عسکر چاق بیرخور ناتو

روزنامه تایمز آن لاین با استناد به گزارش های رسمی در باره ۳۵۰۰ عسکر آلمانی در کندز می نویسد که آنها بیش از آن می نوشند و چاق اند که بجنگند. آنها در سال ۲۰۰۷ حدود ۷/۱ میلیون گیلاس کلان بیر و ۹۰ هزار بوتل واین نوشیده اند. تنها در نیمه نخست سال ۲۰۰۸ حدود ۸۹۶ هزار قوطی بیر نوشیده اند.

۴۰ درصد از این عساکر که سن بین ۱۸- ۲۹ دارند دچار عارضه چاقی هستند در حالی که در میان مردم عادی آلمان  ۳۵ درصد است نشان می دهد  این عساکر از مردم عادی خیلی تنبل تر هستند. با این وصف گزارش می افزاید که این عساکر شیوه زندگی منفعلانه passive lifestyle دارند.

این روزنامه در مقاله طنز گونه دیگری در سال گذشته در باره نظامیان آلمانی در عنوان "راز اینکه چرا عسکرهای آلمانی در روز 10 رول استفاده می کنند." آورده است که وزارت دفاع آلمان در سال ۸۰۰ میلیون رول تشناب استفاده کرده است در حالی که این رقم برای وزارت داخله که همین تعداد کارمند دارد ۶۲۰ میلیون است و مصرف وزارت های صحت، مالبه به ترتیب ۷۴/۲ و ۳۷/۲ میلیون تفاوت جدی را نشان می دهد. تازه یک عسکر پیشین مدعی شده که ارقام واقعی بسیار بیش از این چیزهاست! در حالی که مصرف متوسط کاغذ تشناب برای هر نفر در امریکا ۱۱۰ رول و در اروپا ۵/۷۷ رول در سال است.

فرماندهان ناتو هر روز از ضرورت فرستادن عساکر بیشتر به افغانستان خبر می دهند، برای بیر و واین نوشیدن اروپا فضای دلپذیرتر دارد. در واقع، افغانستان به مردان جنگی بیشتر ناتو ضرورت دارد که اراده جنگ واقی را داشته باشند. حالا کسی بیاید عسکر افغان ناآشنا با کاغذ تشناب و داده های اردوی افغانستان را هم به این گونه تحلیل ها علاوه کند تا راز ناکامی های جنگ با تروریسم و ماموریت حفظ صلح ناتو در افغانستان بهتر قابل درک گردد.

نگاه سازمان همکاری شانگهایی به افغانستان

روزهای 11-12 جون ۲۰۰۸ کنفرانس بین المللی زیر نام "افغانستان، سازمان همکاری شانگهای، امنیت و جیوپولیتیک اروآسیای میانه" با اشتراک 52 تن از خبرگان، کارشناسان و شماری از شخصیت‌های سیاسی از کشورهای افغانستان، تاجیکستان، قزاقستان، قرغیزستان، ایران، ازبیکستان، انگلستان، ایتالیا، چین، روسیه، ارمنستان و جمهوری فدرال آلمان در هتل «رویال بیچ» در کرانه دریاچه زیبای ایسیک- قول قرغیزستان برگزار گردید. من به عنوان رییس مطالعات استراتیژیک از وزارت امور خارجه برای اشتراک در کنفرانس دعوت شدم. امیدوارم این گزارش که برای ماهنامه "ستوری" وزارت تهیه کرده ام برای دوستانی که علاقمند پی گیری دیدگاههای کشورهای منطقه نسبت به افغانستان هستند، خواندنی باشد.

برگزار کنندگان 5 محور اصلی را به عنوان موضوع‌های اصلی کنفرانس در نظر داشتند:

1.       بررسی نقش سازمان شانگهای در حل مشکلات اقتصادی افغانستان با توجه به نیازهای مبرم آن کشور؛

2.       تحول تهدیدات و چالش‌های امنیتی برای کشورهای عضو و کشورهای ناظر؛

3.       بررسی امکانات تعاون میان شانگهای و ناتو و امریکا برای دیگر جوانب در عادی سازی اوضاع در افغانستان؛

4.       بررسی سازماندهی روند گفتگوهای بین الافغانی با همکاری سازمان شانگهای؛

5.       بررسی امکانات تاثیر گذاری مثبت بر جوانب درگیر در افغانستان؛

بنیاد کنیازف در نظر داشت تا کنفرانس با اشتراک شماری از دولت‌مردان و نیز نمایندگان "اپوزیسیون افغانی" برگزار کند. از این رو، از شماری از شخصیت‌های سیاسی افغانی مانند: یونس قانونی، هدایت امین ارسلا، داکتر عبدالله، زلمی‌هیوادمل، جنرال دوستم، استاد عطا، آقای اکلیل حکیمی ‌و داکتر زیوری و ... در لست اولیه مدعوین بودند اما در نهایت، هیات افغانی که در کنفرانس اشتراک ورزیدند: وحید الله سباوون، وزیر مشاور در امور قبایل، داکتر داوود مرادیان، یاسین رسولی، رییس مرکز مطالعات استراتیژیک، عزیز آریانفر، سفیر افغانستان در قزاقستان، صافی از آیسا و نمایندگان اپوزیسیون افغانی نیز از جمله: احمد ولی مسعود، رییس بنیاد مسعود، سناتور عارف سروری، رییس عمومی‌پیشین امنیت ملی، سناتور قادر دوستم، شارژ دافیر پیشین سفارت افغانستان در قرغیزستان و همچنین، داکتر نادر احمدزی، دستیار آقای هدایت امین ارسلا، احمد الله وستوک، مترجم، رازبان ، مترجم، نادر، دستیار آقای سباوون اشتراک داشتند.

ما صبح زود ساعت 5/5 صبح به محل برگزاری کنفرانس رسیدیم. دیگران یکی دو روز پیش رسیده بودند، در حالی که به شدت خسته و خواب آلود بودیم، کنفرانس با 2 ساعت تاخیر در ساعت 11 صبح  آغاز گردید:

الكساندر كينازوف، رييس بنياد كينازوف، خواستار توجه جدي به مسايل افغانستان شد و تصريح نمود كه نظر به روحيه‌ي بيگانه سيتزي افغان‌ها وتجربه‌هاي كه درقرن 19 و20 از حضور خارجي‌ها درافغانستان به دست آمد نيرو نظامي نبايد داخل افغانستان مي‌شدند در جنگ‌ و گریزها نيروهاي ناتو دچار يك جنگ فرسايشي شده اند كه پيروزي‌شان عليه مخالفان حكومت در افغانستان مشكل به نظر مي‌رسد. وي ناكامي ناتو را در افغانستان، خطر جدي براي كشور‌هاي منطقه تلقي نمود و نقش شانگهاي را در ميانجيگري وكاهش تنش‌ها درافغانستان مهم برشمرد.

 عزیز آریانفر، سفیر افغانستان در قزاقستان نیز در سخنرانی خود گفت:

"هیات‌های بلندپایه افغانستان تاکنون در بسیاری از همایش‌های سازمان شانگهای اشتراک ورزیده است برای نمونه می‌توان از اشتراک حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان و هیات همراه در نشست‌های تاشکنت و بیجنگ و نیز هفتمین نشست سران در بیشکیک نام برد. سخنران رییس‌جمهور افغانستان که به عنوان مهمان خاص در هفتمین نشست سران سازمان شانگهای در بیشکیک حضور داشت، توجه بسیاری را به خود جلب نمود."

 احمد ولی مسعود، رییس بنیاد شهیدمسعود که خیلی مورد توجه برگزار کنندگان کنفرانس به عنوان مهمان خاص بود در سخنرانی‌های گفت:

"ما معتقدیم که در هرگونه پروسه ثبات و امن‌سازی افغانستان، سازمان شانگهای می‌تواند کمک ‏کند.‏ تجربهء تاریخی نشان داده است هرگاه افغانستان جبرا به یک قطب ‏از قدرت‌های جهانی رانده شده است، تعادل و ثبات داخلی کشور مواجه با بحران شده و جنگ و نا امنی فراگیر ‏دامنگیر مردم ما شده است. به همین خاطر است که ما درین جا با دعوت از سازمان شانگهای در بازتوانی ‏افغانستان، در حقیقت در راستای همان استراتیژی بی طرفی فعال و عنعنوی سیاست خارجی افغانستان گام نهاده ایم."

در جریان کنفرانس اعضای هیات افغانی به سخنرانی پرداختند. قرار شد کلیه مقالات و سخنرانی‌های ارایه شده در نشست در کتابی به چاپ خواهد رسید.

