این نوشته پاسخی است به نوشته اخیر سخیداد هاتف درباره "فارسی یا دری؟"

 

هاتف عزیز! نمی دانم از چه رو خواستی این موضوع را به شوخی یا طنز بگویی اما کمی جدی تر باید بگویم که جدا از این بحث که نام اولیه و درست و دقیق این زبان چیست؟ دری یا فارسی یا فارسی دری؟ در هر حال فارسی در گفتمان غالب است و راستی یک زبان شده است و آنچه دری خوانده می شود بدون فارسی هیچ مطاع زبانی قابل عرضه ندارد و فارسی دری که راستی نمی دانم چی است و منظور چیست؟

در مورد مساله زبانی چیزی هم نوشته ام که در وبلاگ هست با عنوان "توهم اصطلاحات ملی" اما در پاسخ به فراخوان شما:

"فارسی" برای ایرانیان تنها نام یک زبان نیست بلکه هویت زبانی در جغرافیای مشخصی است که ایران است و برای افعانها هم "دری" فراتر از اینکه نام درست این زبان است یا نیست یک هویت جغرافیایی زبانی شده است و چرا که نه. در حالی که ایرانیان بر هویت جغرافیایی زبان شان تاکید دارند چرا افغان ها نداشته باشند. گرچه با صد دلیل زبان شناسانه و متکی بر متون معتبر می توان گفت دری نام درست تر این زبان مشترک است.

این که چرا بعضی از نویسندگان و دانشوران افغان از نام "دری" گریزانند خود قصه علی حده دارد و آن تحدید آزادی نوشتن در زبان دری و انحصار آن توسط جمعی کم سواد و بی باور به آزادی ها و دست باز در زبان است. در حالی که نویسندگان در ایران در قلمرو زبان آزادتراند که کدام واژه را به کار بگیرند و کدام را نه و یا حتی دلبخواهانه و آزاد دست به واژه سازی بزنند و ترس نداشته باشند که مکتوب وزارت دادگستری (بخوانید عدلیه) با امضای وزیر دانشمند آن، آنان را از این آزادی عمل منع کند. با آنکه در ایران، فرهنگستان زبان فارسی رسمی وجود دارد با حضور استادانی زبردست و تابلویی زرین بر ساختمان شیکی را در خیابان بخارست تهران دارد و حتی پیش تر از این، تجربه دو فرهنگستان دیگر را هم با خود دارد.

خدا نکند که روزی در کابل ما هم فرهنگستان زبان دری باز شود و در آن شرایط چه خواهد شد؟ حدس بزنید که فلان آدم در کرسی ریاست آن، هر روز با احکام بنویس و ننویس اش با امضای رییس جمهور در پای آن، هر قلمی را خواهد شکست و کسان بسیاری را به چوب خواهد بست که آن طور که او می گوید ننویسند یا نخوانند! ...

از زاویه جامعه شناسانه هم موضوع قابل بحث است که راستی لهجه ایرانی در افغانستان یکی از لهجه های پرجمعیت شده است و دلیلی ندارد که صحبت به آن لهجه منع شود یا تحقیر شود یا کسانی که به این لهجه سخن می گویند از امتیازات اجتماعی و یا کار گویندگی محروم شوند.

آنچه که کابلی ها آن را "دری" می خوانند و بر تداوم شیوه نوشتاری و گفتاری آن تعصب می ورزند نه آن زبان فاخر است که زبان دربار بود و زبان سعدی و حافظ و مولانا و ... نه زبانی است که بتوان با آن حداقل مسایل روز را گفت. کل واژه هایی که اینجا در کابل همه بر حفظ آن تعصب دارند بین 50-100 واژه بیشتر نیست که اگر صرف به آن اکتفا کنید حتی در بقالی هم مشکل خواهید داشت و چاره چیست؟ کابلی ها راه حل عملی را در استفاده از برابرهای انگلیسی، اردو و چند زبان ناشناخته دیگر آن هم با تلفظ دلبخواهانه یافته اند.

