"بین الافغانی"

در خبرها آمده است که:

همايون جرير يكي از اعضاي حزب اسلامي و داماد گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامي از برگزاري كنفرانس «بين‌الافغاني» بدون شركت هيچ نماينده خارجي و با شركت افراد «خير» با حضور نمايندگان مخالفين در يكي از كشور هاي همسايه به منظور حل مشكلات افغانستان سخن گفته است.

این یکی از آخرین خبرهایی بود َکه هر روز در مورد مذاکرات "بین الافغانی" یا گفتگوهای "بین الافغانی" یا هر چیز دیگر بین افغانی می شنوم، در نگاه اول چه دلچسب و کارا به نظر می رسد! اما خوب است تمام مذاکرات و توافق های بین الاافغانی یا ائتلاف های هر روزه بین الافغانی گذشته نگاهی بیاندازید که حتی چند روز هم دوام نداشت. حتی قول و قسم بین الافغانی که در مکه و با دستی که بر حجر السود متبرک شده بود چند روز دوام نکرد!

مذاکره و گفتگو از هر نوعی که باشد پیش شرطش صلاحیت و حدود قدرت طرف های مذاکره است و مهم تر البته تضمین توافق هاست. مشکل اساسی در این گونه گفتگوهای بین الافغانی بی صلاحیتی افغان هایی است که به نام طرف طالب در میز مذاکره می نشینند و دیگر نبود هیچ نوع تضمین توافق ها بدون یک اجماع یا حضور نمایندگان بین المللی و منطقه یی است.پیشنهاد این گونه نشست ها اکنون یک کار سیاسی با پرستیژ و پر تبلغ شده که برخي  مي‌خواهد با راه اندازي این نشست‌ها تنها خود را به مردم بشناسانند و در این بازار کار سیاسی کنند.

پیام خطرناک دیگری که این گونه "جستجوی راه حل های صلح آمیز" که این روزها ورد زبان غربی ها هم شده انکار تروریسم و نشاندن مفاهیم غلطی مانند "ناراضیان مسلح"  یا "شورش" دارد که خود بخود مشروعیت عملیات نظامی بین المللی در جنگ عیله ترویسم را زیر سوال می برد و تروریسم را تا حد یک مشکل سیاسی بین افغان ها فرو می کاهد.

اکنون پرسشی که هر نوع مذاکرات صلح و آشتی ملی را پیچیده و دشوار نموده این تردید است که این همه ناامن سازی را فقط طالبان انجام نمی دهند، گروه های تبهکار دیگر نیز از خلای قدرت حکومت بهره ها برده و دست به نامن سازی می زنند. قبایل با هم مشکل دارند و قبایل رقیب سروری و بزرگی دیگری را بر نمی تابند و قاچاقبران مواد مخدر و ... آنچه مربوط به یک راه حل سیاسی را دشوار یا بی نتیجه می سازد این است که به سختی می توان طالبان را یک جریان سیاسی واحد به شمار آورد، اگر طالبان به مثابه یک حزب سیاسی یا جنبش اجتماعی - سیاسی هست رهبری آن کی ها هستند و خواسته هایشان چی است، پیش شرط های اساسی برای مذاکره است که روشن نیست.

آنانی که به نام طالبان در افغانستان عمل می کنند، ترکیبی اند از تروریستان بین المللی، متشکل از تروریستان القاعده، تروریستان، آسیای میانه، طالبان پاکستانی، طالبان افغان، با رهبری سیاسی و نظامی از جانب برخی از نهادهای استخباراتی و نظامی است. بدون شک، رهبری پنهان این ترکیب را افرادی بر عهده دارند که تجربه کافی در نا امن سازی بلندمدت و خسته کن دارند. دولت افغانستان چگونه می تواند یک مذاکره رسمی با سازمان های استخباراتی که در پس این ماجراست یا سازمان های تروریستی را انجام دهد جنبه دیگری از این ماجرای پیچیده است.

روی کار آمدن حکومت منتخب و ملکی در پاکستان نه تنها کمک نشد بلکه وضعیت را پیچیده تر هم ساخت. امریکا و افغانستان و اروپا پای خود را در یک موزه کردند که در پاکستان یک حکومت ملکی و دیموکراتیک به جای حکومت جنرال مشرف بیاید. مشرف با همه دیکتاتوری هایش حداقل این حسن را داشت که تا پنجاه درصدی بر این اردو و ای اس ای کنترول و نفوذ داشت و می شد تصور کرد که  تحت فشارهای فزاینده بین المللی تن به حدی  از مسوولیت پذیری بدهد و در مبارزه با تروریسم کار بیشتر و هماهنگ تر انجام دهد. چه فایده که دولت پاکستان هماهنگی بیشتر با افغانستان داشته باشد اما این رییس جمهور دولت ملکی که با رای مردم بر کرسی تکیه زده خود هر روز در خطر می بیند که مانند بینظیر بوتو ترور نشود! اکنون دست کمک خود او برای کنترول اردو و ای اس ای دراز است.

ریشه به کجا بر می گردد؟ نیروهای امریکا و ناتو تنها در افغانستان صبر می کنند تا بر آنها حمله شود تا پاسخ کوبنده یی آنهم بیشتر با حملات هوایی که دقت بسیار کم دارد، بدهند که نتیجه بیشتر تلفات مردم عادی است و تبلیغات طالبان را نافذتر می کند. هر روز بیش از پیش یک استراتیژی نظامی هم مبهم تر می شود و نتیجه درآمدن ناتو و نیروهای امریکایی در وضعیت دفاعی است در حالی که طالبان هر روز بیشتر حالت تهاجمی به خود می گیرد.

قصه، ضعف نظامی امریکا یا ناتو نیست، آنچه "جنگ با ترویسم" خوانده می شود، خلاهای بسیار دارد که مهمترینش نبود یک استراتیژی موثر است، از سال 2001 تا کنون دقیق و روشن تعریف نشد که تروریست ها کی ها هستند و جای هایشان و سازمانهایشان و شبکه های نظامی، مالی و تبلغاتی شان کدام هاست. در حمله امریکا به طالبان آنچه نادیده گرفته شد جغرافیای واقعی تروریسم بود که به جای آن صرف به طالبان، آنهم در افغانستان کنونی جمله شد و بقیه این شجره خبیثه مصون ماند. به ویژه مناطق قبایلی و ایالت سرحد و بلوچستان پاکستان، شبکه های مالی آنها در کشورهای عربی و نقش استخبارت و اردوی پاکستان و سازمان های تندرو پاکستانی و مدرسه های مذهبی شان و ... آگاهانه از قلم انداخته شد یا این که بارها در مورد آن سخن گفته می شود اما هیچ سیاست عملی موثر طرح نمی گردد. و نتیجه جنگ و گریز خسته و نامن سازی طولانی مدت که آخر همه را تا حدی خسته و درمانده کند که تن به راه حل های آنها و امتیازهای شان دهند.

گرچه امریکا ائتلاف نیروهای "عملیات ازادی پایدار" و  نقش محوری در ناتو را برعهده داشت اما از ابتدا تمایل امریکا برای واگذاری رهبری یا حتی نوعی رها کردن به ویژه پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بوضوح قابل درک بود و همین ناهماهنگی و چند گانگی راهبردی ایجاد کرد، 38 کشور نیروی نظامی یعنی 38 استخبارات یعنی 38 سیاست یعنی 38 پالیسی و همه این ها خواه ناخواه نوعی بی مسووولیتی را ترویج کرد و یک دست کردن این همه نیروهای مختلف در چارچوب یک استراتیژی واحد و منسجم و کارا  کاری دشورا و شاید ناممگن بدل ساخته است.

