خشم حاکمانه

دیشب تلوزیون طلوع ناگهان برنامه عادی خود را قطع کرد تا جریان دستگیری سه تن از مسوولان این تلوزون را به طور زنده نشان دهد. در خبرهای ساعت 6 ، در گزارشی که از استجواب عبدالجبار ثابت در یکی از کمیسیون‌های پارلمان پخش شده بود که گویا به مزاق ثابت خوش نیامد و دستور فوری بازداشت آن خبرنگار و مسوولان تلوزون طلوع را صادر کرد.

 

طلوع هم، تمام شب به طور زنده، همه‌ی ‌ماجرا را بازتاب خیلی وسیع داد. سه ژورنالیست بازداشت شده گرچه کمی لت و کوب شده بودند اما ساعتی بعد آزاد شدند. امروز هم در اعتراض به آن رفتار، قرار است ساعت 10 ژورنالیست‌ها در برابر پارلمان تجمع کنند.

 

لوی خانوال هم در تلوزیون ملی که حالا تلوزیون خوداش است گفت: آن خبرنگار از سخن من در پارلمان چنان تعبیر کرده است که منظور من نبوده است! به همین خاطر دستور بازداشت فوری او را صادر کردم.

 

آنچه طلوع نشر کرد و بعد بارها تکرار کرد در واقع نقل قول یک جمله معمول اما دقیق گفته‌های ثابت  باصدای خوداش در حضور بیش از 50 تن بود. و در صورتی که جناب حاکم اعتراضی به آن خبر می‌داشت می‌توانست در مصاحبه‌یی آن را اصلاح کند یا حتی به کمیسیون ویژه نظارت بر تخلف رسانه‌ها شکایت کند.

  

چندی پیش نیز رییس شورای ولایتی کابل هم سر سرک، سه پلیس را چنان لت و کوب کرد و چند استخوان‌شان را شکست که چرا اجازه عبور دلخواه او را نداده‌اند!

 

خشم‌گرفتن حاکمانه حتی در کابل رویداد طبیعی شده است که حتی مسوولان دولتی از طریق پلیس و آنان که پلیس در اختیار ندارند از طریق گاردهای خود، هر کسی که لازم دیدند ادب نموده و قانون را خود اجرا می‌کنند.

عنوان ندارد

صبحدم که گمان نکنم نام کسی باشد. صفحه وبلاگی به همین عنوان گشوده است و  در نوشته اخیر اش "نام‌های خارجی و رسالت اخلاقی" نکته هایی را در مورد یادداشت"نامردی" تذکر داده که بس که جالب اند. به دو دوست دیگر هم نشان دادم و زیاد خندیدیم. راستی چه چیزهایی ممکن است به یک سوء تفاهم و بعد قضاوت آنهم روشنفکرانه با دلیل و برهان بینجامد. این هم نقد از یک زاویه غیر قابل پیش ‌بینی!

و در نوشته ی دوم به عنوان: "روشنفکر سرگیج" جدی‌تر نقد کرده است که گرچه نوشته‌ی خوبی است اما به خاطر این که با نام مستعار نوشته است با آن که با نظر و قضاوت صبحدم موافقتی ندارم. پاسخی هم نخواهم نوشت.

چندی پیش که با دوستی از محدودیت‌های نوشتن گله می‌کردم باز پیشنهاد کرد که با نام مستعار بنویس و آزاد! همیشه با اسم مستعار مشکل داشتم و به جز یکی-دو یادداشت در وبلاگی که خیلی زود رفقای زیرک کشف کردند؛ تا هنوز به نام مستعار نتوانستم بنویسم. نام مستعار اگر نشانه‌ی شرم از اندیشه و زبونی شخصیتی نباشد به یقین نوعی بی‌مسولیتی است که نویسنده یا شرم دارد از آنچه که می‌گوید یا ترس و زبونی خود را پنهان می‌کند و یا نامردی خود را می‌خواهد فقط نزد خوداش بماند و دیگران خبر نشوند.

با اسم مستعار آزاد هستی. اما آزادی برای کی؟ و آزادی از چی؟ اگر این آزادی برای من نباشد چه ارزشی دارد؟

خوب در این زمینه سخیداد هاتف هم نوشته جالبی دارد به نام چرا اسم مستعار نه؟! هنوز این نوشته را نخوانده‌ام. و با دیدن عنوان‌اش دو-سه پارگراف هم درد دل من از نام مستعار.

 هاتف حتماً نکته‌های مهمی را یادآوری کرده است که پس از خواندن آن، شاید بازهم به مستعار نویسان گیر بدهم.