روزنامه انیس شنبه ۱۶ثور ۱۳۸۵

 

داکتر رنگين دادفر سپنتا به وزارت خارجه آمد، معاون اول رييس جمهور، تعدادي از مشاوران رييس جمهور و نماينده گان هر دو مجلس و برخي از شخصيت هاي سياسي و فرهنگي و کارمندان اين وزارت او را تا دفتر کار جديدش همراهي کردند. وزير جديد در سخنراني مراسم معارفه تأکيد کرد که براي «تصفيه» در وزارت خارجه نيامده است اما ارزش هاي ميهن باورانه و دموکراتيک را در نظر دارد که ممکن است او را به همکارانش نزديک يا دور سازد. داکتر سپنتا در حالي که سياست خارجي و اصول مناسبات ميان افغانستان و جامعه جهاني را بر مي شمرد، با تأکيد آن را در پيوند با ارزش هاي حقوق بشر، تساهل و مدارا و حقوق شهروندي تشريح مي کرد. در اين گفتار بر چند نکته که در ديپلماسي جديد افغانستان احتمالاً رخ خواهد داد، درنگ مي کنيم.

هدف سياست خارجي دستيابي به منافع ملي است و منافع ملي افغانستان در داخل و خارج، همبسته با دمکراتيک شدن افغانستان و گسترش آن در منطقه و جهان است. واقعيت است که افغانستان هر روند و گامي براي دمکراسي در منطقه را براي ثبات و توسعه خود مهم و با ارزش مي داند. آرمانهايي که استراتيژي بلندمدت سياست خارجي افغانستان بر آنها تکيه دارد، همان هايي اند که در ميثاق های جهاني حقوق بشر و حقوق شهروند و همچنان در قانون اساسي افغانستان بر آنها تاکيد شده است. بنابر اين نقش مثبت افغانستان در «آسياي ميانه بزرگ» تلاشي است براي همگرايي و کار مشترک براي توسعه نورم هاي دمکراسي و توسعه در منطقه و افغانستان انتظار دارد که دنيا بيش از پيش عزم سياست خارجي افغانستان را در اين راه باور کند.

سياست خارجي ادامه سياست داخلي است. علي رغم تلاش هاي روز افزون دستگاه هاي امنيتي افغان و نيروهاي همکار خارجي، تروريزم هر روز قرباني مي گيرد و دهشت بيشتر مي آفريند تا افغانستان ناامن تر جلوه داده شود. هر روز مردم بي گناه در جاده ها کشته مي شوند. کارمندان ملکي خاجي که مهمان افغان ها اند، اختطاف و کشته مي شوند (مانند قتل اخير انجنير هندي).

تروريزم در افغانستان برآمده از تعارضات عقيده تي، اجتماعي و سياسي داخلي نيست. شواهد بسيار اند که ريشه ها و منابع تروريزم را در آن سوي مرزهاي ما نشان مي دهند و چنان که داکتر سپنتا هم در سخنراني معارفه يادآوري کرد، نه تنها سياست خارجي افغانستان نمي تواند نسبت به معضل تروريزم بي تفاوت بماند، بل که براي حل موضوع بايسته است در اولويت برنامه کاريي دستگاه ديپلماسي افغانستان باشد.

اعلان مواضع صريح افغانستان در مورد واقعات تروريستي و تداوم گفتگوي انتقادي سازنده با همسايه گان وظيفه دستگاه ديپلماسي است و خوشبختانه دنيا نيز به احتجاج افغانستان گوش مي دهد و باور دارد که منابع تروريزم در کجا هاست، کدام گروه ها، سازمان ها و حکومت ها در پس آن هستند.

افغانستان از سياست خارجي کلاسيک که بي طرفي و انفعال از ويژه گي هاي آن بود، گذر کرده است. در چار سالي که گذشت افغانستان نشان داد که مي خواهد عضو فعال جامعه جهاني و شريک استراتيژيک براي گسترش ارزش هاي دمکراتيک، ثبات و همکاري جمعي براي توسعه در منطقه باشد. افغانستان با هر کشوري به اقتضاي تناسب در اولويت ها و نيازهاي داخلي و ارزش هاي سياسي سيستم هر دو جانب سطحي از مناسبات را دنبال کرده است. در اين انتخاب افغان ها خود تصميم گرفته اند که با کدام کشور شريک استراتيژيک باشند و با کدام کشورها با رويه انتقادي برخورد کنند و اين پاسخي هم هست که ديپلماسي افغانستان به نيازها و تقاضاهاي شرايط داخلي مي دهد.

بديهي است که انتخاب هر استراتيژي مزيت ها و اولويت هاي خاص خود را دارد و همچنان الزامات رفتاري بر ديپلماسي ما تحميل مي کند و آن را جهت مي دهد. انتظار مي رود که داکتر سپنتا در پست وزارت خارجه بتواند سياست خارجي و دستگاه ديپلماسي را همسو، هماهنگ و در امتداد منطقي هم هدايت کند و شکاف موجود ميان آن دو را پر نمايد. (در پست مشاروت روابط بین المللی نیز داکتر اسپنتا در واقع کارهای یک وزیر خارجه را در سیاست خارجی انجام می داد.)