برای افغانستان اردوی ۷۰ هزار نفری در نظر گرفتند، در حالی که داکتر نجیب در سال های واپسین با اردویی بیش از 350 هزار نفر و بیش از یک هزار تانک و سیصد طیاره جنگی از پس مجاهدین بر نمی آمد، وقتی پاکستان همان پاکستان است و ایران همان ایران است و روسیه هم که اضافه شده و اعراب همان اعراب است چرا باید از 70 هزار اردو بدون طیاره و تانک و هلی کوپتر می تواند در افغانستان نظم و قانون و توان سرکوب را انتظار داشت؟

تصور کنید در یکی از ایالت های امریکا فقط برای یک ماه نیروهای امنیتی نباشد چه وضعیتی پیش می آید؟ در حالی که همسایه یی مانند پاکستان هم ندارند. راهی جز این نیست که هر کسی که در ناامن سازی، تروریسم داخلی و بین المللی دست دارد به این نتیجه برسند که آخر روزی سرکوب خواهند شد و بعد البته درهای بخشش هم باید باز گزارده شود تا فرصت بازگشت به زندگی عادی اجتماعی و سیاسی فراهم باشد.

اگر یک تغییر همه جانبه صورت نگیرد، افغان ها با عادت فراگیر به فساد و تن ندادن به هنجارهای جکومت قانون و دنیا با باور نکردن واقعیت های افغانستان و منطقه، آخر افغانستان دنیا را و دنیا افغانستان را شکست خواهد داد. راه رفاه و زندگی امن ما در تن دادن به حکومت قانون و مبارزه جدی با فساد است نه صرف گفتگو آنهم از نوع بین الافغانی اش!

نوروز روز دهقان نیست!

نوروز نه میلاد شریف است نه روز دهقان. نوروز نوروز است یعنی روز اول سال و نوید آمدن بهار و آدمی که هیچ، تمام زنده جانان ذی شعور و بی شعور به گونه یی می فهمد که نوروز شده و می داند که باید شوری به خود بدهد. بدون این که یک لحظه به فکر کنی که نوروز خرافات است یا کفر یا کدام چیز دیگر، گرامی دارش!

ای سادگی مقدس!

گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون "تمدن" ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک "شکم سیر" یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ محسنی مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و ...الخ را در سخنرانی‌های خود به عنوان "نظر اسلام" تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل "احوال شخصیه" به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که در جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مدارای مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

برای زندگی امن

یکشنبه هفته جاری 15 تن که بنا بر ارتکاب قتل، یاغی‌گری، دزدی مسلحانه و گروگان‌گیری و ... توسط محکمه به اعدام محکوم شده‌بودند یکجا اعدام شدند. و بنا بر اظهار مقامات پرونده ۱۷۵ نفر دیگر نیز در انتظار تایید نهایی است. چنین اجرای حکمی در ۵/۵ سال اخیر پس از طالبان بی‌سابقه است.

حتی برای کسی که به واسطه رفتار جنایت بارش زندگی خود را از دست می دهد باید متاثر شد اما برای افغانستان که با چالش تامین امنیت و اجرای حکومت قانون مواجه است باید در اندیشه راه حل های اجتماعی-سیاسی موثر باشیم. موافقان و مخالفان اجرای حکم اعدام و برخورد قاطع با گروه‌های تروریست و تبهکار، هر کدام بر استدلال‌های خود پافشاری دارند. در این نوشته سعی می کنم از زاویه‌های مختلف به داوری بنشینیم:

مردم هنوز تجربه سخت‌گیری‌های طالبان در اجرای "حدود شرعی" را از یاد نبرده‌اند؛ با آن هم اتفاق‌نظر است که با سخت‌گیری در اجرای جزای مجرمان در قلمرو زمامداری طالبان، مردم از شر اشرار، دزدان و غارت‌گران احساس امنیت می‌کردند. گرچه هیچ کس نگفته که زندگی در امارت اسلامی طالبان توام با احساس آرامش بوده و همه به یاد دارند که انواع وحشت‌ها، مردم را ناآرام، مهاجر و بی‌سر-و-سامان ساخته بود اما واقعیت است که سخت گیری طالبان در اجرای قانون مورد نظرشان تا چه حد زیاد موثر بوده است. سیاست طالبان در کاهش کشت مواد مخدر نیز موثر و کارساز بوده است. این تجربه‌ها از دوره طالبان در خاطره‌ها مانده است که با تعامل دقیق می‌توان نتایجی از آن گرفت که برای امروز نیز  راه‌گشا باشد.

باز بدون اینکه از این مقایسه برداشت سیاسی گردد، همه مردم کابل اذعان دارند که کابل در دوره ۵/۴ ساله مجاهدین ویران گشت و در دوره ۶ ساله طالبان با آن جکومت جور و ظلم، اما دامنه ویرانی و قتل و جراحت جسمی و مالی بر مردم کابل بسیار کمتر بوده است؛ (ولایت‌ها به خاطر تداوم مقاومت قصه دیگری دارند که از بحث ما خارج است.) علت آن قابل درک است. در دوره مجاهدین، دولت نبود یا اگر به صورت اسمی بود اما حاکمیتش بر بعضی از سرک‌های کابل محدود می‌شد و در بسیاری از سرک‌ها و محله‌ها هر گروه و تنظیمی که خود سودای دولت در سر داشت حکومت می‌کرد و چینن وضعیتی را در علم سیاست به گفته هابز "جنگ همه علیه همه" می‌گویند که "وضعیت طبیعی" است. در وضعیت طبیعی هر کس یا گروه برای دفاع از خود تنها به قدرت خود متکی‌ست، زندگی آدمی کوتاه و ددمنشانه خواهد بود. هابز استدلال می‌کند که هیچ‌گاهی ظلم دولت ظالم بیش‌تر از وضعیت هرج و مرج گونه طبیعی نخواهد بود. در حکومت ظالمانه طالبان مردم کابل از وضعیت آشفته دوره مجاهدین احساس امنیت بیشتر بوده است.

با مقایسه دوره طالبان با دوره مجاهدین با دوره فعلی ناگزیر وارد بحث دولت خوب و دولت بد می‌شویم. ساموئل پی. هانتینگتون که بیشترینه با ابراز نظریه "برخورد تمدنها" شهره خاص و عام شد اما او بیشتر متخصص در مباحث توسعه سیاسی است و از جمله در کتاب "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" در پاسخ به پرسش پیشین می‌گوید که دولت خوب دولتی است که احکام و قوانینش -بدون قضاوت ارزشی که کدام قانون- اجرا می‌گردد و حکومت بد جکومتی است که قادر به حکومت‌کردن نیست. اگر از این منظر بنگریم دولت فعلی دولت خوب نیست و دولت مجاهدین بدترین بوده است که کمتر قانونی داشته و کمتر توان حکومت بر اساس آن قوانین را دارا بوده است.

اگر به جامعه برگردیم؛ واقعیت است که انسان‌ها در شرایط مختلف رفتار مختلف از خود بروز می‌دهند. یک شاعر نازک طبع، یک سیاستمدار قدرت طلب و یک عامی تربیت‌ناشده و یک گاو و یک سگ اگر ۷۲ ساعت بدون آب و غذا بندی گردند وقتی بیرون بیایند هر پنج‌تای شان رفتار خیلی مشابه هم نشان خواهند داد؛ هر پنج ضعیف شده و رفتارهای پرخاشگرانه و وحشیانه برای آب و غذا از خود بروز می‌دهند که هیج شباهت به شخصیت اجتماعی پیشین‌شان نخواهد داشت؛ چرا؟ بنابراین در جامعه مرفه و دارای نظام آموزشی و تربیتی خوب آدم‌ها مودب، قانون‌مند تربیت می‌گردند که کمتر گرد رفتار ضد اجتماعی می‌گردند و اگر مواردی هم رخ دهد روان‌شناسان و مربیان اجتماعی سعی می‌کنند کشف کنند که این مجرم در زندگی ‌اجتماعی یا شخصی خود از کدام نارسایی رنج برده است و کدام تجربه ناخوشایند او را به سمت خشونت رانده است. اروپا در وضعیتی هست که برای همیشه مجازات اعدام را لغو کند و به مجازات های انسانی تر بیاندیشد اما اینجا در افغانستان شرایط به گونه کامل فرق می کند.