پرفيسور كارگون از روسيه گفت: با افزايش توليد و قاچاق مواد مخدر شهرهاي بزرگ روسيه مورد تهديد قراز گرفته است. سازمان‌ همکاری شانگهای می‌‌تواند بخشی از مسوولیت مبارزه جهانی با تروریزم را بر عهده بگیرد. اما غیر ممکن است که سازمان شانگهای جانشین ناتو در افغانستان گردد. همچنین پروفیسور کارگون تاکید کرد: "من هیچ امکانی نمی‌بینم که سازمان شانگهای وارد گفتگوهای بین الافغانی شود."

وحیدالله صباوون، وزیر مشاور ریس جمهور در امور قبایل مذاكرات بين الافغاني را درحل معضل افغانستان موثر دانسته گفت: مبارزه عليه تروريزم ادامه دارد؛ اما نظر به بافت اجتماعي وساختار قومي طرح گفت وگو‌هاي داخلي از طريق بزرگان محلي با مخالفان راه حل خوبي است براي برون رفت از بحران . او گفت: از طرح‌های گفتگوهای بین الافغانی تحت شرایطی از جمله در نظر داشت مصوونیت طرف‌ها، اطمینان از شرایط و مرجعیت ملل متحد حمایت می‌کند.

پرفيسور پالستون، شرق شناس روسي گفت: چند سال از حضور نيروهاي خارجي درافغانستان مي گذرد و در اين مدت كمك‌هاي زيادي به افغانستان سرازير شده است و اين كمك‌ها مي‌توانست تغييرات چشم‌گير در اين كشور به وجود آورد، وي با انتقاد از يك جانبه نگري امريكا گفت: امريكا مانع كمك روسيه به افغانستان مي‌گردد. پالستون نقش روسيه را در تامين ثبات در افغانستان برجسته خواند و تصريح نمود كه شانگهاي تصميم ندارد نقش ناتو را درافغانستان محدود كند؛ بلكه مي‌خواهد در مشاركت با كشورهاي غربي در بهبود وضع در افغانستان سهم بگيرد.

پالستون گفت: درسال 2005 مرزبانان روسي سرحد افغانستان را ترك گفتند؛ كه در نتيجه قاچاق مواد مخدر 4 برابر افزايش يافت . وي بر ضرورت كنترول سرحد تاكيد نموده گفت: ما كنترل سرحد را در افغانستان در چارچوب سياسي عملي مي‌دانيم. وي روحيه‌يي استقلال طلبي افغانها را ستوده گفت: افغانستان از شوروي نشد افغانستان امريكايي هم نخواهد شد افغانستان افغانستان خواهد ماند.

در دومين روز اين نشست بحث‌ها روي مسايل افغانستان، منطقه و جهان ادامه يافت. ولف لاپينز، نماينده‌ي منطقه‌يي بنياد فيبرش ايبرت در آسياي ميانه نقش نيروهاي آلمان را تامين امنيت و بازسازي افغانستان برجسته خواند و تصريح نمود كه آلمان خواهان تاسيس دولت با ثبات درافغانستان است و منافع آلمان در افغانستان تامين امنيت و ثبات در اين كشور است، اما تامين امنيت بدون تحقق نظام مردم سالار ناممكن به نظر مي‌رسد. لاپینز در پاسخ به سوالی در مورد تفاوت نیروهای آلمانی و امریکایی در افغانستان گفت: نیروهای آلمانی اول در می‌زنند و بعد با اجازه وارد خانه می‌شوند اما نیروهای امریکایی با لگد در را باز می‌کنند، نیروهای آلمانی نیروهای صرف نظامی‌نیستند آنها نیروی نظامی- مدنی هستند.

داكتر قادري، مدیر مطالعات افریقایی دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ایران با تقسيم نمودن طالبان به طالب بد، خوب و ميانه‌رو را كار نامعقول دانسته گفت: طالبان يك تفكر از اسلام تندرو است كه در منطقه به صورت نامريي جريان دارد و درحال گسترش است.

داكتر سيد رسول موسوي؛ مدير كل دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت خارجه‌ي ايران در مورد پيامدهاي احتمالي تحولات در افغانستان چهار سناریو را محتمل دانست: 1- موفقيت ناتو 2- موفقيت طالبان 3- ادامه وضع موجود 4- مذاكره و تفاهم ميان ناتو و طالبان. داکتر موسوی گفت: اگر ناتو طالبان را شكست دهد شانگهاي تحت فشار قرار مي‌گيرد و نقش شانگهاي محدود مي‌گردد. در صورت عملي شدن فرض دوم كشورهاي آسياي ميانه را موج افراط‌گرايي فرا خواهد گرفت و در صورت مذاكره‌ي ناتو با طالبان شديدترين ضربه و شكست را شانگهاي متحمل خواهد شد. اين كارشناس ايراني، نظريه سوم را خواست ناتو دانسته و گفت: ناتو خواستار ادامه روند موجود در افغانستان است و ادامه اين وضع، حضور ناتو را در منطقه تقويت مي كند و اين به نفع كشور‌هاي منطقه نيست.

من، داکتر مرادیان و قادر دوستم از این موضع داکتر موسوی انتقاد کردیم. قادر دوستم  هم گفت اقای داکتر موسوی در این شرایط خوب نبود که شما افغانهای مهاجر را به زور اخراج کردید!

در روز نخست کنفرانس در سخنرانی‌ام در پاسخ به انتقادهای اپوزیسیون و سخنرانان دیگر به تفصیل صحبت کردم و در سخنرانی ام در روز دوم در مورد ماهیت ناامنی در منطقه و نگاه افغانستان به سازمان شانگهای گفتم:

"ریشه‌‌های ناامنی از نگرانی‌‌های کشورهای منطقه نسبت به هم نشات ‌می‌گیرند. زمان آن رسیده است که کشورهای منطقه نگرانی‌های همدیگر را انکار نکنند.

تعدادی از کشورهای منطقه در مورد نیات ایالات متحده و ناتو از حضور در افغانستان احساس نگرانی دارند که آیا ایالات متحده تنها برای جنگ با تروریسم به این منطقه آمده است و یا قرار است در درازمدت در منطقه بماند؟ گرچه کشورهای منطقه در آغاز جنگ با تروریسم که خود نیز از گسترش آن به شدت احساس خطر می‌کردند, با امریکا همنوا شدند اما در برابر حضور دایمی‌امریکا نوعی مقاومت از خود نشان می‌دهند. واقعیت دارد که با حضور امریکا و ناتو دیگر در افغانستان خلای قدرت مانند گذشته نیست اما به تجربه ثابت شده است که قدرت‌های منطقه توانایی تخریب صلح و امنیت را در هر سطحی دارند.  تعهد "درازمدت" امریکا برای برپایی "امنیت، دموکراسی و رفاه" تنها زمانی که ثابت کند که نتیجه این سیاست وابستگی یک جانبه به به ایلات متحده نخواهد بود، می‌تواند به اعتماد سازی مجدد در منطقه  بیانجامد.

مبارزه مشترک با تهدید تروریسم و افراط گرای مذهبی ناتو را به افغانستان کشانده است. زود است که فرماندهی ISAF در افغانستان را گسترش ناتو به این کشور ارزیابی گردد."

گرچه از هر گام در جهت دیموکراتیک شدن و روی کار آمدن حکومت ملکی در اسلام آباد باید استقبال کنیم اما امضای موافقت‌نامه اخیر میان حکومت پکستان و طالبان در حالی که طالبان همچنان بر جهاد در افغانستان تاکید می‌ورزد نشان می‌دهد که در پاکستان هر حکومتی حاکم باشد در مساله امنیت افغانستان نباید خوشبین باشیم. (بنا بر خبرنامه وزارت داخله در 8 جون 2008 عملیات‌های طالبان در افغانستان 60 درصد نسبت افزایش داشته است.) آنچه در پاکستان باید تغییر کند. محدودسازی ای اس ای و مدارس مذهبی پاکستان و نفوذ جنرال‌های بنیادگرای اردو در مسایل افغانستان است که با تغییر آن می‌توان امیدوار بود که سیاست پاکستان در مبارزه با تروریسم تغییر کند.

برای افغانستان مهم است موج فزاینده بنیادگرایی در پاکستان به کدام سمت و سو در حال پیشرفت است. ضعف عمده نبرد علیه تروریزم و جود پناه‌گاه‌های امن برای طالبان و تروریست‌ها در آن سوی دیورند است. گسترش عملیات نظامی‌به پایگاه‌های طالبان و القاعده در خاک پاکستان به عنوان یک راه چاره اساسی است که مورد توجه محافل غربی نیز قرار گرفته است.

