"بین الافغانی"
در خبرها آمده است که:
همايون جرير يكي از اعضاي حزب اسلامي و داماد گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامي از برگزاري كنفرانس «بينالافغاني» بدون شركت هيچ نماينده خارجي و با شركت افراد «خير» با حضور نمايندگان مخالفين در يكي از كشور هاي همسايه به منظور حل مشكلات افغانستان سخن گفته است.
این یکی از آخرین خبرهایی بود َکه هر روز در مورد مذاکرات "بین الافغانی" یا گفتگوهای "بین الافغانی" یا هر چیز دیگر بین افغانی می شنوم، در نگاه اول چه دلچسب و کارا به نظر می رسد! اما خوب است تمام مذاکرات و توافق های بین الاافغانی یا ائتلاف های هر روزه بین الافغانی گذشته نگاهی بیاندازید که حتی چند روز هم دوام نداشت. حتی قول و قسم بین الافغانی که در مکه و با دستی که بر حجر السود متبرک شده بود چند روز دوام نکرد!
مذاکره و گفتگو از هر نوعی که باشد پیش شرطش صلاحیت و حدود قدرت طرف های مذاکره است و مهم تر البته تضمین توافق هاست. مشکل اساسی در این گونه گفتگوهای بین الافغانی بی صلاحیتی افغان هایی است که به نام طرف طالب در میز مذاکره می نشینند و دیگر نبود هیچ نوع تضمین توافق ها بدون یک اجماع یا حضور نمایندگان بین المللی و منطقه یی است.پیشنهاد این گونه نشست ها اکنون یک کار سیاسی با پرستیژ و پر تبلغ شده که برخي ميخواهد با راه اندازي این نشستها تنها خود را به مردم بشناسانند و در این بازار کار سیاسی کنند.
پیام خطرناک دیگری که این گونه "جستجوی راه حل های صلح آمیز" که این روزها ورد زبان غربی ها هم شده انکار تروریسم و نشاندن مفاهیم غلطی مانند "ناراضیان مسلح" یا "شورش" دارد که خود بخود مشروعیت عملیات نظامی بین المللی در جنگ عیله ترویسم را زیر سوال می برد و تروریسم را تا حد یک مشکل سیاسی بین افغان ها فرو می کاهد.
اکنون پرسشی که هر نوع مذاکرات صلح و آشتی ملی را پیچیده و دشوار نموده این تردید است که این همه ناامن سازی را فقط طالبان انجام نمی دهند، گروه های تبهکار دیگر نیز از خلای قدرت حکومت بهره ها برده و دست به نامن سازی می زنند. قبایل با هم مشکل دارند و قبایل رقیب سروری و بزرگی دیگری را بر نمی تابند و قاچاقبران مواد مخدر و ... آنچه مربوط به یک راه حل سیاسی را دشوار یا بی نتیجه می سازد این است که به سختی می توان طالبان را یک جریان سیاسی واحد به شمار آورد، اگر طالبان به مثابه یک حزب سیاسی یا جنبش اجتماعی - سیاسی هست رهبری آن کی ها هستند و خواسته هایشان چی است، پیش شرط های اساسی برای مذاکره است که روشن نیست.
آنانی که به نام طالبان در افغانستان عمل می کنند، ترکیبی اند از تروریستان بین المللی، متشکل از تروریستان القاعده، تروریستان، آسیای میانه، طالبان پاکستانی، طالبان افغان، با رهبری سیاسی و نظامی از جانب برخی از نهادهای استخباراتی و نظامی است. بدون شک، رهبری پنهان این ترکیب را افرادی بر عهده دارند که تجربه کافی در نا امن سازی بلندمدت و خسته کن دارند. دولت افغانستان چگونه می تواند یک مذاکره رسمی با سازمان های استخباراتی که در پس این ماجراست یا سازمان های تروریستی را انجام دهد جنبه دیگری از این ماجرای پیچیده است.
روی کار آمدن حکومت منتخب و ملکی در پاکستان نه تنها کمک نشد بلکه وضعیت را پیچیده تر هم ساخت. امریکا و افغانستان و اروپا پای خود را در یک موزه کردند که در پاکستان یک حکومت ملکی و دیموکراتیک به جای حکومت جنرال مشرف بیاید. مشرف با همه دیکتاتوری هایش حداقل این حسن را داشت که تا پنجاه درصدی بر این اردو و ای اس ای کنترول و نفوذ داشت و می شد تصور کرد که تحت فشارهای فزاینده بین المللی تن به حدی از مسوولیت پذیری بدهد و در مبارزه با تروریسم کار بیشتر و هماهنگ تر انجام دهد. چه فایده که دولت پاکستان هماهنگی بیشتر با افغانستان داشته باشد اما این رییس جمهور دولت ملکی که با رای مردم بر کرسی تکیه زده خود هر روز در خطر می بیند که مانند بینظیر بوتو ترور نشود! اکنون دست کمک خود او برای کنترول اردو و ای اس ای دراز است.
