ساموئل هانتینگتون

هانتینگتون Samuel Huntington ساموئل فیلیپس هانتینگتون در روز ۲۴ دسامبر در جزیره‌ی مارتاز وان‌یارد در ساحل شرقی آمریکا درگذشته است.

وقتی دانشجوی علوم سیاسی بودم یکی از نظریه پردازانی که نظریه اش را واقع بینانه و قابل استفاده در کشور خودم یافتم ساموئیل هانتینگتون، سیاست‌شناس نام‌آور آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد بود.

هانتینگتون پس از نشر مقاله "برخورد تمدنها" در سال ۱۹۹۳ در نشریه فارین افیرز با انتقادهای فراوان مواجه شد و برای او نیز شهرت جهانی کم نظیری آورد. اما هانتینگتون در بیش از ۵۰ سال نظریه پردازی در محافل اکادمیک، نظریه پردازی با نفوذ در مورد ثبات سیاسی و نوسازی و دموکراسی در جهان سوم است.

هانتینگتون در کتاب "سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني" که محسن ثلاثي به فارسی ترجمه کرده است Political Order in Changing Societies. Samuel P. Huntington. New Haven: Yale University Press, 1968 می گوید: «انسان‌ها ممكن است بدون آزادي از سامان برخوردار باشند ولي بدون سامان نمي‌توانند آزادي را نگهدارند». هانتینگتون حکومت ها را به دو گونه تقسیم می کند: حکومت هایی که توان حکومت کردن دارند و حکومت هایی که ندارند و بنابراین جکومت بد هستند.

 قبل از هر چيز براي جوامع در حال نوسازي تقويت اقتدار حكومت مهم است، «مسئله اصلي اين كشورها نه آزادي بلكه سامان سياسي مشروع است» هانتينگتون از جيمز مديسون نقل مي‌كند كه «نخست بايد حكومت را قادر ساخت كه بر حكومت شوندگان نظارت كند و در مرحله دوم بايد آن حكومت را واداشت كه رفتارش را تحت نظارت قرار دهد.» پرسش اصلی او این است که چگونه می توان نوسازی را با ثبات سیاسی باهم پیش برد. پیشنهاد هانتینگتون این است که نهادهای مدنی مدرن مانند احزاب سیاسی مدرن باید ابتدا شکل بگیرند و بر پایه آن می توان دولت را مدرن سازند.  

پسانتر هانتینگتون بیشتر به زمینه های فرهنگی شکل گیری قطب های جهانی و منازعات جهانی بر مبنای هویت، فرهنگ و تمدن پرداخت. هانتینگتون از هشت حوزه تمدنی یاد می‌کند که بر منبای دین شکل گرفته است. به نظر وی در صورتی که تفاوت‌های تمدنی با قدرت آمیزش یابند و این دو در انطباق با یکدیگر عمل کنند، کانون منازعات آینده بین المللی خواهد بود. فرهنگ‌های اسلام، هندو و چینی را در حال رشد ارزیابی می‌کرد. به نظر او رشد اقتصادی در چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی و رشد جمعیتی در کشورهای اسلامی عوامل متزلزل کننده تمدن غربی بر منبای مسیحت خواهند بود. نظم بین‌المللی موجود که متاثر از تمدن غربی است از سوی این تمدن‌ها بی‌ثبات خواهد گشت.

منتقدان برخی گفتگو به جای برخورد و کسانی اقتصاد به جای فرهنگ و برخی نیز نداشتن نمونه های روشن تاریخی را از نقطه های ضعف نطریه برخورد تمدنها دانسته اند.

چند نکته:

۱. در عالم اکادمیک برخلاف دنیای سیاست هر چه یک نظریه بیشتر نقد و بررسی گردد بر قوتش افزوده می شود و نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون اکنون با وجود تمام نقدها یک موضوع جدی منازعات آینده جهانی را نشان می دهد. 