زمینه همکاری عملی میان سازمان شانگهای و ناتو در افغانستان نیز ممکن است گرچه تاکنون در مورد مکانیسم‌های آن صحبت نشده است و کدام پیشنهاد رسمی‌هم به افغانستان در این زمینه نرسیده است. افغانستان از ابتکار گفتگوهای سه جانبه میان افغانستان، سازمان همکاری‌ شانگهای و ناتو و همچنین از گتفگوهای افغانستان، سازمان شانگهای و پاکستان حمایت می‌کند و آنرا دیپلوماسی موثر در امنیت افغانستان و منطقه ارزیابی می‌کند. امیدوارم در بحث‌های این کنفرانس مهم در زمینه این مکانیسم‌ها به نتایج مشخص برسد."

در پايان کنفرانس از سوي بنياد كنياوزف اعلامیه سه صفحه یی ترتيب شده بود كه در برخي از مواد اين اعلاميه از حضور امريكا و ناتو در افغانستان انتقاد شده بود، موارد انتقادي از جانب هيات افغانستان مورد پذيرش قرار نگرفت و در مورد صدور اعلاميه رسمي اختلاف نظر بوجود آمد، گرچه الكساندر كينازوف و شماري ديگري از كارشناسان براي تصويب اين اعلامیه تلاش زياد نمودند؛ ولي جانب افغانی دولتی و غیر دولتی با جديت تمام خواستار اصلاح و ايجاد تغييرات در اين قطعنامه شدند كه در نتيجه‌ي بحث وگفت وگوهاي زياد قرار شد نتايج اين كنفراس كه شامل پيشنهادها، راهكارها و چگونگي همكاري شانگهاي با ناتو در افغانستان مي‌گردد پس از گنجانیدن نظر هیات افغانی نشر گردد که تا اکنون به ما فرستاده نشده است و گمان می‌کنم بنیاد کنیازوف همان اعلامیه خود را نشر کرده باشد که این خلاف توافق در کنفرانس بود.

 نگاه سازمان همکاری های شانگهای به افغانستان

تعدادی از اشتراک کنندگان معتقد بودند که امریکا و پیمان ناتو در ماموریت‌شان در افغانستان ناکام شده است و از این بابت به شدت ابراز نگرانی می‌کردند. شکست ناتو در افغانستان و بیرون شدن نیروهای آن از افغانستان، کشورهای عضو شانگهای را با مخاطرات از این هم بیشتری روبرو می‌سازد. در صورت بیرون رفتن ناتو از افغانستان، خلای قدرت پدید می‌آید که بی‌درنگ آن را نیروهای تندرو اسلامی ‌با کارگردانی محافل تندروی پاکستان پر خواهند کرد و استراتیژی بعدی آنان را رخنه به آسیای میانه تشکیل خواهد داد و در سر انجام کار، بار سنگین مبارزه با تروریزم به گردن شانگهای خواهد افتاد و این در حالی است که امکانات عملی این سازمان قابل مقایسه با ناتو نیست.

سازمان شانگهای مایل به فرستادن نیرو و دخیل شدن در جنگ در برابر تروریزم و تندروی اسلامی ‌نیست. ماهیت این سازمان نظامی ‌نیست مگر باید راهکار جدیدی را که عبارت است از مشارکت در همکاری با سازمان ناتو در افغانستان، به عنوان یگانه راه معقول برونرفت از بحران پیش آمده، پیش گیرد.

کشورهای عضو شانگهای از پیروزی کامل و نهایی نیروهای ناتو در افغانستان نیز ترس دارند و می‌پندارند که در آن صورت، امریکا تلاش خواهد نمود که از افغانستان به عنوان تخته‌خیز برای پرش‌های بعدی به آسیای میانه و کشورهای همسایه بهره برداری نماید.

سازمان شانگهای می‌تواند در زمینه‌های تجهیز اردوی ملی، پلیس و نیروهای امنیتی افغانستان، آموزش کادر‌های نظامی‌و انتظامی‌و امنیتی افغانستان، مشارکت فعال‌تر در زمینه بازسازی افغانستان، همکاری در مبارزه با مواد مخدر، ایجاد تیم‌های PRT در ولایت‌های شمالی و کنترول مرزها با توافق ناتو همکاری نماید.

در مورد امکان مساعی سازمان شانگهای در گفتگوهای بین الافغانی اکثر اشتراک کنندگان کنفرانس با تردید می‌نگریستند؛ به این نتیجه رسیدیم که گنجانیدن "بررسی سازماندهی روند گفتگوهای بین الافغانی با همکاری سازمان شانگهای" به عنوان یکی از محورهای کنفرانس مشورت افغانهایی که گرایش اپوزیسیون دارند؛ وارد اجندای کنفرانس شده است.

طرح‌های همکاری میان ناتو و سازمان شانگهای هنوز برای دولت‌ها و سران کشورهای عضو شانگهای و دولت افغانستان به گونه رسمی‌ پیشکش نشده است. همچنین تا کنون سازمان شانگهای در زمینه کدام ابراز نظر رسمی ‌ننموده است. هنور موقف کشورهای عضو سازمان شانگهای در زمینه روشن نیست.

آنچه مربوط به افغانستان است، هنوز به صورت رسمی  طرح همکاری یا مشارکت از سوی این سازمان در حوزه امنیت به دولت افغانستان نرسیده است اصلا در حال حاضر تصور چنین مکانیزم همکاری ‌بسیار دشوار است.

روسها علاقمندند که سازمان همکاری شانگهای برای مشروعیت حضور نظامی روسیه در مرز با افغانستان از اعضای شانگهایی تایید بگیرد که این امر مورد علاقه همسایه‌های شمالی هم مرز ما نیست.

نکته قابل توجه در این کنفرانس حضور بسیار کم‌رنگ چین در کنفرانسی که با موضوع شانگهای بود. چین نقش رهبری در این سازمان را دارا می‌باشد؛ بود. تنها یک کارشناس از یک مرکز مطالعات اجتماعی و توسعه در سین‌کیانگ اشتراک کرده بود. در مورد علاقه نگرفتن چینایی‌ها از برگزارکنندگان پرسیدم که گفتند ما دعوت کرده‌ایم.

ایران علاقه زیاد از خود برای عضویت در سازمان شانگهای نشان می‌دهد و اکنون نیز عضو ناظر است اما تنها اعضای کمی مانند تاجیکستان از عضویت ایران در این سازمان حمایت می‌کند و دلیل آن هم یکی دور بودن ایران از محیط امنیتی-اقتصادی سازمان شانگهای و دیگر این که ایران صرف علاقه دارد تا این از این سازمان برای برون شدن از انزوای استراتیژیک بهره برده و از احساسات ضد امریکایی در حوزه شانگهای در بده و بستان‌های خود با با غرب بهره‌برداری کند؛ به چنین رویکردی اکثر اعضای شانگهای از جمله چین علاقه ندارد. چین نمی خواهد که این سازمان را در برابر امریکا و ناتو نشان دهد و معتقد است که مسایلی که روسیه و ایران با امریکا دارد مسایل دو جانبه است و موضوع شانگهای نیست.

متن سخنرانی من با عنوان "امنیت در افغانستان؛ بررسی امکانات منطقه یی" آماده کرده بودم و قرار بود برای نشر در کتاب کنفرانس نیز نشر شود و از آنجا که برگزار کنندگان کنفرانس در مورد قطعنامه پایانی به تعهدشان عمل نکردند، آن را نفرستادم.

چرا 8 صبح می خوانم؟

یادداشت: چند روز پیش استاد قسیم اخگر مدیر مسوول و سنجر سهیل صاحب امتیاز روزنامه ۸ صبح را به مناسبتی در وزارت امور خارجه دیدم. سنحر خواست که به مناسبت یک سالگی ۸ صبح چیزی بنویسم؛ به درخواست او، نظر پراکنده یی نسبت به ۸ صبح و ژورنالیزم افغانی نوشته ام که در ویژه نامه یک سالگی 8صبح روز پنج شنبه ۲ جوزای ۱۳۷۸ نیز نشر شده است و شاید خواندنش در اینجا نیز خالی از فایده نباشد.

از یک سال پیش تا امروز, هر صبح با اشتیاق انتظار رسیدن 8 صبح را داشته‌ام و در هر شماره آن مطالب خواندنی یافته‌ام. گاهی علاوه بر مرور صبح‌گاهی, روزنامه را به خانه برده و باز با دقت بیشتر می‌خوانم. روزهایی هم که روزنامه نرسیده است از وب سایتش بازدید می‌کنم و مقاله‌هایی را از آن پرینت گرفته‌ام تا در آرامش شبانه با دقت و حوصله بیشتر بخوانم.

