سلامی

غیر از سفارش به تقوا و انجام کار نیک، رمان جدید مارکز روسپیان سودا زده من را بخوانید اگر تا حال نخوانده اید.

عطاالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ پیشین ایران نیز در باره این رمان یادداشت در وبلاگ مکتوب نوشته و متن سانسور شده در ایران را با چاپ بدون سانسورش مقایسه کرده است که سیاست سانسور کتاب در ایران را به خوبی نشان می دهد.

دیپلوماسی در عصر اینترنت

امروز بعداز ظهر سخنرانی سفیر جدید انگلستانSir Sherard Cowper Coles ، در وزارت بود. نامش را در اختیار گوگل قرار دادم که در اینترنت چی دارد؟ جالب بود سفیر جدید انگلستان که یک دیپلومات حرفه یی و باسابقه است و در یک سفارت خیلی مهم و جنجالی در افغانستان که از بزرگترین سفارت های انگلیس است ماموریت می کند؛ وبلاگ جالبی هم می نویسد و جالب تر اینکه، David Miliband وزیر خارجه فعلی انگلیس هم وبلاگ نویس است! چرا و این کار چه خوبی دارد؟ در وبلاگش بخوانید.

خواستم در جلسه امروز این نکته را بگویم که همکاران یادآوری آن را سبک تعبیر کردند و از خیرش گذشتم. اما خود سفیر در حین سخنرانی اش گفت که از وقتی به افغانستان آمده در وبلاگی هم یادداشت های روزانه اش را می نویسد و ادرس وبلاگ را هم داد. خوب بعد جلسه البته به رخ سفیر کشیدم که من هم وبلاگ دارم و وبلاگ شما را هم دیده ام.

راستش وقتی دانشجوی علوم سیاسی بودم این سوال که زندگی یک دیپلومات چگونه است برایم عجیب و پر رمز و راز می آمد. توصیفی که از آدم های مرموز با شنل های بلند و فاخر و مغرور به نام "دیپلومات" در رمانها و کتابهای تاریخ خوانده بودم و به ویژه دیپلومات های کشورهای بزرگ پر رمز و رازتر بودند و ارتباط با آنها حتی به قیمت جان مقام های دولتی تمام می شد. حالا سفیر انگلیس کارتش را به همه توزیع می کند و وبلاگ می نویسد که هر کسی در اینترنت می تواند بیابد و ارتباط بگیرد.

حتی در دانشگاه که استاد "فن دیپلوماسی" درس می داد، چنان از آداب تشریفات و امتیازات دیپلوماتها با اغراق سخن می گفت که مسحور عجایب آن می شدم. حالا می فهمم که این گپ ها مربوط به دیپلوماسی کلاسیک بود.

دیپلومات افغان هم در بهترین شرایط نمونه یی از همان نوع کلاسیک اش است؛ باید شیک درشی بپوشد و آرام و کم حرف منتظر باشد تا شماره چوکی اش را پیدا کند و بنشیند و حتی به خود اجازه نمی دهد از خانم و یا آقایی که کنارش نشسته نامش را بپرسد چه برسد به ارتباط و دوستی و ... زبان محلی نمی داند و انگلیسی کم کم ... و درباره هنر و ادبیات و فرهنگ و سیاست هم ایده نو ندارد و بیشتر از اخبار نمی داند. از خبرنگار و جورنالیست خود را پنهان می کند. تنها کافی است ده جمله بگوید تا مطمئن شویی که در هیچ علمی از علوم این روزگار گپ برای گفتن ندارد. به قول دوستی چه تهی مغز محترمی!

نگویید خیر است که وبلاگ نمی نویسیم اما حداقل در مذاکره و چانه زنی, جمع آوری اطلاعات و ارتباط با شبکه های مختلف، گزارش نویسی و سیاست خارجی  و امور منطقه یی و بین المللی خبره استیم!

پاسخ سنت به سکولاریسم در افغانستان

 

 

 

بخش اول

جستجوي الگوي نظري

فصل اول: كليات: طرح مسأله, سوال اصلي و فرضيه اصلي 

فصل دوم: سكولاريسم و سخن سكولار

فصل سوم: اسلام و سكولاريسم

فصل چهارم: بنيادگرايي اسلامي

 

بخش دوم

سياست سكولار و پاسخ سنت به آن در افغانستان قرن بيستم

 

فصل پنجم: سنت ومولفه‌هاي گفتماني آن

فصل ششم: آغاز دولت مدرن

فصل هفتم: دهه دموكراسي (آغاز روياروي جريانات سكولار و مذهبي)

فصل هشتم: سكولاريسم چپ در قدرت و رويارويي اسلام‌گرايان

فصل نهم: از جهاد تا بنيادگرايي

الف)ماهيت جهاد

ب) جريان شناسي احزاب جهادي

 

فصل دهم: بنيادگرايي در دو پرده

الف) اسلام سياسي مجاهدين

ب) طالبان‎؛ الگويي از يك جنبش بنيادگراي جديد

نتيجه‌گيري

منابع فارسي

منابع لاتين

                                                    فهرست جداول و نمودارها

جدول 1: احزاب سياسي در دهه دموكراسي

جدول 2: تعدد گروه‌هاي جهادي شيعه و سني

جدول 3: الگوي فدراليسم

جدول 4: اقتدار دولت و تضاد ارزشي سنت و سكولاريسم

 

قرآن ز بر بخوانی به چارده روایت!