نکته مهم در سياست خارجي و ديپلماسي جديد افغانستان اين است که گرچه کشور ما به عنوان جامعه يي که پلوراليزم اجتماعي و سياسي را پذيرا است و از تنوع و تکثر سياسي استقبال کرده است و هر فرد حزب سياسي، پارلمان، وزيران کابينه، نظرات و جهت گيري هاي خود را در مسائل بين المللي دارند و آزادانه بيان مي کنند اما در خارج از افغانستان دنيا فقط رييس جمهور و وزير خارجه را مي بيند و اين امر درست هم هست که افغانستان چنان پيکره واحد و بازيگر واحد در صحنه بين المللي بازي کند. بنابر اين احزاب سياسي، گروه هاي پارلماني، وزارت خانه ها و هر کسي ديگر نمي تواند سياست خارجي داشته باشد. و نمي تواند با نفوذ در دستگاه ديپلماسي آن را بنابر اولويت هاي خود هدايت کند. در غير آن شکافي ميان ديپلماسي و استراتيژي سياست خارجي ايجاد مي شود که تنها نتيجه اش، ناکامي و ضعف افغانستان در بازي بين المللي و منطقه يي است.

ما در منطقه بحران خيز هستيم. بحران ها چالش و نگراني مي آفريند اما فرصت هاي جديد نيز پيش رو مي گذارد و يک ديپلماسي منسجم به افغانستان کمک مي کند بازيگر توانا باشد و از هر فرصت براي منافع ملي خود بهره برداري کند.

 

سياست خارجي سنتي افغانستان در سده بيستم ديپلمات هاي خاص خود را پرورده است که مي توان آن را تعبير به ديپلمات کلاسيک کرد و اقتضاي سياست خارجي جديد افغانستان مردان ديگري در دستگاه ديپلماسي مي طلبد که در اين نوشتار از آن به ديپلمات جهاني ياد کرديم (ديپلمات جهاني گرچه عبارت غير معمول و غير کلاسيک است اما به قدر کافي در توصيف ديپلماسي جديد گوياست).

ديپلمات کلاسيک جدا وبريده از جامعه خود است و به تعارفات معمول ديپلماتيک بسنده مي کند نه دنبال دوستي است و نه دشمني. به او گفته شده است که با همه جامعه ديپلماتيک رويه يک سان داشته باشد چرا که افغانستان بي طرف و غير منسلک است. ديپلمات کلاسيک زبان بسته است. معلوم نيست اين "تعطيل گفتار" از روي فهم است يا بي خبري. اما در هر حال اقتضاي کارش چنان بوده است. اکنون که افغانستان مي خواهد عضو فعال جامعه جهاني باشد، ديپلماسي قلب تپنده آن و ديپلمات هاي افغانستان کارگزاران و بازي گران آن بايد باشند.

در سالهاي اخير ديپلمات ها به ماموريت در کشورها بدون در نظرداشت دانش مسلکي نسبت به آن کشور و منطقه اعزام مي شدند و حتي زبان که شرط ابتدايي ارتباط است در موارد زياد لحاظ نمي شد. چرا که ديپلمات شدن صرف يک امتياز مادي به گروه هاي سياسي پنداشته مي شد. شايد يک ديپلمات کلاسيک بتواند بدون دانستن زبان، آشنايي با فرهنگ و سنت هاي بومي و بدون درک مسائل منطقه يي و جهاني، مدتي ماموريت را سپري کند! اما يک ديپلمات جديد کارشناس حوزه کاري خود است و به زبان انگليسي که زبان جهاني است مسلط و مطلع از آخرين تحولات سياسي، اجتماعي و حتي تاريخ، فرهنگ و ادبيات کشور محل ماموريت خود است.

اگر ديپلمات کلاسيک افغان خود را جدا از افغان هاي مهاجر و يا مقيم محل ماموريت مي دانست و تکليفي نسبت به اوضاع آنها احساس نمي کرد اما از ديپلمات جهانی انتظار مي رود اولويت کاري خود را دفاع از منافع هر افغان و رسيده گي به مشکلات هر شهروند افغانستان در خارج از کشور بداند و تا اين غفلت مهم که در نماينده گي هاي افغانستان بود، تکرار نشود.

 

آيا ساختار کنوني وزارت خارجه و نماينده گي هاي فعلي افغانستان مي تواند پاسخ چنان انتظارات و مطالبات روز افزوني را بدهد؟

مشکل ديپلماسي افغانستان فققط افراد نيست. اصلاح ساختارها اولويت فوري تر است. سيستم سازي و در نظرداشت نورم ها کاريست که در وزارت خارجه بايد آغاز شود. گرچه گريزي از مصلحت نيست اما وزارت خارجه را تنها با مصلحت اداره کردن هم ضايع کرده فرصت هاي منافع ملي است. درست آن است که اساس بر سيستم سازي و نورم هاي معمول ديپلماتيک پيش رود و رعايت مصلحت، هرچه موقتي تر و گذرا تر در نظر گرفته شود.

وزارت کنوني امور خارجه چهره متکثر ملي افغانستان را نماينده گي نمي کند. اين وزارت در ابتدا خانداني بود. بعد ايديولوژيک و تنظيمي شد و اکنون آيا زمان مسلکي شدن و ملي شدن نرسيده است؟

 

به طور کلي استراتيژي، ساختار و کارگزاران سه رکن سيستم سياسي و دستگاه سياست خارجي است و در اين گفتار تنها بخشي از الزامات در اين سه حوزه مهم را ياد کرديم که انتظار است وزير جديد امور خارجه در راه اجراي آن توفيق حاصل کند.