۲. تیوری فقط چارچوب کلی و منظر نگاه و مطالعه ما را به گونه منظم نشان می دهد و نباید از تیوری های کلان انتظار داشته باشیم که رویدادهای روزانه و یا اتفاق هایی مانند ۱۱/۹ را دقیق پیش بینی کند.

۳. نظریه پردازان امریکایی مانند هانتینگتون بیشتر دغدغه هدایت سیاست خارجی امریکا به عنوان کشور رهبری کننده نظم جهانی را در نظر دارند و می خواهند با این نظریه ها، سیاستمدارن امریکایی "مسوولیت" رهبری بزرگترین ابرقدرت دنیا و غرب و جهان را ایفا بتواند.

مطالب بیشتر در مورد هانتینگتون و آثارش در وب سایت دانشگاه هاروارد و همچنین گزیده یی از مقالات هانتینگتون را در وب سایت فصلنامه فارین افیرز ببینید.

سال نو مبارک!

دو سه ساعت دیگر سال ۲۰۰۹ می شود و با دوستی قرار است به لندن آی برویم همانجایی که سمت راست بیگ بن با آن ساعت معروفش و تعمیر زیبا و قدیمی پارلمان و سمت چپ چرخ فلک بزرگ و باشکوهی است که وقتی در آن بنشینی و چرخ بزنی تا بالاترین بررسی در واقع بالاترین نقطه بر فراز لندن است. در آنجا جشن سال نو برگزار می شد و گفته می شود دو سه صد هزار نفر (زیادتر از باورم است) می آیند هوا سرد سرد است و من در اولین سال تحویل در لندن باید آنجا باشم وقتی ساعت تحویل و تغییر سال را اعلام می کنند.

می گویند هنگام تحویل سال نو می توانی آرزویی کنی، کاش می شد آرزو می کردم که سال ۲۰۰۹ افغانستان آباد می شد یا حداقل امن می شد یا حداقل انتحاری نمی شد یا حداقل در کابل انتحاری نشود. اما ... برای خودم نمی خواهم آرزوی خاصی بکنم چرا که هر چه خواسته ام و بدست آورده ام البته با صد تلاش و جان کندن و باز خوشحالم نکرده و حالا راستش نمی دانم بهتر است آدم چیز خاصی نخواهد و هر چه پیش آمد و هر چه شد تو از زندگی لذت ببر!

این یادداشت را بدون قصدی یا گنجانیدن نکته یی نوشتم، فقط برای این که تنهایم و دمی با شما تنها نباشم.

2008 سالی به یاد پدر

فردا آخرین روز ۲۰۰۸ است، همیشه روز و ساعت های پایانی سال حس غریبی دارم، سالی گذشت و سالی باید یعنی همه چیز باز از نو آغاز خواهد شد.

روزهای آغازین ۲۰۰۸ از بیماری پدر اطلاع یافتیم که برای درمان خیلی دیر بود با آنهم چه عاجزانه دلم می خواست حداقل سه ماه بماند اما فقط یک ماه ماند و اکنون که تنها هستم بیشتر به یاد می آورمش. نمی دانم پس از رفتن کسی چه کار باید برای او کرد اما دلم می خواهد بعد از من گاهی دوستی یا فامیل در باره ام چیزی بگویند و یاد کنند. کلمات و گفته هایش بارها از ذهنم می گذرد، او برای تحصیل من و دیگر اعضای فامیل به قدری تلاش کرد که شرح آن در کتابی و یا مقاله یی نمی گنجد و شاید روزی بنویسم اما حالا و در اینجا نمی توانم، و آخر ما برای او هیچ کاری نکردیم یا نتوانستیم. چند شب پیش خواب دیدم که گفت بیدار شو و نماز بخوان، بیدار شدم که صبح شده اما هنوز تاریک است و نماز خواندم.