سخیداد هاتف در دو یادداشت اخیرش که در ارتباط با نشر ترجمه فارسی از قرآن در کابل و دعوای تعدادی از ملاها در جواز نداشتن آن و بازداشت ناشر آن، جانب محافظه کاران را گرفته و ترجمه فرسی قرآن را "قرآن بی پیامبر" نام گزارده است!

آنچه هاتف می گوید و بیشترینه روشنفکران دینی (!) در چند دهه اخیر مانند سروش و شبستری و ... جمعی دیگر با شدت و حدت دنبال آن بوده اند تلاشی است که می توان آن را یافتن بنیادهای ایمان راستین گفت. تعدادی از روشنفکران دیندار که با دنیای مدرن و حقانیت ادعاهای مدرنیته نیز باور دارند سعی کرده اند نوعی دیگر از دینداری را تشریح کنند و رواج دهند که می توان آن را جستجوی مبانی "ایمان راستین" و دینداری درست برکنار از پلشتی های اجتماع و سیاست نامید. این دین یا مذهب از کجا شروع می شود و دینداریش چگونه است؟ پرسش دشواری است جواب قانع کننده یی برای آن نداشته اند. به طور کلی بنیاد این نوع دینداری بر تجربه روحانی شخصی و ایمان به حقانیت پیامبر و پذیرش قرآن و ... تکیه دارد و میان ذاتی و عرضی دین تفاوت ماهوی گذاشته می شود و الخ...

این روش نو نیست و در اروپا نیز در آغاز عصر روشنگری آزموده شده است. در واقع متفکران بزرگ عصر روشنگری و مدرنیته در اروپا نیز از ابتدا قصد دین ستیزی نداشتند و اکثریت در جستجوی بنیان هایی برای ایمان راستین و دین درست برآمدند. و سعی کردند که ضعف های ایمان مسیحی را با تبین های عقلانی یا با ایمان برکنار از آلودگی های کلیسای کاتولیک جبران کنند. ژان ژاک روسو می گوید: "من به دین بی منبر و محراب اعتقاد دارم." و در جای دیگر می گوید: "ببین بین من و خدای من چقدر فاصله ایجاد کرده اند." و تامس هابز در آخر کتاب عظیم "لویاتان" می گوید: این کتاب را بر استدالال های عقلانی و متن کتاب مقدس نوشته ام.

قصه این که این تجربه آزمون شده در اروپا بسیار زود شکست خورد، وقتی فیلسوفان روشنگری دریافتند که راستی میان دین و مدرنیته آشتی و هم سنخیت آن گونه که در ابتدا می پنداشتند وجود ندارد و ناگزیر باید جانب یک طرف را گرفت و در آخر این کشاکش  که داستانش را می دانید، مدرنیته پیروز شد. ...

نقد من هم بر همین گونه ایمان گرایی ناب است که مثلاً هاتف دنبال آن است و گرچه درک می کنم اما باور ندارم که چندان طرح نو یا مشکل گشایی باشد. در یادداشت دیگری با عنوان حقانیت و امکان... نیز این طرز نگاهش را نقد کرده ام؛ که نمی دانم هاتف خواند یا نخواند.

برگردیم به گپ خودمان، نمی فهمم که فرق خواندن قرآن با ایمان پیشینی یا بدون آن چیست؟ چرا توقع دارید که ایمان پیشینی من مانع از دید عقلانی فعلی ام نسبت به متن مقدس گردد؟ آیا ایمان یکباره است و چشم عقل را کور می کند و همیشگی است یا مراتب دارد و کم و زیاد می گردد و از یقین به بی یقینی و باز یقین در نوسان است؟

عشق ات رسد به فریاد از خود بسان حافظ

قرآن ز بر بخوانی به چارده روایت

قرآن را هر کسی می تواند بخواند و به هر زبانی هم می توان خواند و حتی اگر کسی ایمان به اسلام نداشته باشد هم از خواندن قرآن بهره ها می تواند ببرد. در صدر اسلام کسان زیادی تنها با شنیدن چند جمله از متن عربی قرآن مسلمان می شدند و اکنون نیز داستانهاست که چگونه تنها با شنبدن آواز قرائت عبدالواسط کسی مسلمان شده است. ... اگر مسلمان یا نامسلمانی تها قرآن را به خاطر فصاحت متن آن بخواند یا به خاطر شیوه بیان و نگاه آن یا حتی جستجوی وقایع تاریخی و یا متون اخلاقی و یا... هر رویکرد دیگری باز می توان گفت قرآن راستی کتابی عظیم در زندگی بشر است.

تنها فرق میان ترجمه و اصل عربی آن در فصاحت و درستی متن است. و یادمان باشد که متن عربی قران هم قرائت های متفاوت دارد که معانی گاهی مختلف از آن برداشت می گردد اما در هر حالت متن عربی اعتبار بی نظیر نسبیت به هر ترجمه یی دارد. ترجمه بنا بر نظریه های ترجمه، در واقع نگاهی دیگر است و تالیف دوباره یعنی ترجمه هیچ گاه دقیق متن اصلی نیست و این امر را اهل ترجمه به اتفاق پذیرفته اند.