من نیر باور دارم که هرچه در افغانستان شرایط اقتصادی بهبود یابد و هرچه تربیت و آموزش خوب‌‌تر گردد شمار جنابتکاران کاهش می‌یابد و زندگی برای هر افغان چهره زیباتر را نشان می‌دهد. بنابراین مجازات‌ها باید با در نظرداشت وضعیت فرد هنگام ارتکاب جرم و وضعیت اجتماعی باشد وگرنه قانون به جای عدالت باعث ظلم بر مردم می‌گردد. اگر از نابرابری شدید درامدها بگذریم اکنون درآمد سرانه هر افغان حدود 375 دالر است؛ فرض کنید دولت بتواند این درامد را دو برابر یا حتی تا ده برابر برساند. آیا باز هم در حدی چشم ها را سیر خواهد کرد که از وسوسه هر جنایتی چشم بپوشند.

معضل امنیت کنونی بیشترینه از سوی شبکه ها و باندهای مافیایی جنایت پیشه تهدید می گردد نه توسط کسانی که از فرط گرسنگی رفتار خلاف قانون انجام داده باشند. آنان به خاطر فقر جنایت نمی کنند بلکه جنایت را به عنوان یک شغل و کسب-و-کار می بینند. در پس تعدادی از این شبکه ها دست ها و رابطه های سیاسی و استخباراتی کشورهای همسایه نیز پنهان است. با این طایفه از مردم چه باید کرد؟ باور نمی کنم که بهبود چند درصدی وضع اقتصادی مانع فعالیت آنها شود. حتی اجیرانی که این باندها به استخدام در می آورند در صورت ترس از قانون مجازات های سخت به سادگی و به دغدغه اجیر نمی گردند.

من نیز از کسانی‌ام که از هر نوع مجازات برای مخالف سیاسی بیزارم و از روزی که مخالفان سیاسی را بر دارهای مجازت ببینم احساس وحشت می‌کنم. اما هر دولتی مخالفان قانونی و غیر قانونی دارد و هر دولت، کسی از اهل سیاست که قانون اساسی را زیر پا گزارد و نقض کند و به امنیت ملی و منافع ملی آسیب برساند در خدمت منافع بیگانه درآید یا به فساد سیاسی و اداری آلوده گردد را مجازات می‌کند و این برخلاف حقوق انسانی نیست بلکه عین عدالت است. اما باید پیش از اجرای هر مجازاتی قانون آن به طور دقیق مشخص گردد و جزای آن که باید در دادگاه عادلانه و بارعایت حق دفاع متهم باشد. در مورد اهل سیاست باید ابتدا قانون "جرم سیاسی" تصویب و تعریف واضح گردد و محاکم عادلانه آن برگزار گردد.

اکنون در افغانستان مخالفان سیاسی آزادند و فعالیت آزادانه دارند و هیچ مخالف سیاسی در زندان نیست و این در تاریخ معاصر افغانستان بی سابقه است. و در کشورهای منطقه و جهان اسلام یک نمونه استثنایی است. برای کسانی از مخالفان که علیه دولت منتخب و قانونی دست به اسلحه برده‌اند و می‌جنگند و با عملیات انتحاری و خرابکارانه هر روز در سرک‌ها رهگذران را به خون می‌غلطانند چه جزایی باید داد و چگونه باید رفتا کرد؟ آیا باز می‌توان عملیات انتحاری، جنگ مسلحانه و گروگان‌گیری و قتل و غارت مردم را جزو آزادی‌های مدنی برشمرد و با ارتکاب‌کنندگان آن با مدارا رفتا کرد؟

گفته می شود که رهبران جنایت کار جنگی در قدرت اند و جنایت کاران کوچک بالای دار و این واقعیت تلخ سیاست امروز افغانستان است. اما نمی توان اجرای یک حکم را به بهانه موضوع دیگر, معطل گذاشت؛ در این مورد باید بیشتر واقعیت گرا باشیم؛ دولت تاجایی که گستره قدرتش اجازه می دهد باید در اجرای قانون قاطع باشد. نمی توان دزدان را مجازات نکرد با این استدالال که در دنیا جنایت کاران بزرگی بر مسند قدرت تکیه زده اند و ایمن از هر مجازاتی اند.

اگر کمیسیون حقوق بشر و دیده بان حقوق بشر بیشتر به مجازات کسانی که حتی در شرایط جنگی مرتکب جنایت شده اند، بدون درنظرداشت این که او وابسته به کدام رهبر جهادی بوده است؛ می پرداخت. اکنون شاهد اعاده حقوق تلف شده و اجرای عدالت در موارد بسیاری می بودیم. منظورم این است که محکمه جنایت کاران جنگی در افغانستان بیش از حد تبدیل به یک موضوع سیاسی شد که به نفع هر کسی باشد به نفع بازماندگان قربانیان نخواهد بود.

اگر دولت جدید در سال ۸۲ مخالفان مسلح را بکلی از میان بر می‌داشت و با مدارا رفتار نمی‌کرد اکنون قدرت مخالفان مسلح در حدی نمی‌شد که چهار ولسوالی را در جنوب در حاکمیت خود درآورند و سخنگو قومندان و لشکر و دفتر بسازند. اگر اولین کسی که به قصد عملیات انتحاری دستگر می‌شد در ملای عام تیرباران می‌شد اکنون صدها تن پاکستانی یا افغان جرات نمی‌کردند با انتحار خود، جان صدها بی‌گناه را بگیرند. اگر اولین گروگانگیران در سه روز محاکمه و اعدام می‌گردیدند اکنون موجی از دزدان گروگان‌گیری زنان و مردان خارجی را وسیله امرار درامد قرار نمی‌دادند و ...

آنچه روز یکشنبه دولت با اعدام ۱۵ تن از جنایت‌کاران نشان داد؛ چهره قدرت و خشونت دولت بود که تا آن حد مقدس و قابل احترام است که چهره خوب دولت حین خدمت و سازندگی زیبا و مقدس است و همان قدر به تضمین آزادی می‌انجامد که حمایت دولت از آزادی‌های مدنی می‌انجامد.

امیدواری من این است که دولت با سنجش دقیق پرونده‌های بقیه، باز کسانی که بی‌قانونی‌شان از حد بخشش گذشته است بدون تشویش به مجازات برساند. تنها نگرانی من نیز از روند رسیدگی و تحقیق در پرونده‌های این مجرمان است تا نکند بیگناهی مقصر شناخته شود و با اعدام او راه هر نوع جبران اشتباه بسته گردد. ستره محکمه باز باید با ایجاد محاکم خاص و مطمئن پرونده‌هایی که جزای اعدام دارند را بارها باید بررسی کند و این کار با وجود ضعف و فساد عمومی در سیستم قضایی کنونی افغانستان ممکن و شدنی است.

دولت بدون قدرت قانونی اعمال خشونت توان حکومت کردن خود را از دست می‌دهد و از قانون تنها ارزش اخلاقیش می‌ماند. گرچه هر امر قانونی اخلاقی است اما هر امر اخلاقی، قانون نیست و هدف دولت از تصویب قوانین گسترش اخلاق عمومی نیست بلکه ایجاد نظم اجتماعی است که لازمه زندگی امن هر فرد در اجتماع است. قانون بد که اجرا می گردد بهتر از قانون خوب است که روی کاغذ می ماند.

گرچه این اعدام ها یا مجازات سخت نمی تواند پاسخی برای همه ضعف ها و ناکارآمدی های دولت برای تامین امنیت عمومی باشد اما می تواند بخشی از ضعف دولت در اجرای حکومت قانون را جبران کند؛ بخشی که هرچند محدود است اما تاثیرگذاری فوری و اساسی بر جای خواهد گذاشت.

 

برنده ها و بازنده ها

پس از یک ماه نفس گیر، آخر طالبان ۲۱ گروگان کوریایی را آزاد کرد و ۲ نفرشان را کشت.  گفته می شود که طالبان در بدل ۲ میلیون دالر ۲۱ زن و مرد کوریایی را رها کرده است. و از دولت کوریا تعهد گرفته است که ۲۰۰ تن از نیروهایش را که در پی آر تی خدمت می کرد تا پایان سال جاری از افغانستان خارجی کند. نتیجه چگونه قابل ارزیابی است؟ طالبان باخت یا برد؟ دولت افغانستان؟ کوریای جنوبی؟ آیا روزهای آینده شهرها و دهات برای خارجی ها و افغانها امن تر شده است تا ناامن تر؟

طالبان به گروگان گیری کارکنان ساختمانی، پزشکان و اعضای نهادهای غیردولتی روی آوردند و این بازی را به منظور گرفتن امتیاز از حکومت افغانستان و خروج قوای خارجی از افغانستان و البته برای قرار گرفتن در صدر اخبار جهانی روی آوردند. گروگان گیری سخت ترین مرحله درگیری دولت با طالبان بعد از ۲۰۰۱ بوده است. هر بار که یک خارجی به گروگان گرفته می شود دولت افغانستان سخت تحت فشار بین المللی قرار می گیرد، رسانه ها و افکار عمومی به دولتی که شهرونداش در افغانستان در بند طالبان گرفتار مانده است فشار وارد می کنند و نتیجه این وضعیت "بحران" به معنای کامل آن است.