روزنامه 8 صبح در یک سال نشر خود روزنامه نگاری افغانستان را یک گام بلند به پیش برده است. 8 صبح اکنون بیشترین شمار خوانندگان روزنامه در افغانستان را به خود جذب کرده، در جامعه‌یی که روزنامه خواندن بر خلاف بسیاری کشورها نه تنها عادت روزانه عمومی نشده است؛ بلکه کمتر کسی رغبت به خواندن نشریه‌ دارد  8 صبح در این میان یک استثناست. در این نوشته می‌خواهم به برخی جنبه‌های جاذبه این روزنامه در فضای روزنامه‌نگاری افغانستان و توقعی که از 8 صبح دارم، اشاره کنم. هرچند این روزنامه هنوز هم تا روزنامه شدن اگر نه در سطح روزنامه‌های معتبر بین المللی که حتی برای برابری با روزنامه‌های کشورهای همسایه ما, راه دراز پیش رو دارد. گرچه به گمانم این گونه مقایسه درست نباشد؛ ما تنها می‌توانیم 8 صبح را در مقیاس روزنامه‌های افغانستان و برتری‌های آن را در حرفه روزنامه نگاری افغانستان ارزیابی کنیم و توقع‌ خود را برای تقویت و ارتقای آن با در نظرداشت امکانات موجود برشماریم.

برجسته‌ترین امتیاز 8 صبح برکنار ماندن از سیاست‌زدگی است که آفت همه‌گیر ژورنالیزم افغانی است. از آوان تولد، ژورنالیزم افغانی به تب ایدیولوژی و سیاست زدگی آلوده شد و از آرمان واقعی آن که روشنگری و جستجو و افشای حقیقت برای افکار عمومی است، دور ماند. تصویر عمومی غالب از نشریه در افغانستان که با تاسف قرین به واقعیت است و مردم به تجربه آموخته‌اند که پیش از خواندن، بر پیشانی یک روزنامه، هفته نامه و ماهنامه ابتدا مهر ایدیولوژی خاص یا حزب و جریان سیاسی خاص را جستجو کنند؛ این آفت که بیشتر از میانه دهه 60 با انتشار نشریه "خلق" و در پاسخ به آن, دیگر نشریه‌های گروه‌های چپ و راست  و اسلامی  رونق گرفت و در دهه‌های 80 و 90 با نشر جریده‌های احزاب جهادی رسم عام یافت، به گونه‌یی که تصور انتشار یک نشریه مستقل و حرفه‌یی ناممکن  شد. حتا در دوره فعلی نیز پس از قریب 7 سال، باز بیشترینه کمیت نشریه‌ها وابسته‌ به احزاب و جریان‌های سیاسی است و افزایش کمی رسانه‌های نوشتاری، شنیداری و دیداری به معنای قوت یافتن گروه‌های سیاسی برای انتشار منظم‌تر و نهادینه‌تر و در نتیجه تثبیت نقش شان در بازی‌های سیاسی و آشفتگی بیشتر فضای سیاست خواهد داشت. در واقع تنها تعداد انگشت شمار رسانه معتبر را می‌توان سراغ گرفت که دنباله رو و مبلغ چشم و گوش بسته یک جریان یا حزب و حتی یک فرد خاص نباشد. این افزایش قارچ گونه در حد بسیار کمتر از خوش‌بینی ما، ژورنالیزم حرفه‌یی و جامعه مدنی را تقویت می‌کند.  

هر حزب و جریان سیاسی و ایدیولوژیک و دولت حق دارد رسانه‌یی که اندیشه‌ و نظر و واکنش این جریان خاص را بازتاب دهد، نشر کند. حتا در غرب نیز چنان نشریه‌هایی وجود دارد. اما جریان غالب ژورنالیزم در اختیار رسانه‌های حرفه‌یی و مستقل است. بجز دوره‌های کوتاه انتخابات و بحران‌های سیاسی، نشریه‌های حزبی کمترین شمار خوانندگان را دارد. 8 صبح نیز روزنامه‌یی است که از این زاویه قابل نقد و بررسی منصفانه است، بی‌طرفی و نگاه منتقدانه 8 صبح با اتکا به نورم‌های ژورنالیزم در حد قابل ستایش برای نخستین بار در افغانستان قابل ارزیابی است.

باور ندارم که ژورنالیزم حرفه‌یی به معنای نداشتن هیچ نوع جهت و آرمان انسانی باشد. ژورنالیزم نیز مانند دیگر پدیده‌هایی که رهاورد مدرنیته است، آرمان‌هایی در بطن خود دارد که زاینده انرژی و پیشرفت آن است، دفاع از حق دسترسی آزاد به اطلاعات، حق دانستن و از انحصار برآمدن و عام شدن دانش و به طور کلی آنچه "روشنگری" به تعبیر ایمانویل کانت "برون آمدن انسان از نابالغی‌ست که گناهش به گردن خود اوست."  گفته می‌شود، این‌ها ارزش‌های بنیادین آن است. ژورنالیزم نیز تکاپوی انسان مدرن برای آرمان هرچه انسانی‌تر ساختن زندگی بشر را نشان می‌دهد در این زمینه بدون این که بخواهم وارد بحث‌های انتقادی شوم که رسانه‌ها را سازنده گفتمان شبکه قدرت و واقعیت‌های وانموده ارزیابی می‌کند و راستی در غرب این نقدها بر رسانه‌ها وارد است اما ما بدون وارد شدن در وادی‌های نامربوط به جامعه ما، خوب‌تر است ابتدا درست و عمیق  بنیادهای‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مدرنیته را بشناسیم و سپس در پی نقد آن برآییم وگرنه گرایش به نقد شتاب زده از منظر پسامدرنیست‌ها- که جمعی از روشنفکران را مجذوب ساخته است- ما را همچنان در همسویی و در کنار نیروهای پیش مدرن نگه می‌دارد که آفت دیگری‌ست که سر راه مدرن شدن ما در سده 21 شده است.

امتیاز مهم دیگر روزنامه 8 صبح، در سالی که از نشرش گذشته است اهمیت محوری دادن به بحث "حق" است. قریب نیمی از صفحه‌های 8 صبح را مطالب حقوق بشری پر کرده است؛ چاپ گزارش‌های کمیسیون مستقل حقوق بشر، برجسته‌کردن خبرهای نقض حقوق بشر به ویژه در مورد زنان و با ارزش‌تر از همه، نشر نقد و بررسی مفاهیم اولیه حقوق بشر که به گسترش فرهنگ حقوق بشر کمک می‌کند.

جامعه در حال بازسازی افغانستان بیش از هر چیزی به بازسازی اخلاقی نیاز دارد؛ اخلاق سنتی سست شده و فروریخته است و نورم‌های اخلاق مدرن جاگزین آن نشده است. جامعه افغانی در بحران بی‌اخلاقی به سر می‌برد، اکنون هیچ ارزش معتبری که باید جامعه و هر افغان خود را بر صراط آن مستقیم کند وجود ندارد. در این زمانه سرگشتگی و آشفتگی روانی و ذهنی، کدام ارزش‌ها می‌تواند افغانستان را به آینده زندگی انسانی رهنمون گردد؟ یک پاسخ روشن که به گمان من روزنامه 8 صبح مروج آن است این‌ست که تنها ارزش‌های حقوق بشر که دستاورد تجربه تاریخی بشری و امر پذیرفته جهانی است و تصویر زندگی انسانی را به گونه روشن ترسیم می‌کند. حقوق بشر فراتر از اعلامیه‌هایی‌ست که از تصویب اسامبله عمومی ملل متحد گذشته است یا "حرف مفت" نیست بلکه چکیده تجربه تاریخی بشر برای بنیاد گزاردن و جمع‌بندی نورم‌های جامعه انسانی است، از این منظر می‌توان 8 صبح را روزنامه حقوق بشری کابل نامید.

نقد و بررسی سیاست حاکم دولت و جریان‌های سیاسی نیز از خواندنی‌ترین صفحه‌های 8 صبح است. در کابل روزنامه‌های دولتی مانند انیس چنان موضع خنثی دارند که به خواننده هیچ انگیزه خواندن نمی‌دهد، در مقابل روزنامه‌های مخالف نیز چنان در نقد ضعف، ناراستی و فساد دولت بدون اسناد و شواهد حتی با تکیه بر شایعه‌ اغراق می‌کنند که گویا هیچ دستاورد مثبت وجود نداشته است! این روزنامه‌ها راه تغییر و بهبود را پیشنهاد نمی‌کنند بلکه بیشتر نوعی فروپاشی و سقوط سیاسی را تبلیغ می‌کند یا بر راه‌حل‌های غیرممکن انگشت می‌گذراند. روزنامه 8 صبح در نقد دولت راه اعتدال را پیش گرفته است که راه اکثریت مردم افغانستان است.