ترجمه قرآن جواز دارد و درست است و از سده های اولیه اسلام، قرآن به زبان پارسی ترجمه شده است و علمای اسلامی آن را تایید کرده اند تنها در ترجمه قرآن وسواسی به کار گرفته می شود که دقیق و درست باشد و در این وسواس گاهی نتیجه عکس هدف اولیه در می آید مانند ترجمه لفظ به لفظ که راستی از معنا و فصاحت و همه چیز از دست می رود و ...

شیوه های دیگری هم برای ترجمه هست مانند ترجمه تفسیری که مثلاً چند سال پیش نمونه یی از آن توسط آیت الله مکارم شیرازی در ایران انجام شد و من هنوز یک نسخه اش را دارم و در این ترجمه جملات کامل است و در میان پرانتزها چند کلمه تشریح و تفسیر هم آمده که به روشنی و درک موضوع کمک می کند. در این ترجمه متن عربی در گوشه ی راست آمده و ترجمه فارسی در مقابل و زیر آن، اما جداگانه است.

تنها ایراد خیلی جدی به کار اخیر در این بوده که چرا این ترجمه تنها به فارسی است و متن عربی ندارد و من نمی دانم که اشکال این کار و یا گناه بدعت آن در چی است؟ و این ترجمه فی نفسه با ترجمه های دیگر چه فرقی دارد؟ اگر در مطابقت و درستی این ترجمه اشتباه های تایپی مثلاً زیاد است خوب جمعی از علما بیایند و آن را تصحیح کنند. مگر ترجمه های دیگر قرآن به زبان های انگلیسی و روسی و صدها ترجمه حتی به فارسی بی هیچ نقص بوده است؟! و اگر بوده چراکسی خواستار بازداشت ناشران آنها نشده است؟!

واقعیت این است که این روزها در افغانستان بیش از حد دانسته یا ندانسته، غیرت مذهبی دامن زده می شود و نسبت به هر چیزی حساسیت نشان داده می شود. اگر راستش را بخواهید بیشترینه علمایی که ما در اینجا داریم حتی صلاحیت جواز چاپ قرآن یا درستی ترجمه آن را ندارند و همین طور صلاحیت علمی رد و پرخاش علیه ناشران آن را هم ندارند. آنچه می ماند تنها چیزی است که درست تر است آن را غیرت مذهبی بنامم که ببیشترینه توام با تعصب و ندانستن است نه براساس دانایی و علاقه به درستی و راستی.

هیاهویی که این روزها در این مورد می شنویم را یک حرکت مومنانه نمی دانم. اگر این عامل را با سیاست و استفاده گروه های سیاسی یکجا کنید باز خواهید دید که چه معجونی می گردد که به هرچیزی می ماند اما نه به روح قرآن و نه به متن آن وفاداری وجود ندارد.

آخر این که من بیشتر به پیامدهای اجتماعی و سیاسی این گونه مسایل توجه دارم و از این زاویه قصه و روایت هاتف از این ماجرا نیز روغن پاشیدن روشنفکرانه به این آتش تعصب و جهالت است که اگر گسترش یابد می ترسم تنها از زاویه یی دیگر و بسیار حق به جانب آزادی ها را محدود کند و خفقان را این بار روشنفکرانه مضاعف بر گرده اهل قلم تحمیل می کند.

سلامی

تا فرصتی دیگر...

یک هفته در تهران

برای کنفرانس بین المللی"گسترش ناتو به اوراسیا؛ ابعاد و پیامدها" که از 29-30اکتوبر 2007 در در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی برگزار شد, به تهران رفتم. در این کنفرانس بین المللی کارشناسانی از 40 کشور شرکت کرده بودند. در باره "ناتو در افغانستان؛ ارزیابی و دورنمای یک ماموریت دشوار" پرزنتیشن ارایه کردم. عبدالغفور لیوال رییس مرکز مطالعات منطقه یی نیز در بخش بعدی با عنوان "ضرورت منطقه یی حضور ناتو در افغانستان" سخنرانی کرد.

 

بیشتر سخنرانان ایرانی ماموریت های مختلف ناتو در افغانستان و آسیای میانه را به مثابه استفاده ابزاری امریکا از ناتو برای گستره جویی امریکا می دانستند. بیشتر پرسش ها از من و آقای لیوال در مورد ارتباط شبکه های تروریستی با سیاست های کشورهای منطقه و افزایش کشت مواد مخدر و اینکه آیا شما ماموریت ناتو را در افغانستان موفق ارزیابی می کنید یا خیر, بود. به ویژه در مورد ناتو در افغانستان، تعدادی از کارشناسان اروپایی و یک کارشناس امریکایی چند بار از نظرات ما حمایت کردند.

 

پرچم امریکا در میان پرچم کشورهای همه شرکت کنندگان در کنفرانس نبود و سبب شد که چند تن در باره آن بپرسند. در مراسم اختتامیه داکتر موسوی رییس دفتر مطالعات از Jim Walshکارشناس امریکایی به خاطر آن عذرخواهی کرد و گفت که هرچه تلاش کرده است پرچم امریکا را در ایران نتوانسته بیابد!

 

از کنفرانس که بگذریم، به کلبه درویشی چند دوست در کوی دانشگاه تهران رفتم؛ خوش گذشت. به دانشکده حقوق و علوم سیاسی که خودم تحصیل کرده ام. هم رفتم و با استادان سابق ام کمی گپ زدیم. ساعتی در محوطه داشنگاه نشستم و با دوستی چای خوردیم و فرصتی دست داد که گوشه یی از خاطرات ام را مرور کنم.

