینی:

یک روزنامه نگار متعهد باید برای کدام ارزش ها تلاش کند؟ روزنامه ۸ صبح، "حقوق بشر" را در محور بحث های این روزنامه قرار داده است. فکر می کنم این راه درستی برای بهبود زندگی مردم و تلاش درست برای دموکراتیک شدن باشد. اگر ۸صبح آگاهی عمومی در باره حقوق بشر را بتواند گسترش دهد و گفتمان افغانی حقوق بشری را با گفتمان جهانی آن پیوند زند و غنامند سازد کاری بس بزرگ خواهد بود که تاثیراتی پایدار برجا می گذارد. 

درست نویسی که باید برای اهل ادب ارزش باشد و زبان که باید اهل قلم عزیز بدارند و برای کارمندان سبب امتیاز و ندانستن یا بی توجهی به زبان به تنبیه بینجامد و برای اهل سیاست افتخار و برای روزنامه نگاران، فن و تخصص باشد اما نیست؛ چنان غلط نویسی و بی توجهی رواج عام یافته که کسی درست نوشتن به فارسی/دری را چندان مهم نمی گیرد. روزنامه ۸ صبح در این زمینه یک استثنا است که حتی نیم فاصله را هم رعایت می کند. این معیار مهم است، چرا که این روزها در کابل بیشتر از هر چیزی، افغانها به زبان مادری شان خیانت می کنند.

نویسندگان افغان اگر به جای نظر دادن و مقاله نوشتن، ترجمه کنند؛کار مفیدتر است. در ۸ صبح ترجمه های خوب از وب سایت ها و شبکه های خبری چاپ می شود که این روزنامه را خواندنی تر می کند. شمار کسانی که در افغانستان هر روز شبکه های جهانی را می بینند و یا از اینترنت پی گیری می کنند بسیار کم یا انگشت شمار اند؛ پس نیاز به ترجمه نه تنها قابل انکار نیست بلکه روزافزون است.

آخر، نمی توانم از امتیاز دیگر ۸ صبح یعنی از خود قسیم اخگر یاد نکنم؛ با نظرات اخگر موافق باشی یا نباشی؛ او از مردان پاک این روزگار است و راستی  او  یکی از انگشت شمار کسانی است که روشنفکر در معنای حقیقی "روشنفکری" است.

عنوان ندارد

صبحدم که گمان نکنم نام کسی باشد. صفحه وبلاگی به همین عنوان گشوده است و  در نوشته اخیر اش "نام‌های خارجی و رسالت اخلاقی" نکته هایی را در مورد یادداشت"نامردی" تذکر داده که بس که جالب اند. به دو دوست دیگر هم نشان دادم و زیاد خندیدیم. راستی چه چیزهایی ممکن است به یک سوء تفاهم و بعد قضاوت آنهم روشنفکرانه با دلیل و برهان بینجامد. این هم نقد از یک زاویه غیر قابل پیش ‌بینی!

و در نوشته ی دوم به عنوان: "روشنفکر سرگیج" جدی‌تر نقد کرده است که گرچه نوشته‌ی خوبی است اما به خاطر این که با نام مستعار نوشته است با آن که با نظر و قضاوت صبحدم موافقتی ندارم. پاسخی هم نخواهم نوشت.

چندی پیش که با دوستی از محدودیت‌های نوشتن گله می‌کردم باز پیشنهاد کرد که با نام مستعار بنویس و آزاد! همیشه با اسم مستعار مشکل داشتم و به جز یکی-دو یادداشت در وبلاگی که خیلی زود رفقای زیرک کشف کردند؛ تا هنوز به نام مستعار نتوانستم بنویسم. نام مستعار اگر نشانه‌ی شرم از اندیشه و زبونی شخصیتی نباشد به یقین نوعی بی‌مسولیتی است که نویسنده یا شرم دارد از آنچه که می‌گوید یا ترس و زبونی خود را پنهان می‌کند و یا نامردی خود را می‌خواهد فقط نزد خوداش بماند و دیگران خبر نشوند.

با اسم مستعار آزاد هستی. اما آزادی برای کی؟ و آزادی از چی؟ اگر این آزادی برای من نباشد چه ارزشی دارد؟

خوب در این زمینه سخیداد هاتف هم نوشته جالبی دارد به نام چرا اسم مستعار نه؟! هنوز این نوشته را نخوانده‌ام. و با دیدن عنوان‌اش دو-سه پارگراف هم درد دل من از نام مستعار.

 هاتف حتماً نکته‌های مهمی را یادآوری کرده است که پس از خواندن آن، شاید بازهم به مستعار نویسان گیر بدهم.

آیا سیاستمداران هم باید وبلاگ بخوانند؟

نشریه الکترونیکی واشنگتن پریزم در مقاله‌یی نقش وب لاگ‌ها را در انتخابات ریاست جمهوری ۲٠٠٨ آمریکا بررسی کرده است.

نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری  در "اتاق مبارزه" علاوه بر مشاوران حوزه‌های مختلف، یک صندلی را هم برای "مشاوران وبلاگی" کنار می‌گذارند. مقاله با این پیام به آخر می‌رسد که :"اگر سیاستمدار با فضای وبلاگی ارتباط خوبی برقرار کند، سبب تقویت پیام خود می‌شود. چرا که دست یافتن به بلاگر‌ها، دست یافتن به جامعه است که می‌تواند هدف سیاستمدار برای جمع آوری آرا باشد."

 

کسی که برای خدا موتزارت می نواخت

مقاله سروش در باره کلارا هاسکیل را در ماهنامه هنر و موسیقی بخوانید. (فایل پی دی اف)

...و یک اشاره !

ازدوستانی که این نوشته ها را می خوانند یا می آیند خوش نمی کنند و نمی خوانند. کسانی که پیام می نویسند و یا نمی نویسند. از بزرگوانی که نقد می کنند و یا فقط وعده آن را می دهند از همه جهانی سپاس!

مدتی است که تکنالوژی ما به نرم افزارهای جدیدی دست یافته است که البته خیر اش به ما هنوز نرسیده اما یکی از شر های اش همین که دیگر پیام گیر وبلاگ از ابن جا باز نمی شود.

من هر روز نوشته های بسیار خواندنی سخیداد هاتف را می خوانم و در جمع دوستان بارها تکرار می شود و هر کسی به نحویی آفرینی بر لطف طبع هاتف می گوید.

و نوشته های میر حسین مهدوی که مثل مرچ تند است و نمی دانم این بار باعث تبعید اش به کجا خواهد شد اما خواندنی است.

و اخیراً نوشته های محمد علی هروی را در وبلاگ گفتارها هم می بینم. گرچه گفته می شود که این نام مستعار از داکتر مهدی است! که در این هیات وارد دنیای اینترنتی شده است. در هر حال هروی اگر از نام اصلی اش استفاده می کرد بهتر بود و حداقل می توانستم پاسخ نقد اش را بدهم.

و نوشته های دیگر دوستان را در سایت آسمایی، پیمان ملی، گفتمان و آرمان را مرتب ... می خوانم و ...

این هم برای ننوشتن پیام.

کتابی برای نمایندگان پارلمان

نام کتاب: قانون اساسی و نظام سیاسی نوین افغانستان

نویسنده: پروفیسور دکتور محمد طاهر هاشمی

ادامه نوشته

در باره یک کتاب

نام کتاب: کشور شاهی افغانستان و ایالات متحده امریکا

نویسندگان: لیون پاولادا و لیلا پاولادا (1995)

 

ادامه نوشته