از طرف دیگر، گروگان گیران فراتر گروه های خش هستند. آنها به اندازه کافی تجیزات دارند، امکانات نگهداری و ارتباطات قوی و مهمتر از هم افراد حرفه یی که مذاکره و چانه زنی کنند و گاهی با آزادی یکی - دو تن چهره ملایم تر نشان می دهند و گاهی غضب می کنند و کسی را بیرحمانه سر می برند و فیلم اش را هم تکثیر نموده و توزیع می کنند. خواسته های متفاوت و درجه بندی شده دارند؛ ابتدا خواستار آزادی رهبران دربندشان می گردند و اگر نشد پول مطالبه می کنند یا خواستار خروج تیم های پی ار تی می گردند. و برای ورود و خروج خارجی ها به افغانستان قانون جور می کنند.

با ماجرای گروگان ایتالیایی، گروگان گیری به عنوان یک تاکتیک موثر برای طالبان و نقطه ضعف دولت افغانستان و چامعه جهانی رونما شد. سرنوشت رومانو پرودی در پست صدراعظمی ایتالیا به زندگی گروگان بستگی پیدا کرد و دولت افغانستان اندیشید که با یک معامله با طالبان، صدراعظم یک کشور دوست را نجات دهد. اما این بار طالبان، اجمل نقشبندی را کشت.

دولت افغانستان با مذاکره با گروگان گیران به آنان فرصت داد که انسجام یافته خواسته های شان را طرح کنند. اگر از ابتدا دولت هر نوع مذاکره را رد می نمود و تسلیم فشارها نمی گردید. اکنون این شیوه زشت تبدیل به یک استراتیژی طالبان در نمی آمد. تجربه نشان داده است که هر نوع اغماض نسبت به طالبان آنان را جری تر ساخته است.

هر گروه سیاسی در چارچوب ارزشهای قانون اساسی باید حق مشارکت سیاسی هم داشته باشد. مذاکره با طالبان یا هر گروه ناراضی دیگر نشان از ظرفیت دولت است و فکر می کنم نیکی نفس مذاکره را نباید انکار کنیم اما مذاکره با طالبان اگر از جانب آنان به معنای آزادی عمل و دست باز داشتن در اعمال خلاف قانون تعبیر گردد هر نوع مذاکره یی مستعد شکست است. حتی اگر طالبان یا هر گروه دیگر به دولت بپیوندند باز این را نباید توجیه تساهل در برابر اعمال خلاف قانون دانست. گروگان گیری این بار که ۱۹ زن کوریایی را گرفتند و هر روز اخباری از خشونت نسبت به آنان نشر شد باز چهره زشت طالبان را نشان معرفی کرد.

آنچه در ماجرای کوریایی ها رخ داد یک گام به پیش است اما موفقیتی بسیار شکننده است. گام به پیش از این رو که دولت حاضر به آزادسازی رهبران طالب نشد و شکننده از این رو که حالا هر دو جانب طالب و دولت افغانستان و کوریا در حال ارزیابی است که چه بدست آورده و چی از دست داده است. شهروندان کوریایی دیگر به افغانستان نخواهند آمد این امتیاز مهمی برای طالبان نیست اگرچه روی آن زیاد تبلیغ کرده اند و ۲۰۰ نیروی کوریایی اگر از افغانستان خارج گردد می توان به زودی با نیروهایی از کشورهای دیگر حتی از کشورهای آسیایی پر گردد. و گروگان گیری تا زمانی که دولت به سیاست معامله پایان ندهد به عنوان یک حربه موثر در دست طالبان و دیگر گروههای خرابکار خواهد ماند.

مذاکره مستقیم طالبان با کوریایی ها اعتراض های زیادی برانگیخت اما باید درک کرد که فقط یک تجربه در شرایط اضطراری و بحرانی بود؛ درست است اگر تکرار گردد و به صورت یک رویه درآید موضوع گروگان گیری پیچیده تر می شود و هم حاکمیت ملی افغانستان زیر سوال قرار می گیرد و  طالبان این را هم به مثابه ابزار قدرت خود بهره برداری می کند.

 

گردهمایی صلح در جنگ اعلان نشده

پنج شنبه جرگه‌ی امن در خیمه‌یی که دو-سه سال پیش قانون اساسی در آن تصویب شد، آغاز شد. شب پیش‌تر اعلان شد که پرویز مشرف نمی‌آید و این برای اهمیت این جرگه خبر شوک‌آوری بود. گرچه گفته می شود که به مراسم اختتامیه در روز یکشنبه خواهد آمد. به هرحال پاکستان از آغاز نیز به جرگه و راه‌حل‌های آن چندان باور نداشتند.

خوشید قصوری وقتی در کابل با داکتر سپنتا می‌خواست اعلامیه مشترک صادر کند که دو پارگراف آن در مورد جرگه که روسای جمهور افغانستان و پاکستان در واشنگتن پذیرفته بودند باشد؛ نسبت به جرگه‌ بی تمایل و سرد بود و کارشناسان وزارت خارجه پاکستان بر سر هر کلمه چنان چانه زنی می‌کردند که کم کم به این گمان رسیدیم که بهتر است از خیر صادر کردن یک اعلامیه مشترک که نام جرگه در آن باشد بگذریم. بیش از دو ساعت استاده در سالن شکاری وزارت خارجه بحث می‌کردیم. حتی خورشید قصوری و داکتر سپنتا هم باهم بحث می‌کردند و اعضای افغانی کمسیون هم حضور داشتند.

پاکستانی ها اصرار می‌کردند که جرگه فقط برای مردم قبایلی است و بیشتر مردم پاکستان آن را نمی‌شناسند. و از طرف دیگر خوب، ما جرگه‌ها را برگزار کرده‌ایم که البته منظورشان جرگه‌هایی بود که در وزیرستان شمالی و جنوبی بین دولت پاکستان با قبایل و طالبان که از در صلح و آشتی در آمده بودند. و اعلامیه مشترک با دو ساعت تاخیر حدود ساعت سه بعد از ظهر صادر شد. خورشید قصوری در برابر خبرنگاران خود آن اعلامیه را خواند!

اهمیت این جرگه در چی است؟ واقع‌بینانه چه انتظاری از آن داشته باشیم و چه انتظاری نه؟ جایگاه حقوقی این جرگه در کجاست؟ این‌ها مسایلی است که این روزها تلویزیون‌ها و رادیوهای خصوصی و دولتی و روزنامه‌ها و وب سایت‌ها در مورد آن به شدت و حرارت بحث می‌کنند. از جمله مخالفان این جرگه تعدادی از نمایندگان پارلمان است که احساس می‌کنند این کار یعنی حل و فصل مسایل امنیت است که کار آنهاست و در این مورد طرح‌هایی هم به حکومت ارایه کرده اند. و یونس قانونی در سخنرانی خود در جرگه، یکی از مهمترین این طرح‌ها را طرح "مصالحه ملی" – همان بخشش متهمان به جنایت جنگی- خواند که چندی پیش با سرو صدای زیاد از پارلمان گذشت.

گفته می‌شد که پنج‌شنبه به خاطر جرگه رخصتی عمومی باشد که نشد. اما ترتیبات بسیار شدید امنیتی گرفته شده است. جرگه در پلی‌تخنیک، مهمانان در هوتل اینترکانتینتال هستند و تا یکشنبه غیر از سخنرانی‌های عمومی، چند کمیته به صورت محدودتر و جدی‌تر بحث می‌کنند. از شمال و جنوب و غرب تا یک کیلومتری پلی تخنیک سرک‌های منتهی به جرگه بسته شده و سیم‌های خاردار گذاشته اند و این همه برای امینت جرگه است.