نقدهای سیاسی 8 صبح در حد زیاد خواندنی و هدفمند بوده است به ویژه نقدهای 8 صبح از سیاست همسایه‌های ما- ایران و پاکستان- در مورد اخراج و بدرفتاری پلیس این کشورها با پناهندگان افغان در حمایت از شهروندان بی‌پناه افغان در کشورهای همسایه و نقد جنبه‌های سیاست منفی این کشورها در مورد امنیت و بازسازی در افغانستان، نقطه‌ قوت، سازنده و تاثیرگذار 8 صبح در بوده است.

صفحه خبرها و تحلیل‌های مسایل بین‌المللی و صفحه اندیشه 8 صبح بیشتر ترجمه‌ از نشریه‌های معتبر یا از اینترنت است. واقعیت است که افغان‌ها پیش از وسوسه نقد و نظر و تیوری پردازی باید به مفاهیم، تیوری‌ها و اندیشه معاصر و کلاسیک آشنایی و درک عمیق‌تر دست یابند که فقط از راه ترجمه آثار اندیشمندان بزرگ میسر می‌گردد و از طرف دیگر، ترجمه از راه درگیر کردن زبان با مفاهیم نو، زبان را غنی می‌سازد و امکان فکر و اندیشیدن به زبان‌های غیر علمی بومی را فراهم می‌کند، تا زبان ما مدرن نشود و مفاهیم مدرن به زبان بومی ترجمه نگردد و به زبان خود، مدرن اندیشه نکنیم، مدرن نمی‌شویم. مدرنیته بیش از آن که از راه وارد نمودن اجناس مدرن وارد گردد از راه مدرن سازی زبان کسب می‌گردد.

نشر ترجمه‌ها در 8 صبح تلاش ارزشمند است اما بایسته است 8 صبح در نشر ترجمه‌ها به حق مالکیت معنوی عنایت و وسواس و تعهد اخلاقی بیشتر به خرج دهد و حداقل مطالبی که از وب‌سایت‌ها نقل می‌کند با ذکر دقیق منبع باشد و حتا در صورت امکان تلاش گردد تا پس از رضایت مترجم و نویسنده اصلی مبادرت به نشر آن کنند.

باز اگر از زاویه دیگر به موضوع زبان در 8 صبح توجه کنیم؛ برجسته‌ترین ویژگی این  روزنامه، توجه خوب به ویرایش وگرایش به نگارش زبان نگاره  نو فارسی است. غلط‌های تایپی بسیار کم است و از نوگرایی‌ها در زبان نگاره واژه‌ها در حد چشم‌گیر بهره برده می‌شود که خواننده حتی با خواندن چند شماره  این برجستگی و امتیاز این روزنامه را به نیکی می‌بیند، 8 صبح حتی نیم‌فاصله را نیز در نظر می‌گیرد که خط تایپ فارسی را بسیار زیبا می‌کند و نظم می‌بخشد، این همه خدمتی است که 8 صبح به پیشرفت زبان دری در افغانستان می‌کند و من نه به عنوان اهل فن این رشته، بلکه تنها از روی علاقه شخصی‌ به درست نویسی زبان مادری‌-ام به تلاش نویسندگان و ویراستاران 8 صبح ارج می‌گذارم.

با همه امتیازها و کارنامه درخشان که 8 صبح در یک سال اول انتشار از خود نشان داد اما تا روزنامه شدن راه دراز پیش‌رو دارد. ضعف‌های 8صبح بازتاب ضعف‌های ژورنالیزم‌ افغانی نیز هست.

1.       کمتر ژورنالیستی است که به صورت تخصصی در یک بخش کار می‌کند تا عمیق‌تر و جدی‌تر مسایل بخش خود را دنبال بتواند. ژورنالیست‌های حرفه‌یی افکار عمومی جهانی را تکان داده‌اند سال‌ها تحولات یک رشته یا یک موضوع را پی‌گیری می‌کنند.

2.       روزنامه‌یی که در 8 صبح به خواننده می‌رسد باید خبرهای‌ تازه داشته باشد و 8 صبح کمتر خبر نو دارد، کسی که برنامه خبر شام‌گاهی تلوزیون‌ها و رادیوهای خارجی و ساعت 7 صبح خبرهای صبح‌گاهی را نیز شنیده است و در اول صبح وب‌سایت فارسی بی بی سی را هم مرور کرده است، وقتی روزنامه 8 صبح نه زودتر از 9 صبح به دستش می‌رسد و باز می‌بیند که خبرهای وب سایت فارسی بی بی سی، گاهی بدون یادآوری از منبع اصلی کاپی شده است. حداقل توقع دارم که روزنامه 8 صبح از هیچ یک از وب‌سایت‌های فارسی مثل بی بی سی کاپی نکند و

3.       خوب‌تر است با تشکیل یک تیم خبر، و استفاده از سهولت‌های اینترنت مانند RSS و ستلایت و در صورت امکان قرار داد با شبکه‌های خبری بین المللی تازه‌ترین خبرهایی که کمتر مورد توجه رسانه‌ها در شب گذشته قرار گرفته است را به دسترس خوانندگان قرار دهد.

4.       در عصر اینترنت، تعدادی از روزنامه‌ها حتی در افغانستان صفحه اختصاصی به نوآوری‌های صنعت ارتباطات و اینترنت اختصاص می‌دهد که بسیار خواندنی است و در 8 صبح به جز خبرهای پراکنده در این زمینه چیز زیادی ندیده‌ام. البته از صفحه اختصاصی اقتصادی و سینما و هنر و ورزش هم خبری نیست.

5.       8 صفحه شایسته پرخواننده‌ترین روزنامه کابل نیست و امیدوارم در سال جدید این رقم افزایش یاید. خوب است هر هفته در یکی از روزهای هفته یک ویژه‌نامه اختصاصی در یک موضوع داغ هفته نشر گردد که خواندنی و تاثیر گذار خواهد بود.

این نوشته، برگ سبز من، هدیه یک سالگی که به دوستانم در روزنامه 8 صبح تقدیم می‌کنم تا برای یک‌‌سال تلاش با ارزش‌شان خسته نباشید گفته‌ باشم.

27 ثور 1387- کابل

نوروز روز دهقان نیست!

نوروز نه میلاد شریف است نه روز دهقان. نوروز نوروز است یعنی روز اول سال و نوید آمدن بهار و آدمی که هیچ، تمام زنده جانان ذی شعور و بی شعور به گونه یی می فهمد که نوروز شده و می داند که باید شوری به خود بدهد. بدون این که یک لحظه به فکر کنی که نوروز خرافات است یا کفر یا کدام چیز دیگر، گرامی دارش!

مقدمات یک جنگ صلیبی دیگر

وزیر داخله آلمان از همه نشریات اروپایی خواسته است که کاریکاتورهای نشریه Jyllands-Posten دانمارکی را نشر کنند.

   چند سال پیش در ایران برای حمایت از انتفاضه فلسطینی ها تمبری نشر شد؛ کودک فلسطینی را نشان می داد که به طرف ستاره داود سنگ پرتاب می کند. در اروپا جلسه ها گرفته شد که این اقدام ایرانی ها را محکوم کردند و فیصله کردند که ورود این تمبر به حوزه کشورهای اروپایی ممنوع شود.

   اروپایی ها با تکرار چاپ کاریکاتورهایی که مسلمانان آن را توهین به پیامبر خود می دانند، چه چیزی را می خواهند ثابت کنند؟ آیا این اشاعه آزادی بیان است که اروپایی ها با توهین به پیامبر اسلام می خواهند مسلمانان را با آن آشنا کنند؟! آیا یک مسلمان باید به پیامبر خود توهین کند تا یک اروپایی باور کند که او لیبرال یا روشنفکر است؟!

    من از این کار ارویاپی ها را جز نوعی تجاوز جمعی به مسلمانها تعبیر و تحلیل دیگری ندارم. در برابر آن، اگر مسلمانان واکنش شدیدی نشان دهند، آتش بزنند، بکشند، سر ببرند، نتیجه تنها گسترش خشونت و روی کار آمدن رهبران افراطی مانند بن لادن و ملاعمر است و اگر سکوت کنی و یا به خود بقبولانی که تو یک مسلمان لیبرال استی و خیر است آزادی بیان محترم است در آن صورت رفتار اروپایی به گونه یی در حال پیش روی است که دیگر هیچ حرمت، نام، سربلندی و غروری برایت نمی ماند. 