ادامه نوشته

ای سادگی مقدس!

گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون "تمدن" ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک "شکم سیر" یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ محسنی مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و ...الخ را در سخنرانی‌های خود به عنوان "نظر اسلام" تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل "احوال شخصیه" به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که در جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مدارای مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

برای زندگی امن

یکشنبه هفته جاری 15 تن که بنا بر ارتکاب قتل، یاغی‌گری، دزدی مسلحانه و گروگان‌گیری و ... توسط محکمه به اعدام محکوم شده‌بودند یکجا اعدام شدند. و بنا بر اظهار مقامات پرونده ۱۷۵ نفر دیگر نیز در انتظار تایید نهایی است. چنین اجرای حکمی در ۵/۵ سال اخیر پس از طالبان بی‌سابقه است.

حتی برای کسی که به واسطه رفتار جنایت بارش زندگی خود را از دست می دهد باید متاثر شد اما برای افغانستان که با چالش تامین امنیت و اجرای حکومت قانون مواجه است باید در اندیشه راه حل های اجتماعی-سیاسی موثر باشیم. موافقان و مخالفان اجرای حکم اعدام و برخورد قاطع با گروه‌های تروریست و تبهکار، هر کدام بر استدلال‌های خود پافشاری دارند. در این نوشته سعی می کنم از زاویه‌های مختلف به داوری بنشینیم:

مردم هنوز تجربه سخت‌گیری‌های طالبان در اجرای "حدود شرعی" را از یاد نبرده‌اند؛ با آن هم اتفاق‌نظر است که با سخت‌گیری در اجرای جزای مجرمان در قلمرو زمامداری طالبان، مردم از شر اشرار، دزدان و غارت‌گران احساس امنیت می‌کردند. گرچه هیچ کس نگفته که زندگی در امارت اسلامی طالبان توام با احساس آرامش بوده و همه به یاد دارند که انواع وحشت‌ها، مردم را ناآرام، مهاجر و بی‌سر-و-سامان ساخته بود اما واقعیت است که سخت گیری طالبان در اجرای قانون مورد نظرشان تا چه حد زیاد موثر بوده است. سیاست طالبان در کاهش کشت مواد مخدر نیز موثر و کارساز بوده است. این تجربه‌ها از دوره طالبان در خاطره‌ها مانده است که با تعامل دقیق می‌توان نتایجی از آن گرفت که برای امروز نیز  راه‌گشا باشد.

باز بدون اینکه از این مقایسه برداشت سیاسی گردد، همه مردم کابل اذعان دارند که کابل در دوره ۵/۴ ساله مجاهدین ویران گشت و در دوره ۶ ساله طالبان با آن جکومت جور و ظلم، اما دامنه ویرانی و قتل و جراحت جسمی و مالی بر مردم کابل بسیار کمتر بوده است؛ (ولایت‌ها به خاطر تداوم مقاومت قصه دیگری دارند که از بحث ما خارج است.) علت آن قابل درک است. در دوره مجاهدین، دولت نبود یا اگر به صورت اسمی بود اما حاکمیتش بر بعضی از سرک‌های کابل محدود می‌شد و در بسیاری از سرک‌ها و محله‌ها هر گروه و تنظیمی که خود سودای دولت در سر داشت حکومت می‌کرد و چینن وضعیتی را در علم سیاست به گفته هابز "جنگ همه علیه همه" می‌گویند که "وضعیت طبیعی" است. در وضعیت طبیعی هر کس یا گروه برای دفاع از خود تنها به قدرت خود متکی‌ست، زندگی آدمی کوتاه و ددمنشانه خواهد بود. هابز استدلال می‌کند که هیچ‌گاهی ظلم دولت ظالم بیش‌تر از وضعیت هرج و مرج گونه طبیعی نخواهد بود. در حکومت ظالمانه طالبان مردم کابل از وضعیت آشفته دوره مجاهدین احساس امنیت بیشتر بوده است.

با مقایسه دوره طالبان با دوره مجاهدین با دوره فعلی ناگزیر وارد بحث دولت خوب و دولت بد می‌شویم. ساموئل پی. هانتینگتون که بیشترینه با ابراز نظریه "برخورد تمدنها" شهره خاص و عام شد اما او بیشتر متخصص در مباحث توسعه سیاسی است و از جمله در کتاب "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" در پاسخ به پرسش پیشین می‌گوید که دولت خوب دولتی است که احکام و قوانینش -بدون قضاوت ارزشی که کدام قانون- اجرا می‌گردد و حکومت بد جکومتی است که قادر به حکومت‌کردن نیست. اگر از این منظر بنگریم دولت فعلی دولت خوب نیست و دولت مجاهدین بدترین بوده است که کمتر قانونی داشته و کمتر توان حکومت بر اساس آن قوانین را دارا بوده است.