مولانا فضل‌الرحمان به جرگه نیامده است و همچنین نمایندگانی از وزیرستان شمالی و جنوبی که بهانه‌شان جریان داشتن عملیات نظامی اردوی پاکستان در آنجاست. حکمتیار و طالبان هم جرگه را تحریم کرده اند. خوب پس از این جرگه چی می‌ماند و کی‌ها آمده اند؟

کسانی که زیر این خیمه کلان گرد آمده‌اند و صبح تا شام چهار روز حرف خواهند زد. کسانی هستند که به طالبان نزدیک هستند و اگر حتی در چند مورد به اجماع نظر برسند گام مثبتی برای امنیت است. این جرگه مشورتی است و فکر می‌کنم مهمترین دستاورد آن نه تصمیم‌گیری بلکه شنیدن این است که راستی مشکل این همه ناامنی روزافزون در چه مسایلی است؟ و چرا دو کشور افغانسنان و پاکستان هنوز آمادگی ندارند تا در مورد نگرانی‌های هر دو جانب رودرروی هم به صراحت سخن بگویند؟ اگر این جرگه بتواند یخ‌های رودبایستی را بین ریش‌سفیدان و دولتمردان افغانستان و پاکستان آب کند باز هم موفقیت است.

نتایج این جرگه مشورت به رییس‌جمهور است که بنا بر قانون اساسی مسوولیت تدوین سیاست‌های کلان کشور را برعهده دارد و او می‌تواند در سیاستگذاری داخلی و در مناسبات با پاکستان از فیصله‌های آن بهره‌مند باشد.

همچنین این جرگه در دیپلماسی به افغانستان دست بالاتر می دهد، فرصت بینظیری است که دولت افغانستان با مخالفان به ویژه از آن سوی دیورند سخن بگوید و طالبان نزد افکار عمومی مردم ساحات جنوب و شرق در تنگنای بیشتری قرار دهد.

 

 

به شما افتخار می‌کنیم که ...

کابل. آژانس خبرى پژواک ، ٣ ثور گزارش داد که به منظور گرامي‌داشت شخصيت‌هاى جهادى مدال‌هاى دولتى  در نظر گرفته خواهد شد. اين مطلب را صادق مدبر معاون اداره امور در کنفرانس خبرى ٣ ثور در کابل بيان داشت .وى گفت در جلسه امروزى شوراى وزيران به اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران و وزارت دفاع وظيفه سپرد که اين مدال‌ها را در روز تجليل از جشن استقلال کشور (٨ثور) به شخصيت‌هاى جهادى اعطاء نمايند، اما وى اسم‌هاى آنها را مشخص نکرد.

به گفتۀ مدبر، مطابق اجندا شوراى وزيران، قانون نشان‌ها، مدالها و القاب افتخارى افغانستان توسط وزير عدليه در جلسه مطرح شد. در اين قانون که از طريق کميته قوانين به شوراى وزيران ارائه گرديد، شامل ١٤ نشان دولتى، ١٨ مدال و ٧ لقب افتخارى مي‌باشد.

بعد از نام‌گذاری سرک‌ها، چوک‌ها و بزرگداشت سال‌مرگ‌ها و این هم خبر اعطای مدال‌های افتخار به رهبران جهادی است. با این کار دولت ما به سنت بدی که در کشور ما و به طور کلی در شرق است که به هیچ وجه "بزرگ‌"‌های زنده را در حد "بزرگ"‌های مرده نمی‌دانند پایان داد. در حالی که چنین نیست؛ این بزرگان زنده از آن بزرگان مرده در ایده‌ و عمل برای افغانستان کارنامه با افتخار‌تر دارند.

اگر حکمتیار هم کشته می‌شد حالا یک روز از سال او باید تجلیل می‌شد و مراسمی به یاد آن "بزرگ" که چنان کرد و فضایلی داشت، ملاعمر، گمان نبرید که او آدم کوچکی است و در قطار "بزرگ"‌ها جای ندارد یا مقام فروتر دارد. با این ابتکار دولت اکنون می‌تواند در زندگانی‌ با اعطای مدال از آنها نیز قدردانی کند. 

در واقع کمیسیون حقوق بشر و دیده‌بان حقوق بشر اسباب وحدت ملی از نوع افغانی‌اش(!) را فراهم کرده است. تا صدام و همراهان‌اش از دار آویزان نشده بودند، جنگ‌سالاران روزی برای اجرای عدالت و محکمه و گرفتاری و شاید زندان و اعدام را خواب و خیال روشنفکرانه و انجویی می‌دانستند. اما پس از تماشای فیلم صدام با خود گفتند و تکرار کردند که "مگر من از صدام قوی‌ترام". گرچه در پس اعدام صدام، دست قدرت چنان بود که همه می‌دیدند. این نیز آرامش خاطر نیاورد چراکه روزی شاید "خواست قدرت" در افغانستان نیز چنان بخواهد.

بنابراین اگر بازهم دولت تحت فشار بیشتر قرار گیرد باید هر روز سال را هم به نام یکی از لردهای جهادی‌ نام‌گذاری ‌کند.

آیا کمیسیون حقوق بشر و دیدبان حقوق بشر اشتباه کرد که خواستار اجرای عدالت شده است؟

آیا در حقوق جزای بین‌الملل کدام ماده‌یی هست که دارندگان مدال و القاب را در برابر اتهام جنایت جنگی و نقض حقق بشر و پیگرد و محکمه مصوونیت بدهد؟

 

 

نامردی

نزدیک به دو هفته از اختطاف اجمل نقش‌بندی گزارش‌گر و مترجم افغان همراه با خبرنگار ایتالیایی، مسترو جیاکومو و راننده افغان آن‌ها در هلمند می‌گذرد. طالبان راننده را پیش روی خبرنگار ایتالیایی سر بریدند. دولت افغانستان در برابر آزادی خبرنگار ایتالیایی، پنج تن از سران طالب را رها کرد؛ اما اجمل هنوز گرفتار مانده‌ است.  

نامردی بزرگی رخ داده است. تبعیض آشکار میان یک افغان و یک اروپایی در حدی واضح است که وضعیت شرم‌آوری ایجاد کرده است و اگر به آنها آسیبی برسد؛ نمی‌دانم دولت افغانستان این آبروریزی را چگونه می‌تواند توجیح کند؟ دولت در هنگام مذاکره برای آزادی جیاکومو از همراه هان افغان او هیچ یاد نکرده است. شرم این کار در حدی است که مردم ایتالیا هم برای خبرنگار افغان شمع روشن کردند و خواستار آزادی او شدند.

در واقع شرم برای دولت ایتالیا هم هست که حاضر به معامله با تروریست‌ها شده است. در این چند سال چندین ایتالیایی به گروگان گرفته شده است و هر بار سازش شده است. چرا تروریست‌ها فقط ایتالیایی‌ها را به گروگان می‌گیرند؟ چون آنها حاضر به معامله و سازش هستند. ایتالیایی‌ها خوب یاد گرفته‌اند که در برابر مافیا گپ هم را بفهمند اما قصه‌ی تروریسم در افغانستان قصه‌ دیگری‌ست بیخی متفاوت از آنچه مثلاً در مافیای ایتالیا می‌گذرد.