    چه خواهد شد؟ جنگ صلیبی دیگری پیش رو است که  همه خواسته یا ناخواسته سربازان آن هستیم و اروپا بیشترین تاوان تلاشش برای شکستن غرور و تحقیر مسلمانان را خواهد پرداخت.

 

یادداشت مرتبط  سال پیش در مورد کاریکارتورهای دانمارکی:

آزادی بیان مقدس نیست

 

گزارش گروه مطالعات افغانستان در مرکز مطالعات ریاست جمهوری امریکا (30 جنوری 2008)

 نویسندگان این گزارش با این انتقاد از جامعه جهانی و امریکا آغاز کرده اند که: ایالات متحده و جامعه بین المللی سعی کرده اند که جنگ در افغانستان را با نیروی نظامی بسیار کم و کمک های اقتصادی ناچیز ببرند. این گروه معتقد است دستیابی به موفقیت ها به مساعدت دوام دار چندساله ایالات متحده و قراردادن افغانستان در اولویت بالاتر سیاست خارجی امریکا ممکن است. زمان آن رسیده است به تلاش های مان برای آوردن ثبات در افغانستان دوچندان جان دوباره ببخشیم.

در مقدمه گزارش از گسترش ناامنی، حکومت ضعیف، فساد رو به گسترش و اقتصاد ضعیف و بیکاری که در افکار عمومی افغانها باعث کاهش مشروعیت دولت افغانستان و در بعضی از کشورهای غربی به کم شدن تمایل افکار عمومی برای تمدید ماموریت های نظامی شده است؛ اضهار نگرانی شده است. در این گزارش در شش موضوع: هماهنگی در میان جامعه بین المللی، امنیت و حکومت قانون، مبارزه با مواد مخدر و افغانستان و همسایگان پرداخته شده است.

برای توجه عمیق تر و بیشتر به مسایل افغانستان در ایالات متحده امریکا، سه پیشنها ارایه شده است:

1.      حکومت و کنگرس باید در پروسه های قانونی و اجرایی موضوع عراق و افغانستان را از هم تفکیک کنند.

2.      یک نماینده خاص برای افغانستان که همه ی جنبه های پالیسی های ایالات متحده امریکا درمورد افغانستان را رهبری کند. (در پی نوشت به موضوع پدی اشداون اشاره شده است.)

3.      یک سند بین المللی لازم است تا یک استراتیژی جدید را فرمول بندی کند.

در این گزارش به سیاست دو گانه و کم کاری دولت پاکستان در مبارزه با تروریسم اشاره نشده است. اما از افغانستان خواسته شده است که "دیورند" را به مثابه مرز بین المللی میان دو کشور به رسمیت بشناسد و از سیاست دولت پاکستان در مورد گسترش اداره خود به مناطق قبایلی حمایت کند. و همچنین از جرگه امن منطقه یی نیز به عنوان یک مکانیسم خوب ارتباط میان دو کشور بحث شده است. و تاکید شده است که نقش کشورهای همسایه (پاکستان و ایران) و قدرتهای منطقه یی: چین، هند و روسیه در ثبات افغانستان باید جدی گرفته شود.

متن کامل گزارش را به صورت پی دی اف بخوانید.

 

دفاع از حق سخن گفتن به فارسی در افغانستان! (2)

باید به یک راه حل دیموکراتیک که چهره متکثر زبانی افغانستان را نشان دهد برسیم؛

  1. یک راه حل این است که یک جمع باصلاحیت اسم های رسمی را تعریف کنند و لیستی تهیه شود و از تصویب پارلمان بگذرد تا هم در فارسی و هم در پشتو، تنها آن کلمه، به مثابه اسم رسمی بکار برده شود.
  2. راه حلی که من می پسندم و دیموکراتیک تر است این است که هر اسمی، خاص یا عام در زبان پشتو به واژه پشتو و در فارسی با واژه فارسی و در زبان های محلی با واژه های محلی باشد و رسمی هم باشد. مثل این که در لوحه سر در دانشگاه کابل بنویسیم" کابل یونیورسیتی" و همچنین بنویسیم "دکابل پوهنتون" یا "دانشگاه کابل"

اما قصه تنها اسم های رسمی یا چنان که گفته می شود "ترمینولوژی ملی" نیست که با توافق بر آنها مشکل رفع گردد. بیشترینه نارضایتی کریم خرم و تیم همراه او، از واژه سازی در زبان فارسی و از پویایی های زبانی فارسی است که به خاطر تعداد زیاد مترجمان و نویسندگاه خبره، هر روز در نگارش و رسم الخط نوگرایی می شود.

باید بپذیریم که یک نویسنده آزاد است که هر گونه که می خواهد بنویسید یا واژه نو بسازد و کسی یا هیچ مرجع قدرتی صلاحیت تنبیه و توبیخ او را ندارد. البته ناگفته پیداست که پذیرش این نوگرایی ها و رواج عام یافتن بستگی به ذائقه زبانی مردم و قضاوت اهل فن یعنی جامعه نویسندگان دارد. و حتی اگر مردم یک واژه نو را خوش نکنند و اهل فن هم نپذیرند باز کسی حق شلاق زدن نویسنده را ندارد به خاطر این که شاید روزی کسی پیدا شود که نوآوری او را قدر کند. و الخ. ...

 

دفاع از حق سخن گفتن به فارسی در افغانستان!

مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت "استفاده از واژه های فارسی" در بلخ مجازات کرده اند.وزارت اطلاعات و فرهنگ کاربرد واژه های فارسی دانشجو و دانشکده، 'خلاف اصول فرهنگی و اسلامی' خوانده است. (بی بی سی)

 

این عجیب ترین، مضحک ترین و تاسف بارترین خبری است که در این شش سال اخیر شنیده ام. به راستی چرا کسانی مانند کریم خرم کمر بسته اند تا فارسی را به حاشیه برانند؛ ریشه های این تعصب در کجاست؟ اگر میراث فارسی در این کشور که زادگاه این زبان است را منکر شویم دیگر از تاریخ ما چه می ماند یا حتی چند سال می ماند؟! در طول تاریخ بعد از اسلام گرچه فارسی زبان حاکم نبوده است، ۲۵ دودمان سلطنت عرب، مغول و ترک حکومت کردند اما فارسی گفتمان غالب فرهنگ، ادب و تمدن را تولید کرده است. تنها در ایران سلطنت پهلوی از فارس ها بوده است.

حاکمان غیر فارسی زبان، این زبان را زبان دربار یعنی زبان فاخر رسمی و اداری بر می گزیدند. غیر فارسی زبانان به فارسی شعر می گفتند. فارسی زبان عشق و ادب و سیاست گستره جغرافیایی وسیع بوده است که اکنون افغانستان، ایران، هند، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان و ... خوانده می شود.

موضع وزیر فرهنگ به گونه یی است که از این پس باید مترجمان فارسی واژه های نو نسازند و مردم به کار نبرند و او تا این حد نیندیشیده است که اگر فارسی دروازه داد و ستد را ببندد چه خواهد شد؟ و اگر فارسی ایرانی را از افغانی آن جدا کنیم کدام کشور بیشترین زیان خواهد دید؛ افغانستان یا ایران؟ کدام نویسنده و زبان شناس در افغانستان می پذیرد که استفاده از واژه هایی که یک غیر افغان ساخته است ممنوع شود؟ شاید زمان آن رسیده است که برای دفاع از حق سخن گفتن به زبان مادری و تاریخی خود مبارزه کنیم.

یادداشت منیژه باختری را هم بخوانید.

یادداشت های مرتبط پیشین:

توهم "اصطلاحات ملی"

فارسی بنویسیم و دری گپ بزنیم

قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی

بد دفاع نکنیم

موضوع چندان مغلق و پیچیده نیست. ما باید از یک موضع واضح دفاع کنیم: پرویز کامبخش هیچ جرمی مرتکب نشده است.

من نیز آن مقاله را خوانده ام، دوستی پرینتش را آورد. در آن مقاله که به نام یک دختر ایرانی به نام رکسانا است و از یک وبلاگ شخصی با عنوان "رهایی زن ایرانی" پرینت شده است. رکسانا آیه های قرآنی در مورد زنان را جمع آوری کرده و با اندکی فارسی گرایی در ترجمه آیات، گفته که این آیه با فلان ماده میثاق جهانی حقوق بشر در تضاد است. و البته لینک هایی به داستان هایی از زندگی شخصی پیامبر اسلام داده است؛ به ویژه موضوع تعدد زنان پیامبر و موضوع علاقه پیامبر قبل از ازدواج به چند زن که پسانتر با آنها ازدواج نموده است.