اگر به جامعه برگردیم؛ واقعیت است که انسان‌ها در شرایط مختلف رفتار مختلف از خود بروز می‌دهند. یک شاعر نازک طبع، یک سیاستمدار قدرت طلب و یک عامی تربیت‌ناشده و یک گاو و یک سگ اگر ۷۲ ساعت بدون آب و غذا بندی گردند وقتی بیرون بیایند هر پنج‌تای شان رفتار خیلی مشابه هم نشان خواهند داد؛ هر پنج ضعیف شده و رفتارهای پرخاشگرانه و وحشیانه برای آب و غذا از خود بروز می‌دهند که هیج شباهت به شخصیت اجتماعی پیشین‌شان نخواهد داشت؛ چرا؟ بنابراین در جامعه مرفه و دارای نظام آموزشی و تربیتی خوب آدم‌ها مودب، قانون‌مند تربیت می‌گردند که کمتر گرد رفتار ضد اجتماعی می‌گردند و اگر مواردی هم رخ دهد روان‌شناسان و مربیان اجتماعی سعی می‌کنند کشف کنند که این مجرم در زندگی ‌اجتماعی یا شخصی خود از کدام نارسایی رنج برده است و کدام تجربه ناخوشایند او را به سمت خشونت رانده است. اروپا در وضعیتی هست که برای همیشه مجازات اعدام را لغو کند و به مجازات های انسانی تر بیاندیشد اما اینجا در افغانستان شرایط به گونه کامل فرق می کند.

من نیر باور دارم که هرچه در افغانستان شرایط اقتصادی بهبود یابد و هرچه تربیت و آموزش خوب‌‌تر گردد شمار جنابتکاران کاهش می‌یابد و زندگی برای هر افغان چهره زیباتر را نشان می‌دهد. بنابراین مجازات‌ها باید با در نظرداشت وضعیت فرد هنگام ارتکاب جرم و وضعیت اجتماعی باشد وگرنه قانون به جای عدالت باعث ظلم بر مردم می‌گردد. اگر از نابرابری شدید درامدها بگذریم اکنون درآمد سرانه هر افغان حدود 375 دالر است؛ فرض کنید دولت بتواند این درامد را دو برابر یا حتی تا ده برابر برساند. آیا باز هم در حدی چشم ها را سیر خواهد کرد که از وسوسه هر جنایتی چشم بپوشند.

معضل امنیت کنونی بیشترینه از سوی شبکه ها و باندهای مافیایی جنایت پیشه تهدید می گردد نه توسط کسانی که از فرط گرسنگی رفتار خلاف قانون انجام داده باشند. آنان به خاطر فقر جنایت نمی کنند بلکه جنایت را به عنوان یک شغل و کسب-و-کار می بینند. در پس تعدادی از این شبکه ها دست ها و رابطه های سیاسی و استخباراتی کشورهای همسایه نیز پنهان است. با این طایفه از مردم چه باید کرد؟ باور نمی کنم که بهبود چند درصدی وضع اقتصادی مانع فعالیت آنها شود. حتی اجیرانی که این باندها به استخدام در می آورند در صورت ترس از قانون مجازات های سخت به سادگی و به دغدغه اجیر نمی گردند.

من نیز از کسانی‌ام که از هر نوع مجازات برای مخالف سیاسی بیزارم و از روزی که مخالفان سیاسی را بر دارهای مجازت ببینم احساس وحشت می‌کنم. اما هر دولتی مخالفان قانونی و غیر قانونی دارد و هر دولت، کسی از اهل سیاست که قانون اساسی را زیر پا گزارد و نقض کند و به امنیت ملی و منافع ملی آسیب برساند در خدمت منافع بیگانه درآید یا به فساد سیاسی و اداری آلوده گردد را مجازات می‌کند و این برخلاف حقوق انسانی نیست بلکه عین عدالت است. اما باید پیش از اجرای هر مجازاتی قانون آن به طور دقیق مشخص گردد و جزای آن که باید در دادگاه عادلانه و بارعایت حق دفاع متهم باشد. در مورد اهل سیاست باید ابتدا قانون "جرم سیاسی" تصویب و تعریف واضح گردد و محاکم عادلانه آن برگزار گردد.

اکنون در افغانستان مخالفان سیاسی آزادند و فعالیت آزادانه دارند و هیچ مخالف سیاسی در زندان نیست و این در تاریخ معاصر افغانستان بی سابقه است. و در کشورهای منطقه و جهان اسلام یک نمونه استثنایی است. برای کسانی از مخالفان که علیه دولت منتخب و قانونی دست به اسلحه برده‌اند و می‌جنگند و با عملیات انتحاری و خرابکارانه هر روز در سرک‌ها رهگذران را به خون می‌غلطانند چه جزایی باید داد و چگونه باید رفتا کرد؟ آیا باز می‌توان عملیات انتحاری، جنگ مسلحانه و گروگان‌گیری و قتل و غارت مردم را جزو آزادی‌های مدنی برشمرد و با ارتکاب‌کنندگان آن با مدارا رفتا کرد؟

گفته می شود که رهبران جنایت کار جنگی در قدرت اند و جنایت کاران کوچک بالای دار و این واقعیت تلخ سیاست امروز افغانستان است. اما نمی توان اجرای یک حکم را به بهانه موضوع دیگر, معطل گذاشت؛ در این مورد باید بیشتر واقعیت گرا باشیم؛ دولت تاجایی که گستره قدرتش اجازه می دهد باید در اجرای قانون قاطع باشد. نمی توان دزدان را مجازات نکرد با این استدالال که در دنیا جنایت کاران بزرگی بر مسند قدرت تکیه زده اند و ایمن از هر مجازاتی اند.

