چهارشنبه ۲۱ مارچ برابر با اول حمل و روز اول سال ۱۳۸۶ است که "نوروز" است و در چندین کشور جشن آغاز سال نو ، بجز افغانستان که نوروز نه بلکه "روز دهقان" نام گزارده‌اند.

ما که ۵ هزار سال تاریخ داریم -خیلی خیلی پیش‌تر از کشف امریکا و ایجاد پاکستان- برای خودمان تمدنی داشتیم؛  از سنت‌های نیک همان تمدن‌ها یکی همین نکوداشت نوروز بوده است.

در افغانستان امروز تنها در دو عید قربان و فطر سه روز تعطیل است که عیدهای مذهبی هستند. بقیه ۳۶۵ روز سال همه سرکار اما در واقع بی‌کار اند. برای استراحت، خوشی و شادی برای مذهبی و غیر مذهبی‌، چه روزی از نوروز و چه روزهای از آغاز سال بهتر می‌تواند باشد؟

نیاکان ما -منظورم آنهایی‌ست که پیش از ما زندگی کرده‌اند- تا این حد عقل داشته‌اند که صدها سال بلکه شاید چند هزار سال با شکوهمندی آغاز سال را جشن گرفته اند و گرامی داشته‌اند. شعرها و بهاریه‌ها سروده‌اند، سفره "هفت سین" یا هفت میوه پهن کرده‌اند، کودکان کالای نو پوشیده و خندان عیدی گرفته‌اند و کی هست که خاطره‌یی از نوروز ندارد. این خاطره‌یی است که چند هزار سال تکرار شده است؛ اکنون ما چرا این سنت کهن را پاس نداریم؟ و یکی- دو هفته رخصتی در آغاز سال نو نباشد؟

به گمانم چپی‌ها برای بار نخست به ذهن‌شان رسید که از همه‌ی خوبی‌های نوروز، همین دهقان‌اش را بگذارند و بقیه را حذف کنند. و در افغانستان تنها یک روز که همان روز دهقان باشد رخصتی عمومی است. (امسال از برکت روز پنج شنبه و جمعه سه روز شده است.) البته هنوز هم باور نمی‌کنم که این کار کار آن‌ها باشد به هر حال کار هر کسی است فروکاستن نوروز به روز دهقان به گمانم آخر خریت- ببخشید- است.