"آری گفتن ها" به پایان رسیده و زمان "نه گفتن ها"ست.
یک از فیلم هایی که در کابل باز چند بار دیدم "سینما پاردزو" ایتالیایی است. کشیش محل ابتدا فیلم ها را می بیند و با تکان دادن یک زنگ هر قسمت غیرمجاز را آلفردو –اپراتور- کاغذ می گذارد و بعد قیچی می کند. اما بچه خردسالی که با آلفردو دوست است در خفا با اشتیاق تکه های قیچی شده را تماشا می کند و ...
دیشب تلوزیون طلوع هم سینه و ران های برهنه هنرپیشه ها را شطرنجی نشان می داد. جریمه نقدی تلوزیون افغان توسط کمیسیون نظارت بر رسانه ها که ریاست آن را مخدوم رهین – وزیر فعلی اطلاعات و فرهنگ- به عهده دارد، این جریان طلوع را هم ترسانده که به خود سانسوری دست بزند.
معلوم نیست آیا آن کمیسیون صلاحیت جریمه و سلب آزادی رسانه ها را دارد یا نه. اما این رویداد بیشتر سیاسی است تا فرهنگی. مخدوم رهین با این کارها می خواهد دل و رای مجاهدان را برای ادامه وزارت اش بدست آورد. تعدادی دیگر از وزرا هم به کارهای نمایشی روی آورده اند.
اولین بار در بهار 1381- سه ماه پس از دولت موقت- که با جمعی از دوستان به کابل آمدیم دو- سه بار مخدوم رهین را دیدیم و هر بار بحث تندی سر آزادی بیان و مطبوعات داشتیم از همان دیدارها به این نتیجه رسیدم که این مرد شایستگی سکان داری آزادی بیان و گسترش فرهنگ مدرن را ندارد و نباید کار مثبت از او انتظار داشت. در همان زمان وقتی کرزی -رییس دولت موقت- را دیدیم دوستی شکایت کرد که اینجا در کابل میان حرف و عمل تطابقی وجود ندارد و کرزی پرسید منظور شما کی هست؟ به صراحت گفتیم همین مخدوم رهین یکی از نمونه هایی است که درست خلاف آنچه می گوید عمل می کند!
کنار رفتن عبدالحمید مبارز بر اثر اختلاف در مورد آزادی با رهین بود. رهین چندی پیش امتیاز ماهنامه "حقوق زن" محقق نسب را لغو کرد به بهانه اینکه معیارهای ژورنالیسی را رعایت نکرده است! من آن مجله را دارم باید بگویم از 90 درصد نشریات کابل مسلکی تر است، از نظر محتوا و هم از نظر ظاهر. همین آدم، محقق نسب را وادار به عذرخواهی کرد و این بار 50 هزار از تلوزیون افغان می گیرد تا رشوه یی باشد به پارلمان جهادی برای ادامه وزارت فرهنگ.
با این نوع سانسور یاد خاطره یی از دوره دانشجویی چند سال پیش در تهران افتادم. در خوابگاه های (لیلیه ها) کوی دانشگاه تهران دو سالن نمایش فیلم هست. هر شب تابستان فیلم های تاریخ سینما یا جدید را نمایش می دادند. جالب نحوه سانسور قسمتهای برهنه بدن زنان بود، یک تکه سیاهی روی سینه و رانهای هنرپیشه ها حرکت می کرد و زمانی که قسمتهای سکس فیلم می رسید فیلم قطع می شد و وقتی دوباره نشان داده می شد ممکن بود هنوز بازیگران فیلم از سکس فارغ نشده باشند؛ این باعث شور و هیجان زیادی در سالن سینما می شد که تماشایی بود. یک شب هنرپیشه زن در یکی از صحنه ها دوید و سیاهی روی سینه و ران اش جا ماند، دانشجویی با شادی زیاد فریاد می زد: دیدیم دیدم.
قصه این که من به این عقیده نیستم که آزادی بی اخلاقی می آورد برعکس آزادی تنها به فرد حرمت می دهد که خود قضاوت کند و تشخیص بدهد. سانسور به بهانه حفظ اخلاق عمومی در واقع بی حرمتی به شعور انسانهای عاقل است و دایره انتخاب در زندگی شخصی را می گیرد. هرچه بر تلوزیونها محدودیت بیشتر اعمال شود به همان میزان چشم ها گرسنه تر و مشتاق تر می شود. سانسورچی های مذهبی از پاسخ این پرسش ناتوان هستند که چرا در کشورهای اسلامی بسیار بیشتر از غرب فیلم های کاملاً سکس طرفدار دارد؟
امیدوارم پارلمان این خوش خدمتی مخدوم رهین را نادیده بگیرد و بار دیگر سکان فرهنگ و اطلاعات را به دست این آدم نالایق که روشنفکری و آزادی را برای حفظ وزارت اش به بازی گرفته است رای ندهد.