اگر کمیسیون حقوق بشر و دیده بان حقوق بشر بیشتر به مجازات کسانی که حتی در شرایط جنگی مرتکب جنایت شده اند، بدون درنظرداشت این که او وابسته به کدام رهبر جهادی بوده است؛ می پرداخت. اکنون شاهد اعاده حقوق تلف شده و اجرای عدالت در موارد بسیاری می بودیم. منظورم این است که محکمه جنایت کاران جنگی در افغانستان بیش از حد تبدیل به یک موضوع سیاسی شد که به نفع هر کسی باشد به نفع بازماندگان قربانیان نخواهد بود.

اگر دولت جدید در سال ۸۲ مخالفان مسلح را بکلی از میان بر می‌داشت و با مدارا رفتار نمی‌کرد اکنون قدرت مخالفان مسلح در حدی نمی‌شد که چهار ولسوالی را در جنوب در حاکمیت خود درآورند و سخنگو قومندان و لشکر و دفتر بسازند. اگر اولین کسی که به قصد عملیات انتحاری دستگر می‌شد در ملای عام تیرباران می‌شد اکنون صدها تن پاکستانی یا افغان جرات نمی‌کردند با انتحار خود، جان صدها بی‌گناه را بگیرند. اگر اولین گروگانگیران در سه روز محاکمه و اعدام می‌گردیدند اکنون موجی از دزدان گروگان‌گیری زنان و مردان خارجی را وسیله امرار درامد قرار نمی‌دادند و ...

آنچه روز یکشنبه دولت با اعدام ۱۵ تن از جنایت‌کاران نشان داد؛ چهره قدرت و خشونت دولت بود که تا آن حد مقدس و قابل احترام است که چهره خوب دولت حین خدمت و سازندگی زیبا و مقدس است و همان قدر به تضمین آزادی می‌انجامد که حمایت دولت از آزادی‌های مدنی می‌انجامد.

امیدواری من این است که دولت با سنجش دقیق پرونده‌های بقیه، باز کسانی که بی‌قانونی‌شان از حد بخشش گذشته است بدون تشویش به مجازات برساند. تنها نگرانی من نیز از روند رسیدگی و تحقیق در پرونده‌های این مجرمان است تا نکند بیگناهی مقصر شناخته شود و با اعدام او راه هر نوع جبران اشتباه بسته گردد. ستره محکمه باز باید با ایجاد محاکم خاص و مطمئن پرونده‌هایی که جزای اعدام دارند را بارها باید بررسی کند و این کار با وجود ضعف و فساد عمومی در سیستم قضایی کنونی افغانستان ممکن و شدنی است.

دولت بدون قدرت قانونی اعمال خشونت توان حکومت کردن خود را از دست می‌دهد و از قانون تنها ارزش اخلاقیش می‌ماند. گرچه هر امر قانونی اخلاقی است اما هر امر اخلاقی، قانون نیست و هدف دولت از تصویب قوانین گسترش اخلاق عمومی نیست بلکه ایجاد نظم اجتماعی است که لازمه زندگی امن هر فرد در اجتماع است. قانون بد که اجرا می گردد بهتر از قانون خوب است که روی کاغذ می ماند.

گرچه این اعدام ها یا مجازات سخت نمی تواند پاسخی برای همه ضعف ها و ناکارآمدی های دولت برای تامین امنیت عمومی باشد اما می تواند بخشی از ضعف دولت در اجرای حکومت قانون را جبران کند؛ بخشی که هرچند محدود است اما تاثیرگذاری فوری و اساسی بر جای خواهد گذاشت.

 

در خانه اژدها؛ یادداشت های روزانه سفر به چین: 18 تا 21 آگست 2007

در یک سفر رسمی، سه روز در چین بودیم که گزارش آن را "سه روز در بیجینگ"پیش تر خواندید و این روزنوشت های خودم از آن سه روز است. جزئیات مذاکرات و تحلیل های تکراری با یادداشت پیشین را حذف کردم.

اگر روزهای آینده حوصله و فراغتی دست داد در باره الگوی توسعه چین، جایگاه بین المللی چین و نقش آینده چین در دنیای جهانی شده خواهم نوشت. 

از کابل پرواز ما به دوبی و بعد به بیجنگ بود. پرواز آریانا با تاخیرهای پی‌هم، آخر ساعت پنج و نیم قرار شد به طیاره دیگری از همین شرکت برویم. ساعت یازده شب به بیجینگ رسیدیم. دو تن از دیپلمات‌ها و دو-سه تن از تشریفات وزارت خارجه چین آمده بودند. ساعت دوازده و نیم به مهمان خانه دولت چین رسیدم که در یک باغ وسیع قرار دارد و مجموعه‌یی از ویلاهایی است که برای مهمانان عالی‌رتبه اختصاص دارد. رییس جمهور کرزی نیز سال پیش در یکی از ویلاهای همین مهمان‌خانه اقامت داشته است.

وزیر امور خارجه روز جمعه برای همراهی رییس جمهور در نشست سران سازمان همکاری های شانگهای SCO به بیشکک- پایتخت ازبکستان- رفته و قرار است که دور روز زودتر برای تداوی طب چینایی به بیجینگ آمده است. برای دومین بار رییس جمهور کرزی در جلسه سران این سازمان شرکت کرده است. SCO برای افغانستان به لحاظ بهبود اعتماد با اعضای آن که چین و روسیه دو عضو مهم و بنیان گذار آن است و همسایه‌های شمالی ما مهم است و از سوی دیگر همکاری های اقتصادی در این سازمان برای افغانستان جازبه دارد. افغانستان به عنوان مهمان خاص در آن شرکت می‌کند. ایران و پاکستان نیز عضو ناظر هستند و درخواست عضویت‌شان هنوز پذیرفته نشده است که یکی از دلایل مهم آن عضو نشدن افغانستان است.

