اين نوشته نقدي بر بيانيه روشنفكران افغان درپرونده عبدالرحمن نشر شده در سایت آسمایی است.

 

 ناشران سايت آسمايي بيانيه يي نشر كرده‌ اند و درخواست امضاء براي بسيج روشنفكران براي آزادي "عبدالرحمن"از بند به جرم تغيير عقيده از اسلام به مسيحيت شده اند، با خواندن آن بيانيه و استدلال‌ هاي درست آن وسوسه شدم كه با امضايي در پاي آن سند بر اعتقادم نسبت به اصول قانون اساسي و ميثاق حقوق بشر و آزادي عقيده تاكيد كنم اما با اين انديشه از امضاي آن منصرف شدم كه، پسر! قصه ريشه دار تر از اين است كه امضاي جمعي، تبليغات يا فشار جهاني بتواند آن را حل كند.

 

 روشنفكران افغان غير از اين بيانيه و صدها بيانيه  بي‌ فايده ديگر كه از 2001 به اين سو صادر كرده اند و فشار بر كرزي و درخواست اقدام عاجل از و كاركرد مثبت ديگري نداشته‌اند در حالي كه رييس‌ جمهور كرزي بدون يادآوري و اصرار اينان هم اهميت آزادي بيان را باور دارد.

 

 بيانيه ها و ايجاد همنوايي جهاني و فشار رسانه‌‌يي شايد حربه‌ي مهم در برابر دولتهاي اقتدارگرا باشد و آخر ديكتاتورها را به نرمش وادارد اما هرگز راهكاري كارآمد در يك رويارويي فكري نيست، فشار تبلغات جهاني نمي تواند كسي يا مردمي را از باور و ايمان به انديشه‌‌يي و يا اعتقاد به مذهبي منصرف كند. نمونه‌‌هاي شاهد اين امر زياد است؛ مثلاً اقدام روزنامه‌‌هاي غربي در مورد كاريكاتورها نه تنها مسلمانان را قانع نكرد بلكه آتش كينه و انتقام را شعله‌ورتر ساخت.

 

 مورد عبدالرحمن، محقق نسب، جريمه تلوزيون افغان و خوانندگي زنان در تلوزيون و انواع مجازات‌ هاي شرعي نه اولين مورد است و نه آخرين خواهد بود و من برافراشتن علم سكولاريزم را در اين ميدان‌‌گاه به صلاح جماعت روشنفكر نمي دانم چه اينكه چنين اقداماتي يك بحث فكري، قضايي و فرهنگي را به تعارضی سياسي بدل مي كند كه همه مي دانيم برنده آن اين چند روشنفكر تنها نيست! و تجربه قرن بيستم نشان داد كه علم سكولاريزم در افغانستان در برابر طوفان عصبيت زمان دراز در اهتزاز نمي ماند.

 

 روشنفكران افغان از رييس جمهور كرزي مي خواهند كه تصميم قاطع به نفع آزادي بگيرد اما كرزي خوب مي داند كه افغانها اگر در برابر انتخاب دنيا يا دين، كمك‌ جهاني يا دين، فشار بين المللي يا دين، هجمه تبليغاتي يا دين قرار گيرند بدون شك "دين" را بر مي گزينند. اما چه اندك‌شماراند افغانهايي كه بر اساس دركي شايسته از حقيقت دين جانب دين را مي گيرند.

 

 دوستان سايت آسمايي و آنهايي كه عادت كرده‌اند هر روز چنين بيانيه‌هايي نشر كنند يا امضا ميكنند به گمانم شتاب زده عمل مي كنند و كمتر از عقلانيت كار مي گيرند. شايد كارشان نفع سياسي يا مالي براي گروه خاصي داشته باشد اما گرهي از معضلاتی- كه هر روز در برابر نوسازي سدي ايجاد مي كند را حل نخواهد توانست.

 

 نويسندگان دانشور آن بيانيه، شتاب زده قانون اساسي را ورق زده‌ اند و موادي را شاهد آورده‌ اند (حتي مي شد اين را علاوه كنند كه قوانين قبلي مورد استناد قاضيان محکمه چون ناقض قانون اساسی فعلی است فسخ است و دیگر اینکه عبدالرحمن در خارج از افغانستان و احتمالاً در زمان یک تابعیت دیگر به مسیحیت مشرف شده و یک مسیحی به افغانستان بازگشته است. و ...) اما مسایلی از این نوع صرف یک قصه قانون نیست بلکه بر حجت های دینی تکیه دارد که حتی استنادات به قانون اساسی هم اذهان افغانها را راضی نمی کند چه اینکه این مردم قانون اساسی را به جای قرآن و سنت نمی پذیرند.