نباید کل این ماجرا را یک کار کفر آمیز یا حتی توهین آمیز به اعتقادات مردم تلقی کنیم؛ و به ویژه آنچه در افغانستان رخ داده یعنی یک دانشجو از سر کنجکاوی آن مقاله را پرینت گرفته و خود خوانده و به چند هم صنفی اش داده  که بخوانند. و خود علنی در خانه و دانشگاه گفته که مطالب آن مقاله را جالب و خواندنی یافته است. کار یک دانشجو همین است که نظرهای مختلف را جمع آوری می کند و می خواند و به گروه خود نشان می دهد.

بنا بر هیچ دلیل عاقل پسندی نزد اهل قلم و هر کسی که بدون تعصب می بیند اصل ارتکاب جرم برای کار این دانشجو یا حتی آن محقق را نمی پذیرد. بنابراین این بحث که مجازات آن شدید یا سبک است بیخی انجراف از موضوع است و یک گام عقب نشینی و وارد شدن به مجادله بیهوده و زیانبخش در برابر مغزهای متعصب و خشک اندیش است که با ریختن خون یک جوان بیگناه، جستجوگر و تشنه حقیقت، می خواهند نشان دهند که هنوز چنان قدرتی  دارند.

کل این ماجرا که هر روز سیاسی تر می شود دغدغه دفاع از اسلام نیست؛ اگر این کار کفر است چرا تا کنون هزاران عالم ایرانی چنان فتوایی علیه نویسنده این مقاله نداده است. (شایان یادآوری است که این وبلاگ در سایت بلاگفا است که از تهران مدیریت می شود.)  این گونه ماجراسازی نشان می دهد که آن قاضیان مزاری و ملاهای پکتیایی حامی آن از نقد و نظر در دنیای معرفت دینی، تحول آن و رواداری در برابر پرسشگری در جهان اسلام تا چه حد بیسواد و بی خبرند.

دیپلوماسی افغانستان در جستجوی یک راه حل منطقه یی

 

سیاست خارجی و امنیتی افغانستان چگونه می‌تواند قدرت‌های منطقه‌یی را به سمت ایفای نقش سازنده به جای نقش مخرب ترغیب کند؟

  انتظار چنان تغییر رفتار منطقه‌یی نیاز به تجدید نظر در پیش‌فرض‌های سیاست خارجی و امنیتی افغانستان با هماهنگی متحدان غربی، از یکجانبه‌نگری به سمت همگرایی امنیت منطقه‌یی دارد. در پنج سالی که گذشت "همسایگی نیک"، "مبارزه مشترک با تروریسم"، "همکاری اقتصادی منطقه‌یی" و "مبارزه با منابع تروریسم" نکته‌های برجسته در گفتمان همکاری منطقه‌یی بوده است که مقبولیت و پذیرش جهانی یافت اما تردید دارم که حتی برای آینده میان مدت (5-10 سال) دیگر جازبه‌ی گذشته را داشته باشد. دلایل این امر قابل درک است؛ همه این گفته‌ها یک جانبه‌نگر است، همه می‌دانیم که دوره‌ی دیپلماسی یک جانبه‌نگر گذشته است. و از طرف دیگر بر راه حل‌های موقت و تاکتیکی تکیه دارد که صرف توقعات افغانستان را از قدرت‌های منطقه‌یی انعکاس می‌دهد.آینده بلندمدت مناسبات افغانستان با کشورهای منطقه  در ابهام باقی مانده است.

نکته مهم این است که قدرت‌های منطقه‌یی هنوز توان تخریب امنیت ما را در هر سطحی دارند و تجربه پنج سال گذشته افغانستان و تجربه عراق به روشنی نشان داد که کشورهای منطقه اگر ناراضی باشند تا چه حدی می‌توانند وضع بی‌ثبات ایجاد  نمایند. در گزارش تحقیق کمیسیون همیلیتون- بیکر در مورد  عراق، خواستار نقش سازنده کشورهای منطقه در امنیت عراق شده است. در افغانستان نیز، نقش مخرب و یا سازنده کشورهای منطقه را باور کنیم. بنابراین درگفتمان آینده امنیت افغانستان بایسته است چند اصل مهم که پیش‌نیاز همگرایی امنیتی در منطقه است؛ مورد توجه قرار  گیرد؛ چند اصل را بایسته است مورد توجه همه جانبه قرار دهیم، البته مهم است که در چارچوب آنها، ابتکارهای عملی در دیپلماسی نیز روی دست گرفته شود:

 

اصل اول، نگرانی‌های امنیتی همسایگان را انکار نکنیم؛

پاکستانی‌ها بارها گفته‌اند که افغانستان همه چیز از ما انتظار دارد در حالی خود نمی‌خواهد هیچ کاری کند. نباید این انتظار پاکستان را صرف به رسمیت شناختن دیورند تعبیر کنیم؛ (چنان که تعدادی از کارشناسان افغان خواستار به رسمیت شناختن دیورند شده اند.) در دیپلماسی مدرن به جای چنان برداشت ساده، منفی و رد آن، بر درک متقابل نگرانی‌های امنیتی تاکید می‌گردد و خواستار گفتگو در تمامی مسایل مرتبط می‌گردند. بایسته است افغانستان نیز فراتر از تاکید صرف بر کم‌کاری حکومت پاکستان و برشمردن موارد ناامنی در افغانستان بر درک نگرانی‌های جانب همسایگان خود و بی ثباتی احتمالی در پاکستان نیز تاکید کند.

این داستان در برخورد با ایران، آسیای میانه و روسیه نیز صادق است.

 

اصل دوم، تعامل مثبت با قدرت‌های منطقه‌یی؛

در چند سال گذشته، افغانستان با قدرت‌های منطقه به گونه‌یی رفتار کرده است که گویا دست آنان را از افغانستان کوتاه نموده است. این گزاره تا حد زیاد واقعیت دارد که با حضور امریکا و ناتو دیگر در افغانستان خلای قدرت مانند گذشته نیست اما به تجربه ثابت شده است که کشورهای منطقه توانایی تخریب صلح و امنیت را در هر سطحی دارند؛ از سر ناچاری باید بپذیریم که تا پاکستان نخواهد افغانستان امن نخواهد شد.

روسیه و ایران نیز از کنار گذاشته‌شدن در مساله افغانستان نگران هستند. در استراتیژی امنیت ملی روسیه که به تازگی به رییس جمهور پوتین تقدیم شده به صراحت آمده است که "روسیه نباید از مشارکت در تامین امنیت در افغانستان کنار گذاشته شود."

 

اصل سوم، توجه و تمرکز به منابع محیطی و منطقه‌یی ناامنی؛

آنچه افغانستان "منابع تروریسم" می‌نامد بیشتر اشاره به شبکه‌ها، منابع مالی و سازماندهی تروریستی دارد که بیشترینه از بیرون مرزهای افغانستان تمویل و تجهیز می‌گردند. در حقیقت همه‌ی اینها ظاهر است و زیربنا و منابع تروریسم و تندروی در شرایط محیطی مناطق دو سوی دیورند، دیدگاه آی اس آی و نظامیان پاکستان در باره‌ی رقابت استراتیژیک با هند و نفوذ در افغانستان و آسیای میانه است. مردم افغانستان چرا باید قربانی رقابت‌های منطقه‌یی و محیط طالبان پرور گردد؟

پاکستان می‌خواهد قدرت دولتی و ساختار اداری این کشور را به مناطق قبایلی گسترش بدهد و در این زمینه به خاطر پیوند تاریخی مردم دو سوی دیورند، بدون موافقت ضمنی کابل، موفقیت را دشوار می‌بیند و ادعای افغانستان در مورد دیورند را یک خطر بالقوه جدی تلقی می‌کند که اگر حالا فیصله نشود در آینده نیز نخواهد شد. از طرف دیگر در نظر پاکستانی‌ها، نفوذ هند در افغانستان و پس از آن آسیای میانه به معنای تحدید استراتیژیک این کشور ارزیابی می‌گردد. پاکستانی‌های در این زمینه نگرانی‌های فزاینده دارند. اعتمادسازی تنها در مذاکرات مستقیم قابل دستیابی است.

 

اصل چهارم، تقدم همگرایی امنیتی بر همگرایی اقتصادی منطقه‌یی,

در پنج سال گذشته، افغانستان بیشترین تلاش را برای همکاری‌های اقتصادی منطقه‌یی کرده است. افغانستان عضو کامل ECO، SAARC، CARC شده است و سومین کنفرانس "همکاری های اقتصادی منطقه‌یی در بازسازی افغانستان" در آخر مارچ سال 2008 در اسلام آباد برگزار خواهد شد.