پیش تمام اداره های دولتی عسکرها استاده هستند.

ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم. دوش گرفتم. اتاق‌های ما در طبقه دوم یک ساختمان دو طبقه است و در طبقه اول اتقا‌های میزبانان و خدمت کاران است که 4-5 دختر چینایی و دو سه مرد هستند که با حرکات نرم و آرام ادب و ظرافت شرقی را نشان می دهند. قرار است باز داکتر سپنتا برای یک معاینه دیگر ساعت 8و 30 به شفاخانه برود و ما تا ساعت 10 وقت داشتیم که در این فرصت سعی کردم اینترنت کار کنم. اینترنت با سرعت بالا در هر اتاق در دسترس است.

ساعت ده و نیم به ملاقات تانگ جی شوان، مشاور حکومت چین، رفتیم. حدود 15 دقیقه زودتر رسیدیم و این به خاطر ترافیک کم در سرک‌های بیچینگ است. در بیجینگ موترهای نمبر فرد یک روز و نمبر زوج روز دیگر حق تردد دارند که خیلی از بار ترافیک کاسته است. در یک سالن بزرگ مشاور حکومت چین را ملاقات کردیم. او مردی موقر و حدود 60 ساله یا بیشتر به نظر می‌رسد. مشاور مستقیم به سمت ما نگاه نمی‌کند. در ابتدای جلسه دو دختر چینایی دستمال‌های مرطوب و گرم را به ما دادند که به صورت و دست‌مان کشیدیم، مشاور گفت این سنت چینی است و باعث شادابی پوست دست و صورت می‌شود و سردرد را تخفیف می دهد. در موضوع‌های زیادی صحبت شد و وقتی مترجم این سخن وزیر امور خارجه افغانستان گفت که "افغانستان حفاظت از شهروندان چینایی را در افغانستان مسوولیت خود می داند و در این راه از هر امکانی استفاده خوادهد کرد" را ترجمه کرد، مشاور با نگاه جدی به طرف ما نگاه کرد که نشان می داد این موضوع خیلی برای او مهم است. 19 گروگان کره‌یی در دست طلبان نگرانی‌های زیادی برای همه کشورهایی که اتباع‌شان در افغانستان هستند ایجاد کرده است .

تمامی جلسه‌های رسمی، مقام‌های چینایی فقط به چینایی گپ می‌زنند حتی وزیر خارجه‌ چین و معاون انستیتوت مطالعات بین المللی معاصر چین و تا مترجم به چینایی ترجمه نکرده است حرکتی از خود نشان نمی‌دهند که بفهمی انگلیسی هم می‌فهمد!

ساعت 12 به سفارت افغانستان در بیجینگ رفتیم که ساختمانی دو طبقه است. سفیر و چهار دیپلمات و چند کارمند محلی هستند. محمد اکلیل حکیمی سفیر افغانستان در بیجینگ یکی از سفیران جوان و فعال و آشنا به رمز و رازهای دیپلماسی است و می‌توان گفت از موفق‌ترین سفیران افغانستان است. بعد از ظهر وزیر سنگ آغازین ساختمان جدید اقامتگاه سفارت را گذاشت. بعد به ملاقات وزیر صحت چین رفتیم و داکتر سپنتا یک موافقت نامه همکاری های صحی را با او امضاء کرد.

انستیوت مطالعات بین المللی چینوزیر به مهمان خانه برگشت و با بقیه اعضای هیات افغانی به مرکز مطالعات بین المللی چین رفتیم. باز گفتند که 10 دقیقه زودتر رسیده اید! این مرکز از وزارت امور خارجه چین حمایت می‌شود و محققان برجسته‌یی از جمله سفیران بازنشسته چینایی عضو آن هستند و از طریق این مرکز در تدوین سیاست خارجی چین و دیپلوماسی چین شرکت دارند.. با رییس چند دقیقه تعارفی صحبت کردیم و در سالن بعدی موافقت نامه‌همکاری‌های علمی و آکادمیک میان این مرکز و وزارت خارجه ما را امضاء کردم. بنا بر این موافقت نامه قرار است هر سال چند تن از وزارت خارجه افغانستان برای فرصت‌های مطالعاتی چند هفته‌یی به این مرکز بیایند. که فرصت بینظیری برای شناخت چین از نزدیک است.

روز سه شنبه وزیر با شبکه تلوزیونی CCTV9 مصاحبه کرد. ساعت 10 و 30 با یانگ جی چی وزیر امور خارجه چین ملاقات داشتیم که به موقع رسیدیم. وزارت خارجه چین در ساختمان بزرگی است که در نگاه اول بیشتر به یک مجموعه تجاری می‌ماند. وزیر در طبقه اول منتظر ما بود. به سالن کنفرانس کوچک اما زیبایی در همین طبقه رفتیم. مذاکرات با لی جائو جينگ، وزیر خارجه چین بیش از یک ساعت طول کشید؛ چین با افغانستان مناسبات گسترده‌یی دارد که رو به گسترش است. اگر در هر موضوع چند دقیه گپ زده شود؛ زمان زیاد می‌برد.