آنچه در افغانستان می‌گذرد یک مافیای محلی نیست که با بازی‌ و معامله‌های خرد، ماجرا‌ها حل گردد. اینجا تروریسم بخشی از سیاست کلانی است که مرتبط با مسایل حاد منطقه‌یی و بین‌المللی است؛ دولت‌ها، شبکه‌های بین‌المللی، سیاستمداران و برنامه‌ریزان شبکه‌های استخباراتی بازی می‌کنند. اگر طالبان وسوسه نمی‌شد که در برابر 5 تن از سران خود خبرنگار ایتالیایی را آزاد نمی‌کرد؛ آیا رومانو پرودی از رای پارلمان ایتالیا برای ماندن نیروهای ایتالیایی به سلامت و پیروز بیرون می‌آمد؟ و اگر ایتالیا با نظر پارلمان مجبور به خروج نیروهایش از افغانستان می‌شد؛ ناتو در شرایطی که از اعضای‌اش برای افزایش اعزام نیرو به افغانستان مرتب تقاضا می کند و قرار است قوماندانی آیساف و عملیات آزادی پایدارOEF را برعهده بگیرد؛ با چه گرفتاری کلانی مواجه می‌شد و اعضای دیگر چه می‌کردند؟

تصور کنید اگر طالبان و هر باند جنایت کار برای رهایی اعضای خود, گروگان گیری و مذاکره با دولت را به عنوان یک سیاست موثر در پیش بگیرد؛ چه خواهد شد؟

دولت افغانستان با دستگیری حتی یکی از این پنج نفر از سران طالب رها شده، چه تبلیغات گسترده‌یی به راه انداخت اما بعد نگفت که آنها به آسانی و بی‌نیتجه آزاد شده است و سرنوشت دیگر بازداشت‌شدگان طالب هم به همین گونه است؛ اکثرشان بعد از شنیدن چند جمله نصیحت پدرانه حضرت مجددی توسط کمیسیون تحکیم صلح رها می‌گردند. سوال این است که آیا طالب آزاد شده فقط با همین نصیحت‌ها، اصلاح می‌شود یا این که این روند گرفتاری و آزادسازی محترمانه آنها را جری‌تر و مصصم‌تر می‌سازد؟ درواقع یکی از دلایل گسترش شورش‌ها و ناامنی‌ها, از بین رفتن ترس از زندان گوانتانامو است. اکنون یک طالب از بازداشت شدن هیچ پروایی ندارد چرا که اگر قوماندان است در عوض یک معامله آزاد می‌شود و اگر طالب پیاده باشد بعد از چند روز پذیرایی و شنیدن نصایح رها می‌گردد.

به هیج وجه قصد ندارم که اثرات مثبت تحکیم صلح را نادیده بگیرم اما پرسش در این است که این سیاست صلح و سازش‌گرایی دولت از روی ضعف و درماندگی است یا چهره مهر و عطوفت دولت را نشان می‌دهد؟ این سیاست اکنون تنها به اعتماد به نفس بیشتر و انسجام مخالفین انجامیده است و مخالفان و منتقدان آن را از ضعف و درماندگی دولت می بینند.  

مردم نگران‌ هستند و کسی نمی‌داند که حد واقعی تهدید تا کجاست؟ روشنفکران به حاشیه رانده شده‌اند و صدای روشنفکری افغانستان در گوش دولت بیشتر به طنز می‌ماند. سازش با ناقضان حقوق بشر و جنایت‌کاران جنگی، سازش با طالبان، سازش با هر مخالف بدون هیچ پیش شرط سبب گم‌شدن معیارها شده است. اکنون دولت افغانستان و متحدان جهانی اصول و ارزش‌های مشترک ندارند که برای آن بجنگند. مرز میان دوست و دشمن از بین رفته است. هر روز بیشتر آشکار می‌گردد که تعهدات افغانستان و جامعه جهانی تنها روی کاغذ با ارزش‌اند و قواعد بازی در میدان عمل و مبارزه چیز دیگری شده است.

 

آیا نوروز همان روز دهقان است؟

چهارشنبه ۲۱ مارچ برابر با اول حمل و روز اول سال ۱۳۸۶ است که "نوروز" است و در چندین کشور جشن آغاز سال نو ، بجز افغانستان که نوروز نه بلکه "روز دهقان" نام گزارده‌اند.

ما که ۵ هزار سال تاریخ داریم -خیلی خیلی پیش‌تر از کشف امریکا و ایجاد پاکستان- برای خودمان تمدنی داشتیم؛  از سنت‌های نیک همان تمدن‌ها یکی همین نکوداشت نوروز بوده است.

در افغانستان امروز تنها در دو عید قربان و فطر سه روز تعطیل است که عیدهای مذهبی هستند. بقیه ۳۶۵ روز سال همه سرکار اما در واقع بی‌کار اند. برای استراحت، خوشی و شادی برای مذهبی و غیر مذهبی‌، چه روزی از نوروز و چه روزهای از آغاز سال بهتر می‌تواند باشد؟

نیاکان ما -منظورم آنهایی‌ست که پیش از ما زندگی کرده‌اند- تا این حد عقل داشته‌اند که صدها سال بلکه شاید چند هزار سال با شکوهمندی آغاز سال را جشن گرفته اند و گرامی داشته‌اند. شعرها و بهاریه‌ها سروده‌اند، سفره "هفت سین" یا هفت میوه پهن کرده‌اند، کودکان کالای نو پوشیده و خندان عیدی گرفته‌اند و کی هست که خاطره‌یی از نوروز ندارد. این خاطره‌یی است که چند هزار سال تکرار شده است؛ اکنون ما چرا این سنت کهن را پاس نداریم؟ و یکی- دو هفته رخصتی در آغاز سال نو نباشد؟

به گمانم چپی‌ها برای بار نخست به ذهن‌شان رسید که از همه‌ی خوبی‌های نوروز، همین دهقان‌اش را بگذارند و بقیه را حذف کنند. و در افغانستان تنها یک روز که همان روز دهقان باشد رخصتی عمومی است. (امسال از برکت روز پنج شنبه و جمعه سه روز شده است.) البته هنوز هم باور نمی‌کنم که این کار کار آن‌ها باشد به هر حال کار هر کسی است فروکاستن نوروز به روز دهقان به گمانم آخر خریت- ببخشید- است.

هم‌زيستي و هم‌ستيزي

خبر شديم كه فيلم "كابل اكسپرس" با بازي حنيف هنگام به بازار آمده، اما هنگام چند گپ كينه‌توزانه در آن فيلم نثار هزاره‌ها كرده است، چرا؟ كسي نمي‌داند. خشم و اعتراض مردم برانگيخته شد.

به گفته‌ي اهل سينما، كابل اكسپرس چندان فيلم باارزشي نيست و اهميت آن تنها از اين نظر است كه فيلمي مشترك ميان هند و افغانستان است و از طرفي يكي از بازيگران آن به نام حنيف هنگام، افغان است. در اين كه حنيف هنگام در آن فيلم به كتله بزرگي از مردم افغانستان اهانت آشكاري روا داشته شكي نيست و باور كردني هم نيست كه او اين كلمات را از بي‌خبري تكرار كرده باشد و از اهميت و حقيقت آن بي‌خبر باشد. هنگام افغان است و نبايست چنين مي‌گفت، حالا كه گفته است مثلاً اگر در غرب مي‌بود محاكمه مي‌شد يا با عذرخواهي موضوع ختم مي‌شد. اما ...

اما اينجا كه افغانستان باشد قصه ديگري‌ست، شايد آدم‌هاي كمي در اين دنيا باشند كه اين قسم رفتار ناهنجار كه از روي تعصب، تبعيض نژادي و يا توهين ادا مي‌گردد را جزو آزادي‌هاي بيان بشمارد. كارگردان كابل اكسپرس اظهار تاسف كرد و گفت: در نسخه اصلي فيلم اين گپ‌ها نيست و اين نسخه جعلي آن است كه از پاكستان آمده است! كي فكر مي‌كند كه پاكستاني‌ها حنيف هنگام را برده‌اند و به زور از او خواسته‌اند كه اين چند كلمه را تكرار كند و بعد آن را وارد اين فيلم مشترك افغان- هندي نمايند تا اين فيلم نه دوستي بلكه دشمني ميان دو ملت هند و افغان را بيافريند چنان كه پاكستاني‌ها آرزو دارند. در هر حال اين ساده‌ترين شكل تيوري توطئه بود كه تا حالا شنيده‌ام.

حنيف هنگام هم در تلوزويون اظهار تاسف كرد و گفت كه در ميان هزاره‌ها زندگي مي‌كند و دوست‌شان است! و اين گپ‌ها كه از او شنيده‌اند در نسخه اصلي فيلم نيست. باز فكر كردم شايد منظور او هم اين باشد كه پاكستاني‌هاي آن را از زبان او تكرار كرده‌اند.