در سال های میانی دهه شست که همه گرم جهاد و حزب بازی و انقلاب ورد زبان همه بود در قلب پدر من هم انقلابی شده بود او می گفت باید درس بخوانید که وقتی جنگ تمام شد مردم به آدم های باسواد نیاز دارد و چنان در این کار اصرار می کرد به ویژه برای تحصیل خواهرم که با تمسخر قوم و خویش روبرو شده بودیم، یادم هست که در سال های آخر شست، تنها از فامیل ما در تهران بیش از ۹ از ۱۲ تن ما محصل بودیم و پدر به تنهایی همه این بار را بر می داشت. او به گونه یی از آینده ما گپ می زد که گویا قرار است راستی آدم های مهمی خواهیم شد و مرتب تاکید می کرد که باید به مردم خدمت کنید و گمان نکنید که ... آرزو داشت که داکتر شویم که هیچ کدام مان نشدیم او فکر می کرد داکتر طب بیش از هر کسی می تواند مفید باشد.

او عمیقاً دیندار و مذهبی بود اما کمتر وارد گیرو دار دینداران سیاسی می شد از اوایل دهه شست که عزاداری محرم بیشتر رقابت حزبی شده بود از بیشتر مجالس کناره می گرفت و تنها به زیارت شاه عبدالعظیم و بعد قم می رفت. حامی جهاد بود اما عضو حزب جهادی نبود، خاتمی را به شدت نقد می کرد اما دوره فعلی در افغانستان را (با تردید) به نفع مردم ما و اسلام می دانست. خیلی زباد در مورد رویداهای سیاسی بحث می کردیم اوایل که تازه دانشجو شده بودم هر چه از روشنفکری دینی می خواندم به رخش می کشیدم، اما پسان به این نتیجه رسیدم که همان دین داری بدون فلسفه پیچیده برای او بهتر است و البته شاید درست تر و بی الایش تر هم باشد. ...

اگر می توانستم به یادش مدرسه یی می ساختم نه برای این که نام و آوازه اش بلندتر شود نه او چندان علاقه یی یه این ندارد فقط برای این که روش و شیوه او به فرهنگی در میان مردم محروم زادگاهم- ورس که او را می شناسند و هنوز به علم نه به مثابه فرهنگ یا نیاز زندگی بهتر اعتقاد ندارند بدل شود.

نمی دانم آیا نوشتن از چیزی که برای من مهم است برای خوانندگانم هم جالب خواهد بود یا نه اما من طنین صدا و گفتار و خاطره مردی که ساده زیست اما دوستدار علم و نیکی به مردم - که خوشبختانه پدرم بود- را از یاد نمی توانم ببرم.

خواستم در مورد سال نو چیزی نویسم که بماند برای فرصت دیگر ...

دختری روی سن

دوستی چند روز پیش با شوق زیاد از الهه سرور تعریف می کرد و من امشب تمام خوانده های او را به برکت یوتیوب دیدم. وقتی الهه می خواند من بیشتر لیلا فروهر٬ شهره، گوگوش و وجیهه را حس می کنم. به هر حال خوب می خواند دلنشینی خاصی در طنین صدا و ترکیب لهجه هزارگی با کابلی و تهرانی اش است٬ که هر بار از هفته پیش بهتر شده است.

ثانیه های دالری آگهی های تبلغاتی و اس ام اس ستاره افغان از طلوع و موبایل روشن و دلخوشی اش از جوانانی که دراین سه چار سال به خیال خود آواز خوان شماره اول یا چندم شده اند! از سی چل تن بهترین در سال های پیش تنها دو سه شان با یاری طلوع کستی نشر کردند که بدک نیست اما چندان چیزی هم نیست!

هر سال یکی دو دختر تا مراحل پایانی خود را می رساند که یکی از جذبه های این برنامه هم به خاطر آنهاست. الهه سرور دختر زیبای ۲۰ ساله بلند٬ لاغر محصل از کابل امسال جرات کرده است٬ وقتی یک دختر حس می کند که در شرایط افغانستان باید خواننده شود٬ بایسکل سواری کند و پیانو بنوازد باید جراتش را ستایش کرد اگر کابل بودم برای الهه اس ام اس می کردم حتی اگر خواننده نشود یا جامعه سنتی به او اجازه رسیدن به این رویایش را ندهد!