 

 

چاره چیست؟

 

رییس جمهور کرزی در برابر این چالش و مواردی دیگر از این دست که هر روز شاهد استیم چند آلترناتیو پیش رو دارد:

 

اول. به خواست جامعه جهانی، پاپ و ... یک تصمیم سیاسی بگیرد و با استفاده از اختیارات ریاست دولت چنان گرفتارانی را حتی به رغم محکومیت قانونی ببخشد و برهاند.

 

دوم. با اشارت به قاضیان حرف شنو مسایل را حل کند.

 

سوم. همه کسانی که مقاله می نویسند یا عقایدی ابراز می کنند، دیوانگی شان را ثابت کرده و از چنگال محکمه برهاند.

 

چهارم. از آنجایی که این موضوع و بسیاری از موضوعات مشابه اجماع همه مجتهدان مسلمان را ندارد و بعضی از بزرگان دین به راستی بر این اعتقاداند که تفسیری آزاداندیشانه تر و منطبق با عقلانیت و الزامات معاصر دارند و رییس جمهور می تواند اختیار چنین پرونده هایی را به آن مجتهدان یا شیخ الحدیث ها یا قاضیان بسپارد که به راستی قرائت آنان گشایشی در آزادسازی جامعه دارد. در این حالت تنها ممکن است موضوع به مجادله یی فقهی، کلامی و یا فلسفی بینجامد که انجامی نیک دارد و شر سیاسی برپا نمی کند.

 

 سخن-ام به آن دوستداران آزادی هم این است که با صدور بیانیه های پی هم جز اینکه موضوعات فقهی و فکری را به چالش های سیاسی بدل کند فایده دیگری برای دموکراسی نوپا و شکننده ما ندارد. خوب تر و موثرتر آن است که که در پی راه حل ها و پاسخ هایی از متن دین باشند چراکه مساله دینی با پاسخ دینی حل شدنی است و پرسش عرفی با منطق عرفی. اگر دانشوران نویسنده آن بیانیه بر آیات و روایات و سیره و سنت رسول و ائمه خلفا در باب مشروعیت آزادی عقیده و بیان استناد می کردند و نشان می دادند که قرآن آزادی عقیده را پذیرفته است و پیامبر اسلام کسی را به جرم تغییر دین گردن نزده است و رای مجتهدان در این باب و سخت گیری شان بیشتر ناظر بر فتنه کفر در بلاد اسلام است نه منع آزادی تغییر عقیده یک فرد آنهم با تعمق و تحقیق و از روی عقل و اختیار. در آن صورت بیان شان مقبول تر و تاثیر گذارتر می شد و امضاء های بیشاری هم می توانستند بگیرند.

 

تحربه جوامع اسلامی نشان داده است که ملت هایی که به ضرب قوت نظامی و سیاسی نیروهای مذهبی را به حاشیه رانده اند پیروزی گذرایی داشته اند و باز با موج جدید بنیاد گرایی که تجدید قوا شده ی همان نیروهای سنتی مذهبی است روبرو شده اند. اما خردمندانی که اصلاح دینداری و فکر دینی و آمیختن ایمان قدسی با عقلانیت مدرن را در پیش گرفته اند گرچه راه دین شناسانه دشوار و پیچیده است اما دستاوردی بس با برکت تر داشته و مردم را به راهی از مدنیته با آسیب های کمتر رهنمون شده اند.

 

 در افغانستان گفتمان مدرنیته بر سنت در سطح سیاسی پیروز شده است اما در سطح فرهنگی و اجتماعی هنوز غلبه با سنت است و سنت توان بسیج اجتماعی دارد.ناکامی نوسازی در قرن بیستم معلول اصرار روشنفکران افغان از حکومت بود که به اجبار و تحمیلی تغییر اجتماعی و فرهنگی را از بالا به پایین تطبیق کند و اگر روشنفکر افغان بجای سوار شدن بر قدرت حکومت و تحمیل رفرم به فکر تغییر اجتماعی و فرهنگی به آرامی و تدریج و با "مهندسی تدریجی اجتماعی" همنوا با مردم (با رویکرد تفهمی و نه ایزاری) باشد خدمتی بس ارجمندتر به دموکراسی و پیشرفت جامعه خود می کند.

 

 

کابل

 

دوشنبه 7 حمل 1385