برای من دری یا فارسی معنای خاصی ندارد صرف نام است اما دری به عنوان یک لهجه و آن هم لهجه زیبا و دلنشین خوب است و بایسته است بر آرایش و پیرایش آن همت کنیم اما دری جدا و سوای فارسی ایرانی و دو زبان پنداشتن این دو، گرفتار شدن در دور باطل تعصب و غقب گردی است که هیچ آدم عاقلی نمی تواند بر آن اصرار کند. هم ایرانیان در برگرداندن متن هاب ادبی، فلسفی و علمی به فارسی همت والا دارند که باعث غنی شدن زبان فارسی شده است و هم در واژه سازی. و در این راه هم همت دانشوران و هم قصد و اراده قدرت سیاسی نهفته است. چنان که پیش از انقلاب 1979 دو فرهنگستان اول و دوم بر پالایش فارسی از عربی که بیشتر یک خواست سیاسی بود تا ضرورت زبانی صرف، تلاش بسیار کرد و پدر و پسر پهلویی در پس این سیاست بازگشت فره و شهنشاهی ایران باستان را در سر می پروراندند. .و پس از انقلاب اسلامی، آخوندها سیاست رنگ اسلامی زندن به ایران و بازگردان ایران به جهان اسلام و فراتر از آن سودای سیادت و رهبری جهان اسلام را داشتند و دارند. و عربی زدایی جای خود را به اجباری کردن یادگیری عربی در کنار فارسی داد و گویندگان معتبر صدا و سیما یا اصل و نسب عربی داستند و یا به عربی را خوب می دانند و این شرط کار در حوزه گویندگی در صدا و سیماست و آخوندها این بار از هرهنگستان سوم خواستند که زبان فارسی را از واژه های انگلیسی و فرانسه و ... پاک کند و چنین شد که این هنگستان جای واژه کمپیوتر "رایانه" را تجویز می کند و پیتزا را "کش لقمه...." نام داده است و این واژه ها با طبع و ذایقه زبانی مردم سازگار نشده است، این پروزه گرچه موفقیت هایی داشته اما در کل کامیاب نبوده است.

جریان اصلی در فارسی ایران را باید به نویسندگان آزاد و مستقل و نوگرا داد که سعی قابل قدری در درست نوشتن و درست خواندن و واژه سازی ایفا کرده اند: مثل واؤه "گفتمان" که داریوش آشوری اول بار در سال 1367 در مقاله یی به کار برد و حالا چنان فراگیر شده است که کرزی خود ما هم به تکرار از آن استفاده می کند و تلوزیون طلوع نام یک برنام پربیننده را گفتمان گزارده است (شاید بیشتر افغانها گفتمان را معادل گفتگو یا چیزی نزدیک به آن می فهمند در حالی که چنین نیست و گفتمان همان گفتگو نیست و چندان ربطی هم به آن ندارد.)

داریوش آشوری که "چنین گفت زردتشت" نیچه و همچنین تعدادی از نمایش نامه های شکسپیر را را به فارسی برگردانده است و به چند زبان اروپایی تسلط حرفه یی دارد را می توان از جله این زبان شناسان مطرح نام برد که گرچه قدرت سیاسی در دست شان نیست اما اما در زبان فارسی گفتمان غالب در دستان آنان است.

نهایت اینکه هاتف عزیز! تحقیر "دری" درست نیست و بندی از بندهای زبانی ما را نمی گشاید و علاقه به نام "فارسی" برای این زبان در گستره افغانستان هم هیچ توجیح معتبر ندارد. چراکه نام فارسی نامی است که اشارت به جغرافیای خاص دارد.

با مرور آنچه در ایران در باره زبان می گذرد خواستم بخشی از تلاش های آن مردم را برای غنی ساختن زبان شان یادآوری کنم، کاری که اهل ادب در افغانستان حوصله اش را ندارد.

 تا زبان مدرن نشود فکر مدرن شدنی نیست و بدون اندیشه مدرن آدم مدرن نمی شود هر چند صدها انجوی بین المللی بیایند و ده ها "سیتی سنتر"ساخته شود و تلوزیون ها از آخرین نمایش گاه های مدهای لباس در پاریس گزارش تهیه کنند

نکته آخر اینکه ضعف عمومی دانش زبان در افغانستان فقط با تغییر نام حل شدنی نیست و حتی امکان تبدیل آن به یک بحران سیاسی است. مشکل در آموزش عمومی زبان است و هرکه این ادعا را باور ندارد خوب است نیم نگاهی به کتب درسی "دری" از صنف اول تا دوازدهم بیندازد تا ببیند که چرا این مردم از ابتدا غلط آموخته اند و طبیعی است چیزی که در کودکی و نوجوانی آموخته شود تا آخر عمر با انسان می ماند و تصحیح اش اگر ناممکن نباشد دشوار خواهد بود.

 

مطلب مرتبط در این وبلاگ

توهم اصطلاحات ملی