وزارت فرهنگ كه اين روزها دلسوزي‌اش به حال فرهنگ برهمه‌ي اهل هنر و فرهنگ ثابت شده است پخش فيلم را غيرقانوني اعلان كرد و هر كسي مي‌داند كه اين يعني چند برابر شدن فروش آن در بازار! و توضيح ندادند كه در ابتدا زمان دادن مجوز، سناريوي اين فيلم خارجي را چرا نخوانده‌ اند يا خوانده و با اغماض از توهين‌هاي آن چشم‌پوشي كرده‌اند.

آنچه حنیف هنگام در این فیلم گفته است تنها تحریک احساسات اقوام علیه هم است.در واقع در این فیلم هنگام حتي جنايات طالبان را هم به براي عوام توجيه مي‌كند؛ توجيه فاشيسم هم يك رفتار فاشيستي است؛ آن هم در دوره‌يي كه قرار است مسايل به شيوه‌هاي ديموكراتيك حل گردد.

اقوام هيچ‌گاهي در افغانستان در برابر هم صف‌آرايي نكرده‌اند گرچه مواردي از تجربه‌هاي تلخ درگيري قومي يا مذهبي را شاهد بوده‌ايم كه با تصميم چند نفري داشته‌اند كه با موج سواري احساسات قومي را عليه هم تحريك كرده‌اند يا آن‌چه رخ داده جنگ ميان احزاب بوده است. معيار دموكراسي در افغانستان نه برگزاري انتخابات پي‌هم بلكه پيشبرد دوستي ميان اقوام است و ايجاد نهادها و گروه‌هاي بين‌قومي معيار دموكراتيك شدن يا نشدن بايد در نظر گرفته شود.

قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی

تلوزیون ملی در گذشته‌یی نه چندان دور یگانه رسانه صوتی و تصویری در کشور بود و به همین لحاظ اهمیت استراتیژيک داشت؛ هر کسی که به دنبال قدرت و یا جایجایی قدرت می‌بود، اول آن را «فتح می کرد» و بعد همه می‌فهمیدند که قدرت جابجا شده یا "پادشاه گردشی" شده و به این ترتیب همه به ترانه‌های انقلابی گوش می‌دادند و منتظر مي‌ماندند که کی با نطق زمامدارانه، مردم را از ریاست خود مطلع می‌کند. و الخ...

اما پس از ۲۰۰۱ که تلویزیون های خصوصی وارد میدان شدند و قبل از آن البته ویدیو و ماهواره و اینترنت همه گیر شده بود؛ دیگر تلویزيون ملی آن غول استراتیژک نبود. ویرانه‌یی شده بود با خاطراتی از گذشته! و این گذشته را در برنامه‌های این تلویزیون بیشتر می‌دیدی که حتی مجریان هم با همان آهنگ و صدا در گلو، با اکویی که یادگار دوره شکوه ترک‌تازی بود، گپ می‌زدند، غافل از این که حالا طلوع با استخدام خوبرويان همه را پای آن میخ‌کوب می‌کند و مردم زهرا موسوی را با لهجه ایرانی‌اش بر پیر دختران ملی ترجیح می‌دهند.

نجیب روشن ریاست این دستگاه به گل نشسته را سال گذشته برعهده گرفت. اوایل که او را می‌دیدم می‌گفتم، امیدوارم موفق شوی اما من به تلویزیون دولتی اعتقاد ندارم و فکر می‌کنم هر چه زودتر گلیم آن جمع شود و به دانشکده خبر و سينما تبديل گردد، باری گران از دوش دولت برداشته می شود. با وجود این همه رسانه کوچك و بزرگ داخلی و بین‌المللی، چه احتیاجی هست که 1500 نفر که بيش از سه وزارت‌خانه در افغانستان است جمع شوند و بالاخره برنامه‌هایی را پحش کنند که بيشتر از 3 درصد تماشاچیان را در خوشبینانه‌ترین برداشت، جذب کرده نمی‌توانست. در حالی که طلوع با ۱۸۰ کارمند ۷۰ درصد بیندگان را داشت.

چندی پیش که با روشن به تلویزیون رفتیم و بخش‌های بازسازی شده را نشان‌مان داد، چیز دیگری بود فراتر از انتظار! تالار بازسازی شده و شیک با گنجایش حدود 5۰۰ نفر با نورافکن‌ها و پرده‌های نو و تصاویر بزرگ هنرمندان افغان واقعاً ديدني است. استدیوهای شیک و رنگ و جلادار، بخش خبرهای ملی و بین‌المللی، کودکان، و .... احساس خوبی پيدا كردم.

نجیب روشن برنامه‌ها را هم رنگ و نوایی داد. هرچه بیشتر دختران و زنان نه پیر،  بلکه جوان‌تر و خوبروتر و با اعتماد بیشتر به نفس و با انرژی هم خواندند و هم مجریانی که دیگر خسته‌کن نبودند و از همه مهم‌تر رسم اخبار تغییر کرد و دیگر گزارش کارهای روزمره دولت از رییس جمهور تا شاروال به ترتیب بست و رتبه نبود بلکه معیارهای خبررسانی مورد توجه قرار گرفت. این اصلاح آخری را آسان تصور نکنید چرا که بنا به سنت دیرین هر وزیری که دیداری یا جلسه‌یی یا نهال‌شانی یا بازدیدی داشت، بایست در سرویس خبری ساعت های هفت و هشت جا داده می شد.

مثلاً وزیر صحت از شفاخانه‌یی بازدید کرد و شاروال به دشت برچی مسافرت کوتاهی به عمل آورد! خدا نکرده، اگر مهمان عالیرتبه خارجی می داشتیم، تمام سرویس خبری به همین امر اختصاص می داشت: خبر ملاقات ها به اساس رتبه از بالا به پایین!

همه مقامات نتظار داشتند که شب با خانواده پای تلویزيون بشیينند و نیم ساعت در باره خود، گزارش و خبر ببینند. و اگر پخش نشود مستقیم به رییس عمومی تلویزیون تماس بگیرند که چه شد، خبر ما؟

همه این ها را روشن نه با آن ۱۸۰۰ مواجب بگیر بلکه با 20-25  نفري که با خود به تلویزیون آورد، به ثمر رسانید و اعتراض‌ها هم از همین جا آغاز شد. چراکه تعدادي از اینان به لحاظ قومی هزاره بودند -همان مردمی که چهره شان را در تلویزیون ملی هرگز نشان نمی‌دادند؛ روشن نه خود هزاره است و نه نسب پدری یا مادری‌اش به آن قوم ارتباط دارد و تنها به خاطر اطمینان از تخصص، کسانی از این مردم را به همکاری دعوت کرده بود.

نابخشودنی‌تر از گناه پيشين، آزردگی تبارگرایان و بنیادگرایان بود که هرچند در همه چیز باهم اختلاف دارند اما در مورد اصلاحات تلویزیون ملی به اتفاق نظر رسیدند که برآیند آن چیزی جز انحطاط فرهنگ، خوارداشتن اهل اندیشه و هنر  نبوده است. گرچه روشن برنامه‌های معارف اسلامی و زبان های پشتو و دری را غنامند و پرمعناتر پخش مي‌كند.

در اداره تلویزیون هم بسیاری روشن را با چشم خوب نمی‌بینند چراکه او مشاوران جوان را بر رییسان و مدیران فراوان اما بی‌خبر از تلویزیون و ارتباطات مدرن برتری داده و بر صدر نشانده و جای آنانی را تنگ کرده است که عمری خاک اداره را خورده اند. 

نجیب روشن در تلویزیون ملی ابتکارهای قابل قدری را روی دست گرفت، از جمله سرپا نمودن ارکستر ملی جوان اما پویا، معرفی سحر آفرین، دختری که از این کانال معرفی شد و خواننده پرآوازه یی خواهد شد، بزرگداشت ساربان و آوردن هنرمندان پیشکسوت افغان مانند: فرهاد دریا، وجیهه و فرید رستگار، نغمه، شاعر برجسته سمیع حامد را به تلوزیون ملی آورد؛ همه‌ی این بزرگان ادب و هنر آرزوی بازگشت و یاد خاطرات خود در دبستان تلويزيون ملی را داشتند. این کار آخری روشن که با ارکستر و جمعی از نونهالان به وزارت ها و سرکها آمد و برای سیل زدگان بادغیس چندصد هزار افغانی جمع کرد و حس همدردی ملی را – برای نخستین بار به این شیوه و با زيبايي- باز در افغان‌ها زنده نمود.