افغانستان به کشورهای همسایه فرصت داده است که تجارت و تزانزیت پرمنفعت دوجانبه با افغانستان را در پیش گیرد اما تاثیر متقابل آن بر امنیت، چندان رضایت بخش نبوده است چرا که برای پاکستان یا ایران منافع کوتاه‌مدت اقتصادی نمی‌تواند نگرانی‌های امنیت ملی‌شان را برطرف سازد.

البته روسیه و قزاقستان دیگر جمهوری‌های آسیای میانه و حتی ایران نارضایتی‌شان را از کنار گذاشته شدن در تعدادی از پروژه‌های مهم اقتصادی پنهان نمی‌کنند. این کشورها دلایل امنیتی را عامل اصلی این نادیده گرفتن می‌بینند.   

 

اصل پنجم؛ پیش‌گیری از همسویی منافع میان نیروها و جریان‌های اپوزیسیون با کشورهای خارجی؛

در صورتی که یک همسویی میان کشورهای ناراضی منطقه و بعضی از جریان‌های اپوزیسیون شکل بگیرد. دولت افغانستان در موقعیت دشواری قرار می‌گیرد.

امروز دولت به سمتی حرکت می‌کند که هر چه بیشتر اجماع ملی در مورد امنیت و مبارزه با طالبان و افراط‌گرایی شکسته شده است. تحلیل‌گران بین المللی دولت افغانستان را فاقد یک استراتیژی امنیت ملی می‌دانند. اکنون کم کم هر جریان سیاسی در اندیشه پیدا نمودن راه حل‌های امنیتی است که در جهت منافع گروه خودشان باشد و به نحویی آینده‌شان را تضمین کند. چنین وضعیتی اگر بیش از این پیشرفت کند هر نوع استراتیژی ملی را به شکست می‌کشاند. هنوز دیر نشده است تا خط مشی‌های ملی امنیتی مشخص طرح گردد و با قدرت اجرا گردد.

 

اصل ششم،  دموکراسی بیشتر؛

هر چه می‌گذرد کسانی با صدای بلندتر تاکید می‌کنند که مشکل امنیت در افغانستان با راه حل‌های قومی- قبیله‌یی حل شدنی است و گویا راه حل‌های دموکراتیک ناکارآمد اند. در حالی که چنین نیست و هیچ گاهی دموکراسی به معنای کارایی کم یا قاطعیت کم نبوده است. تنها فرق راه حل دموکراتیک با راه حل‌های غیردموکراتیک اهمیت یافتن نقش اجماع است که در روش های غیر دموکراتیک نادیده گرفته می‌شود.

اکنون برای حل مسایل امنیت، بیشتر علاقمند یافتن راه حل‌هایی است که حقیقت آن از نیروهای سیاسی و از مردم پنهان نگه داشته می شود. نتیجه این سیاست افزایش بی‌اعتمادی و کاهش مشروعیت دولت است. در مرحله تصمیم‌سازی مشورت گسترده صورت نمی‌گیرد و تصمیم‌های بسیاری بدون اجماع نظر و سنجش‌ها و تحلیل‌های پیش‌نگرانه گرفته می‌شود.

نمونه‌یی از این پنهان کاری غیر لازم در برخورد با تروریست‌های دستگیر شده است که اگر آنان که دستگیر شده در یک  محکمه مجازات علنی می‌شدند اکنون گروگان‌گیری به عنوان یک راه‌حل موثر در برابر دولت برای آزادسازی تروریست‌ها و امتیازگیری  سیاسی استفاده نمی‌گردید.

قدرتمندسازی نهادهای دولت مانند اردو و پلیس ملی یک اصل درست است که دولت افغانستان در گفتگو با متحدان خود بر آن پافشاری می‌کند. اما اگر این سیاست با نادیده گرفتن اصول دموکراسی باشد نه تنها به امنیت کمک نخواهد کرد بلکه حتی مخالفان را در پیش گرفتن خشونت تشویق می‌کند و به نوعی باز به ناامنی‌های بیشتر دامن می‌زند. به راستی جز حکومت قدرتمندانه قانون راه‌حل دیگری وجود ندارد. هر راه‌حلی برای امنیت پایدار در افغانستان به دموکراسی بیشتر نیاز دارد نه کمتر کردن دموکراسی.

هر سیاستی که منجر به امتیاز دادن به طالبان یا سایر گروهای تروریستی باشد نتیجه عکس به بار خواهد آورد. شاهد این ادعا را در مبارزه برای کاهش کشت مواد مخدر به روشنی می‌بینیم. اکنون خوب است که اصل در مبارزه با مواد مخدر این باشد که از مناطقی حفاظت گردد و مردمی تشویق گردند که در کار مواد مخدر دست ندارند، در غیر آن شاهد تغییر جغرافیای مواد مخدر به ولایت‌هایی خواهیم بود که در گذشته کمتر کشت می‌گردید.

 

اصل هفتم: آنچه در پاکستان باید تغییر کند.

واقعیت این است که در پاکستان مشرف حاکم باشد یا حزب مردم یا نواز شریف، در مساله امنیت برای افغانستان نباید به تغییر مثبت در رفتار پاکستان خوشبین باشیم. گرچه مدتی است که امریکا و انگلیس به آلترناتیو فکر می‌کنند اما با تغییر سیاسی گروه حاکم هیچ چیزی در پاکستان تغییر نخواهد کرد.

با نزدیک شدن به انتخابات پیش رو در پاکستان، مشرف میان دو موج بنیادگرایان و اپوزیسیون و نیروهای دموکرات گرفتار مانده است. برای افغانستان مهم است موج فزاینده بنیادگرایی در پاکستان به کدام سمت و سو در حال پیشرفت است.  این که اکنون چرا مشرف با سروصدا و بیشتر به صورت نمایشی به جنگ طالبان پاکستانی رفته است. برای نشان دادن توانایی حفظ پاکستان در برابر بنیادگرایان است که در حدی برای غرب با اهمیت است که در انتخابات پیش‌رو  تعیین‌کننده حمایت و انتخاب غرب از هر کدام از آلترناتیوهای سیاسی یا ائتلاف حاکم باشد.    

گرچه موج بنیادگرایی در پاکستان فزاینده است اما اتفاق‌های مانند لال مسجد به کاهش قدرت سیاسی بنیادگرایان نمی‌انجامد یا شاید حتی تاثیر مثبت بر نفوذ مردمی و وزن سیاسی آنها داشته باشد. در حالی که در برابر حزب مردم بی‌نظیر بوتو و ائتلاف نواز شریف، مشرف خواه ناخواه باید روی نفوذ و پایگاه اجتماعی و سیاسی بنیادگرایان حساب کند. در هر حال افغانستان ناگزیر باید از ثبات در افغانستان حمایت کند حتی اگر ثبات و مبارزه با بنیادگرایی توسط نظامیان صورت بگیرد. آنچه در پاکستان باید تغییر کند محدودسازی ای اس ای و مدارس مذهبی پاکستان و نفوذ جنرال‌های بنیادگرای اردو در مسایل افغانستان است که با تغییر آن می‌توان امیدوار بود که سیاست پاکستان در مبارزه با تروریسم تغییر کند. 

لایحه‌یی که به تازگی در مجلس نمایندگان امریکا تصویب  شده است، بار دیگر از پاکستان می‌خواهد که امنیت در سرحد با افغانستان تامین کند. در واقع ضعف عمده مبارزه علیه تروریزم و جود پناه‌گاه‌های امن برای طالبان و تروریست ها در آن سوی دیورند است. گسترش عملیات نظامی به بیرون از مرزهای افغانستان به عنوان یک راه چاره اساسی باید مورد توجه قرار گیرد. (بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا هم از این استراتیژی برای دستگیری سران القاعده در خاک پاکستان یاد کرده اند.)  برای این کار نیازی به مجوز شورای امنیت نیست؛ چرا که جنگ علیه ترور امریکا و ناتو، بدون مجوز شورای امنیت و فقط بنا بر اصل "دفاع از خود" صورت گرفته است.

 

اصل هشتم، به روزسازی استراتیژی‌های امنیتی؛

در چند سال گذشته طالبان هر روز تاکتیک‌های نو را به کار می‌گیرند. نیروهای خارجی و افغان نیز باید با شناسایی تکنیک‌های آنها، ابتکارهای نو  به کار گرفته شود. تروریست‌ها در افغانستان هر چه بیشتر از تاکتیک‌های استفاده شده در عراق الگو برداری کرده اند. بنابراین لازم است تجهیزات و امکانات استفاده شده در حد آن کشور در افغانستان نیز به کار گرفته شود.