دو سه ساعت دیگر سال ۲۰۰۹ می شود و با دوستی قرار است به لندن آی برویم همانجایی که سمت راست بیگ بن با آن ساعت معروفش و تعمیر زیبا و قدیمی پارلمان و سمت چپ چرخ فلک بزرگ و باشکوهی است که وقتی در آن بنشینی و چرخ بزنی تا بالاترین بررسی در واقع بالاترین نقطه بر فراز لندن است. در آنجا جشن سال نو برگزار می شد و گفته می شود دو سه صد هزار نفر (زیادتر از باورم است) می آیند هوا سرد سرد است و من در اولین سال تحویل در لندن باید آنجا باشم وقتی ساعت تحویل و تغییر سال را اعلام می کنند.

می گویند هنگام تحویل سال نو می توانی آرزویی کنی، کاش می شد آرزو می کردم که سال ۲۰۰۹ افغانستان آباد می شد یا حداقل امن می شد یا حداقل انتحاری نمی شد یا حداقل در کابل انتحاری نشود. اما ... برای خودم نمی خواهم آرزوی خاصی بکنم چرا که هر چه خواسته ام و بدست آورده ام البته با صد تلاش و جان کندن و باز خوشحالم نکرده و حالا راستش نمی دانم بهتر است آدم چیز خاصی نخواهد و هر چه پیش آمد و هر چه شد تو از زندگی لذت ببر!

این یادداشت را بدون قصدی یا گنجانیدن نکته یی نوشتم، فقط برای این که تنهایم و دمی با شما تنها نباشم.