وزارت امور خارجه چینوزیر خارجه چین از سیاست‌مداران جوان و نوگرای چین است و خیلی پرکار به نظر می‌رسد حتی فرصت ضیافت چاشت را هم از دست نمی‌دهد و به طور منظم در موارد مناسبات دو جانبه افغانستان و چین گپ می‌زند و سوال می‌کند. از جمله مشاور وزیر خارجه چین, جایگاه فعلی افغانستان را در جامعه بین المللی بلند و مهم توصیف نمود و با توجه به اینکه چین نیز خواستار اصلاح شورای امنیت به عنوان یکی از اعضای دایم است؛ در مورد موضع افغانستان در مورد اصلاحات در ملل متحد سوال کرد. داکتر سپنتا توضیح داد که افغانستان از موضع چین در شورای امنیت حمایت می‌کند چنان که در سازمان‌های بین المللی از چین حمایت کرده است و همچنین چین از افغانستان حمایت کرده است.

وقتی به مهمان خانه رسیدیم به وزیر گفتم موضع افغانستان به ارتباط اصلاحات در ملل متحد منسجم نیست و زیاد آشفته است.در این مورد حدود نیم ساعت بحث کردیم.اکنون افغانستان از عضویت هر کشوری که ادعای عضویت در شورای امنیت را کرده است اعلان حمایت کرده است که باعث پیچیدگی‌هایی شده است.افغانستان بنا بر تجربه خودش باید از تقویت نقش شخص دبیرکل در منازعات بین المللی و تقویت و گسترش ماموریت های ملل متحد حمایت کند.اصلاح ساختار شورای امنیت آن گونه که بسیاری از کشورها خواهان آن هستند؛ اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار خواهد بود.

حدود ساعت 3 به بازدید شهر ممنوعه امپراطوران چین رفتیم. یک ساعت گردش در این شهر تاریخی که چندصد هکتار وسعت دارد رویایی است که از چند سال پیش که فیلم "آخرین امپراطور" را دیدم در دل داشتم. آنچه دیدیم از فیلم خیلی باشکوه‌تر است. صحنه آخر فیلم را که امپراطور در اوج بدبختی به یک کودک در مورد امپراپور صحبت می‌کند را فراموش نمی‌کنم. موجی از چینایی‌های که اندام بیشترشان نصف یک آدم معمولی است و تعدادی انگشت شمار هم گردش‌گر اروپایی. یک ساعت گشتیم در هوای گرم و مرطوب.

ساعت 5 وزیر با بخش پشتو رادیو بین المللی چین مصاحبه کرد. حدود ساعت 7 قرار است به تیاتر "یک شب در بیجینگ" برویم. وقتی رسیدیم این تیاتر با تصور ما بیخی متفاوت بود. سالن باشکوه تیاتر در واقع یک رستوران بود و میز و چوکی‌ها مانند یک رستوران چیده شده‌اند. پس از نیم ساعت بعد نمایش شروع شد با عنوان "افسون در قصر" این نمایش که در واقع رقص‌های سنتی چین است که بعد از هر پرده به چینایی داستان روایت می‌شود و در مانیتورها به انگلیسی. رقاصه‌ها با لباس‌های بلند چند لایه و رنگارنگ و رنگهای خیلی‌شاد در چند صحنه راستی شکوهی از گذشته چین را نشان دادند. در همین تیاتر-رستوران شام را هم حین نمایش خوردیم.

چهارشنبه صبح به دیوار چین رفتیم که حدود چهل دقیقه از بیجینگ رسیدیم. در مورد این دیوار چیزهای زیادی خوانده بودم.

حدود ساعت 11 باز به قسمت دیگر شهر ممنوعه آمدیم که اقامتگاه تابستانی امپراطور است و از قصرهایی که دیروز دیدیم با صفاتر و دلنشین‌تر است. از جمله چیزهای دیدنی در این قصر برجی است که زنان امپراطور از فراز آن بتوانند مردم را تماشا کنند چراکه حق معاشرت مستقیم با مردم عادی را نداشتند. .

بعد از ظهر به انستیوت مطالعات بین المللی معاصر چین که انستیتوت دیگری است و بیشتر از طرف وزارت امنیت داخلی چین حمایت می شود رفتیم. این انستیوت از آن که پیشتر یاد کردم مهم تر است. و سال پیش رییس جمهور کرزی هم در این انستیتوت سخرنانی کرده بود. یک موافقت نامه همکاری میان وزارت خارجه و انستیتوت بین المللی معاصر با معاون انسیتوت امضا کردم. داکتر سپنتا در مورد مناسبات دو جانبه افغانستان و دیدگاه های منطقه یی افغانستان در مورد امنیت و همکاری های منطقه سخنرانی کرد و به چند پرسش پاسخ داد.

معاون رییس جمهور چینساعت 4عصر به ملاقات معاون رییس جمهور چین، زنگ جينگ هون گدر سالن بزرگ مردم چین رفتیم. معاون رییس جمهور مرد قدرتمندی است و در حین ملاقات چند بار به این فکر افتادم که او، باید سیاستمدار بزرگی باید باشد که بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون آدم را کنترول می‌کند.

 

یادداشت مرتبط:

سه روز در بیجینگ

یادآوری

نوشته پیشین را بازنویسی کردم اگر خوانده بودید.