برای اولین بار بازی‌های جام جهانی فوتبال (2006 آلمان) با مجوز قانونی به صورت "زنده" از تلويزیون ملی پخش شد كه از همه تلوزیون‌های خصوصی پیش‌تر افتاد.

ابتدا ‌خواستم این گفتاری باشد در نقد نجیب روشن و سیاست اصلاحی او، اما حالا که کسانی نه با نقد سازنده بل با شیوه ژورنالیسم لومپنی چنان عرصه کار را بر او را تنگ کرده‌اند که مجال هیچ نوع اصلاحی را ندارد نه آن گونه که پیش می‌برد و نه این كه فرصت طرح‌های نو دیگر را دارد. با آن‌هم بعضی از چیزهایی را هنوز قابل گفتن می‌دانم، شاید  براي روشن یا جانشين مدرن تر از او (!) که به تلویزیون بیاید، به کار آید:

نخست: هر سیاست‌گذار فرهنگی باید بداند که فرهنگ نیز یک کالاست و مانند هر کالایی تابع قانون بازار و رقابت و صد البته سود که "دست نامرئی" کنترل بازار در آن است. بی‌چارگی  اهل فرهنگ و روشنفکر ما از آن روست که نمی‌توانند کالای فرهنگی را به "سرمایه اقتصادی" بدل کنند و برعکس نیز. البته روشن این کار را کرد و حدود ۴۰۰ هزار دالر درآمد اعلانات را به حسابی واریز کرد كه درصدي از آن برای بازسازی تلویزیون خرچ کرد که بهانه‌یی شد برای سارنوال که چرا آن را ابتدا به حساب دولت واریز نکرده تا بعد از وزارت مالیه بگیرد. (در همان زمان 249 هزار دالر در همان حساب بود.) قصه این‌که روشن به هدایت شفاهی و بعد کتبی رییس جمهور استناد کرد و سارنوال متقاعد شد. ...

نکته اين‌جاست كه اگر تلویزيون ملی در دخل و خرچ مستقل نباشد و بر درآمدهای خود تکیه نکند توانایی هم‌آوردی با رقبای خصوصی را بدست نمي‌آورد که هر روز از فناوری بهتری استفاده مي‌كنند و پرزرق و برق‌تر می‌شوند. تز روشن این بود که تلویزیون ملی باید به عنوان یک دستگاه "خدمات عامه" تغییر کند یعنی از وزارت فرهنگ مستقل شده و زیر نظر رییس‌جمهور و مستقل به لحاظ مالی- اداری کار کند و فقط به مردم و رییس جمهور پاسخ‌گو باشد؛ گرچه در آن صورت همه چیز یک‌باره درست نمی‌شود اما گرهی کلانی از این دستگاه به گل نشسته را خواهد گشود.

دوم: فرض کنیم همه‌ی کاركنان تلویزيون ملي داراي فكر تجاري شدند و دنبال سود گشتند، چه نفعي به آنان خواهد رسيد؟ مثل هر كارمند ديگر دولت هيچ. باز همان معاش 2500 افغاني در پايان هر ماه، در حالي كه طلوع و آريانا از 300 تا ... مي‌دهند. و هر ماه كم يا زياد هم مي‌كنند كه دلگرم‌كننده كار بهتر و بيشتر مي‌شود. بنابراين اگر تز اول كه استقلال تلویزيون است عملي شود، راهي نيست مگر این که همه‌ي كارمندان تلویزيون، حداقل غير از بخش اداري آن، بقيه بصورت قراردادي و با معاش و مزايايي قابل مقايسه با تلوزيون‌هاي خصوصي درآيد.

سوم: آوردن تغيير در اداره‌يي كه 2500 كارمند (با تلوزون‌هاي ولايت‌ها) دارد، اگر معجزه‌ نباشد بي‌شك دشوار است. رهبري تلویزيون، هركه باشد بدون يك تيم نمي‌تواند كار كند و روشن اين تيم را ايجاد كرد اما نتوانست آن را وارد ساختار تلویزون كند. بنابراين اين چند نفر در اداره به چشم بيگانگاني ديده مي‌شدند كه دير يا زود رفتني‌اند. با اين ديد كارمندان با هر بهانه‌يي مانع در برابر طرح‌هاي اصلاحي روشن و تيم‌اش قرار مي‌دادند و زيان كلان ديگر كه از اين زاويه بر تلویزون وارد مي‌شود اين است كه از فرداي رفتن روشن، اين چند نفر هم جرات وارد شدن به تلویزیون را نخواهند داشت. و همه چيز به همان حالتي بر ‌مي‌گردد كه بود.

چهارم: بدون تغيير اساسي در بدنه اداري يك دستگاه عريض و طويل مانند تلویزيون ملي، هيچ برنامه‌ي اصلاحي راه به جايي نمي‌برد. نجيب روشن از ابتدا با ديد ليبرالي و مدارا با مديران و رييساني برخورد كرد كه بعد بلاي جان‌اش شدند، اگر اول اصلاحات را نه از خبر بلكه از تغيير مديران آغاز ‌مي‌كرد حالا تلویزيون ملي حتي در نبود روشن با مديران كارفهم پيش مي‌رفت و احتمال برگشت به عقب چنان نگران كننده نبود كه امروز هست.

قصه اینکه، آخر این سناریو چه خواهد بود؟ نجیب روشن در مصاحبه‌یی با آخرین شماره "هفته نامه کابل" گفته است که اگر تلویزيون ملی به رسانه "خدمات عامه" تغییر نکند، نمی‌تواند به کار ادامه دهد. تصمیم نهایی را رییس جمهور می گیرد؛ اما مردم باید بگویند که چه نوع تلویزيونی را خوش دارند؟ آیا تلویزیون به شکل و نمای قبل، آن گونه که مخالفان و منتقدان روشن می خواهند، برگردد یا اصلاحات تداوم یابد؟ و روشنفکران و اهل ذوق و هنر باید بگویند کدام را خوش‌تر دارند؟ و نجیب روشن به خاطر آوردن نشاط و سواد در تلوزیون ملی چه گونه پاداشی باید دریافت کند؟

كابل

4دسامبر2006

دلارا "زندانی رنگ ها"

دلارا دختری ۲۰ ساله که متهم به قتل است در گالری گلستان تهران نمایشگاه آثار نقاشی اش را برپا کرده است. با دیدن آثار دلارا یاد محکوم به اعدام در "بیگانه" آلبر کامو افتادم.

برای دیدن خود دلارا و خواندن اصل ماجرا این لینک را کلیک کنید:

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/10662/

و برای دیدن آثار نقاشی دلارا لینک زیر را کلیک کنید:

http://varesh.blogfa.com/post-334.aspx

ديپلمات کلاسيک، ديپلمات جهاني

 روزنامه انیس شنبه ۱۶ثور ۱۳۸۵

 

داکتر رنگين دادفر سپنتا به وزارت خارجه آمد، ...

ادامه نوشته

کابل مرا می خواند    !

در خبرها آمده است که مشاور رییس جمهوری در جلب و جذب متخصصان افغان از خارج از کشور چند صد متخصص دیگر افغان را نیز دعوت کرده است که به کشور بگردند  و در بست های مورد نیاز مصروف کار شوند. اکنون حدود هزار تن نفر از اینان در کشور مصروف کار استند.

 

ادامه نوشته

غیرت یا آزادی

فرحناز یوسفی دختری است که در این مدت از آن 1000 نفر در میان 7 نفر برگزیده بیشترینرای بینندگان طلوع را ...

ادامه نوشته

دموکراسی بدون آدمهای دموکرات!

آیا کسی در دنیای امروز هست که خوش نداشته باشد آزاد یاشد و در فضای دموکراتیک زندگی کند؟ ...

ادامه نوشته