ریشه به کجا بر می گردد؟ نیروهای امریکا و ناتو تنها در افغانستان صبر می کنند تا بر آنها حمله شود تا پاسخ کوبنده یی آنهم بیشتر با حملات هوایی که دقت بسیار کم دارد، بدهند که نتیجه بیشتر تلفات مردم عادی است و تبلیغات طالبان را نافذتر می کند. هر روز بیش از پیش یک استراتیژی نظامی هم مبهم تر می شود و نتیجه درآمدن ناتو و نیروهای امریکایی در وضعیت دفاعی است در حالی که طالبان هر روز بیشتر حالت تهاجمی به خود می گیرد.
قصه، ضعف نظامی امریکا یا ناتو نیست، آنچه "جنگ با ترویسم" خوانده می شود، خلاهای بسیار دارد که مهمترینش نبود یک استراتیژی موثر است، از سال 2001 تا کنون دقیق و روشن تعریف نشد که تروریست ها کی ها هستند و جای هایشان و سازمانهایشان و شبکه های نظامی، مالی و تبلغاتی شان کدام هاست. در حمله امریکا به طالبان آنچه نادیده گرفته شد جغرافیای واقعی تروریسم بود که به جای آن صرف به طالبان، آنهم در افغانستان کنونی جمله شد و بقیه این شجره خبیثه مصون ماند. به ویژه مناطق قبایلی و ایالت سرحد و بلوچستان پاکستان، شبکه های مالی آنها در کشورهای عربی و نقش استخبارت و اردوی پاکستان و سازمان های تندرو پاکستانی و مدرسه های مذهبی شان و ... آگاهانه از قلم انداخته شد یا این که بارها در مورد آن سخن گفته می شود اما هیچ سیاست عملی موثر طرح نمی گردد. و نتیجه جنگ و گریز خسته و نامن سازی طولانی مدت که آخر همه را تا حدی خسته و درمانده کند که تن به راه حل های آنها و امتیازهای شان دهند.
گرچه امریکا ائتلاف نیروهای "عملیات ازادی پایدار" و نقش محوری در ناتو را برعهده داشت اما از ابتدا تمایل امریکا برای واگذاری رهبری یا حتی نوعی رها کردن به ویژه پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بوضوح قابل درک بود و همین ناهماهنگی و چند گانگی راهبردی ایجاد کرد، 38 کشور نیروی نظامی یعنی 38 استخبارات یعنی 38 سیاست یعنی 38 پالیسی و همه این ها خواه ناخواه نوعی بی مسووولیتی را ترویج کرد و یک دست کردن این همه نیروهای مختلف در چارچوب یک استراتیژی واحد و منسجم و کارا کاری دشورا و شاید ناممگن بدل ساخته است.
برای افغانستان اردوی ۷۰ هزار نفری در نظر گرفتند، در حالی که داکتر نجیب در سال های واپسین با اردویی بیش از 350 هزار نفر و بیش از یک هزار تانک و سیصد طیاره جنگی از پس مجاهدین بر نمی آمد، وقتی پاکستان همان پاکستان است و ایران همان ایران است و روسیه هم که اضافه شده و اعراب همان اعراب است چرا باید از 70 هزار اردو بدون طیاره و تانک و هلی کوپتر می تواند در افغانستان نظم و قانون و توان سرکوب را انتظار داشت؟
تصور کنید در یکی از ایالت های امریکا فقط برای یک ماه نیروهای امنیتی نباشد چه وضعیتی پیش می آید؟ در حالی که همسایه یی مانند پاکستان هم ندارند. راهی جز این نیست که هر کسی که در ناامن سازی، تروریسم داخلی و بین المللی دست دارد به این نتیجه برسند که آخر روزی سرکوب خواهند شد و بعد البته درهای بخشش هم باید باز گزارده شود تا فرصت بازگشت به زندگی عادی اجتماعی و سیاسی فراهم باشد.
اگر یک تغییر همه جانبه صورت نگیرد، افغان ها با عادت فراگیر به فساد و تن ندادن به هنجارهای جکومت قانون و دنیا با باور نکردن واقعیت های افغانستان و منطقه، آخر افغانستان دنیا را و دنیا افغانستان را شکست خواهد داد. راه رفاه و زندگی امن ما در تن دادن به حکومت قانون و مبارزه جدی با فساد است نه صرف گفتگو آنهم از نوع بین الافغانی اش!
